محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

آنان که خدا را می جویند ، او را می ستایند و درحالی که او را می جویند ، می یابندش و در همان حال که او را می یابند ، می ستایندش !

" آگوستین قدیس - اعترافات "

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

آخرین نظرات

نویسندگان

۱۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

زن شرقی 


هنگامی که در کتب مختلف ، مجله ها و یا در هر رسانه صوتی تصویری دیگری با واژه " زن شرقی " روبه رو می شویم ، عموما تصویری ذهنی ، از یک زن آرام ، متعهد ، مطیع وسخت کوش اندیشه را به سوی خود معطوف می دارد . این تنها چهره ای ست که از مفهوم این واژه در ذهن ها نقش بسته است .
این زن بی نهایت نحیف ، ضعیف و ناتوان به نظر می رسد ، مرد رابه زحمت می اندازد ، وبال او را می گیرد ، دست و پا گیر است و تنها به دلیل آن که توانسته است بخش مهمی از زندگی مرد را به خوبی پاسخ دهد ، برای او مجوز حضوری کم و بیش ملموس در تصمیم گیری های غیر ضروری زندگی صادر می شود .
این قائله تا به این جا به پایان نمی رسد ، این زن یک برگ برنده دیگری را نیز با خود حمل می کند و آن تولید مثل است و این به معنای کسب رضایت فرهنگ عامه ، تبعیت از قوانین نانوشته شرقی و برقراری نوعی تفاهم وجودی درجامعه تلقی می شود .
سالهاست این زن توسط این قوانین و سنت های بشری محدودیت های غالبا شدیدتری نسبت به جنس مرد ، برایش مد نظر گرفته شده است بی آن که کسی بداند ، چرا ؟؟
آیا تمام این محدودیت ها منحصرا از فرهنگ حاکم بر جامعه منبعث می شود ؟ آیا ادیان الهی تحجر را تبلیغ می کنند ؟ یا آن که با تفاسیر بر خواسته از نصوص ادیان سلیقه ای برخورد می شود ؟ و نیز سئوالی کاملا ناباورانه دغدغه ذهن می شود که اصلا خود زنان با ایجاد یک فضای اختیار و گشایش موافق اند ؟ 
اگر بخواهیم مجموع پاسخ های این پرسش ها را در حالت سلبی در نظر بگیریم و سپس نتیجه تاثیرات آن را مورد سنجش قرار دهیم ، قاعدتا باید آن ها را روز به روز به سوی مطیع تر شدن و انزوای بیشتر اجتماعی دید ، اما آیا امروز شاهد چنین رخدادی هستیم ؟ - به طبع خیر!



زن عوام زده شرقی

در بررسی جامعه نمی توان فقط و فقط شاخص فرهیختگی و نخب عده ای از زنان شاخص جامعه را مورد بررسی قرار داد بلکه در نقطه مقابل آن عوام نیز روی دیگر اندیشه جامعه را نشان می دهند ، از سوی دیگر باید توجه داشت که از لحاظ کثرت غالبا این گروه در اکثریت اند و به طبع این امرمستلزم توجه بیشتری ست.
و نکته دیگر این است که نوع فعالیت ها ، آرمان ها و اندیشه های عوام همیشه همسوی منطق فکری نخب همجنس شان نیست این امر از لحاظ اختلاف سطح تفکر و نوع نگرش ، کاملا منطقی و طبیعی به نظر می رسد ، اما واقعیت امر این است که نقطه مشترکی میان زنان فرهیخته جامعه و عوام آن وجود دارد که هر دو را به هدفی مشترک در طول تاریخ گره زده است و آن تحرک و پویایی بی امان آنان جهت تغییر بافت نگرش خشک و غیر منعطف موجود در جامعه ، در قبال نوع تحکم سنت ها و خصوصا میزان تسلط جنس مرد بر آن هاست .
این امر بیشتر نمایانگر اهمیت ذاتی این عنصر درجهت حفظ اعتدال اجتماعی جامعه را نشان می دهد که با تمام ابزار های ممکن درسطوح مختلف فکری برای این مهم مبذول می دارد . 
آنان در طول تاریخ از بطن یک خانواده کوچک تا در بستر یک جامعه گسترده برای دستیابی به حقوق اولیه خود مسالمت آمیز و نرم در حالت مبارزه ای مستمر قرار دارند ، این تغییرات درهمه ابعاد جامعه ، پیوسته ، وسیع و درعین حال گسترده دنبال می شود ، گویی منشاء تمام فعالیت ها و تحرکات جوامع از این جنس نشات می گیرد.

به عقیده بنده اساسی ترین تغییرات ، در مهم ترین بخش موجودیت بشر ، یعنی از تولد کودک تا بلوغ صورت می پذیرد ، دقیقا همان بازه ای که اگر نگوییم مرد در آن بی اثر است ، کمترین تاثیر ممکن را در قبال آموزش و پرورش کودک بر عهده دارد ، علی الخصوص در جوامعی که مرد ناخواسته برای برطرف کردن نیازهای اقتصادی خانواده اجبارا این فاصله را رعایت می کند و زن در این حوزه برحسب فرهنگ و تفاهمات پیشین به این امتیاز نائل گردیده و مدیریت آن را بردوش می کشد.
این ارتباط تنگاتنگ با کودک و انزجار روحی و روانی زن از وضع زندگی و هویت اجتماعی اش سبب می شود که ناخواسته از به انزوا راندن فرزندانش و از اعمال همان سیاست ها بر آن ها جلوگیری به عمل آورد و یا در بدترین حالات ممکن سعی در تغییر و یا تخفیف فشار بر سرنوشت و شرقی ماندن اندیشه فرزندان و خصوصا دختران خود می شوند .این نکته ظریف که اگر بگوییم زنان شرقی حتی بی سواد ترین و عامی ترین آنها به نوعی در تغییرات فکری جامعه نقش اساسی و محوری را ایفاء می کنند ، سخنی گزاف برزبان نیاورده ایم .


فریاد زن فرهیخته شرقی 
هنر و ادبیات هر جامعه ای جلولان گاه آرزوها ، آمال ، دردها ، نگرانی های یک جامعه و تجلی گاه نوع اندیشه و نگرش آن ها به جهان و پدیده های موجود در آن ست ، در جای جای ادبیات شرقی پر است از جدال های نابرابر علیه زنان و فریاد های برخواسته از بستر زنان فرهیخته ای که دائما جامعه خویش را از ارتکاب اشتباه های گذشته متنبه و زنان شرقی را از خواب غفلت بیدار می کنند . این مبارزه هنوز به پایان نرسیده و این جدال مستمر جز تلف شدن هزاران زن و احیاء شدن میلیون ها تن دیگر برای جامعه خشک سنتی شرقی چیزی به بار نیاورده است .
این زن فرهیخته در هر عصری همانند خوره به جان جامعه می افتد ، ابتدا مدیریت خانه را بر عهده می گیرد ، پیوند خویش را با فرزندان و همسر استوار می دارد ، در جمع ها حاضر می شود ، کم کم پرنگ تر ظاهر می شود ، نه تنها می شنود ، بلکه پاسخ هم می دهد ، وارد نقد هم می شود .. نه تنها سخنران می شود بلکه قریحه شعر پیدا می کند و شاعر می شود ، پزشک می شود ، خود را شهروند درجه یک محسوب می کند و همه جامعه را آرام آرام با عقیده خود متقاعد و همراه می سازد ، رای می دهد ، کاندید می شود سیاست مدار و مسئول می شود و کم کم به تمامی منافذ جامعه تسلط می یابد .. بله این همان زنی ست که هزاران سال است که می جنگد.
این زن همانند همجنسان غربی خود به دنبال برابری و وضع چند قانون حمایتی نمی گردد . فریادهای فمنیستی در گوشش آن چنان که باید کارکردی ندارد ، او چیزی فراتر از حدود و قوانین را طلب می کند ، به دنبال تغییر نگاه است ، تغییر اندیشه اجتماعی ، تغییری بنیادین و پایدار بی آن که زنانگی اش مورد هدف قرار گیرد . زن شرقی معتقد است ، یک زن است ، اهل دل ، اهل احساس مادرانه ، لطافت وعطوفت به همراه خود دارد و از مادر بودن و مسئولیت مادری نمی گریزد ، از زن عاشق و زنانگی صحبت می کند و هرگز نمی خواهد شبیه مرد و یا جای او بنشیند !
این مفاهیم به هیچ وجه با آثار فمنیستی و با ویژگی های فکری آن تطابقی ندارد و این نوع نگرش به طور کلی از سوی طرفداران این اندیشه نفی می گردد ، فمنیسم به عنوان جنبش اجتماعی و فکری یک گروه از جامعه همچون هر جنبش اجتماعی و فکری دیگری باید بتواند موقعیت فرودست گروه پایه خود یعنی زنان را تعیین کند و علل و عوامل موثر در این وضعیت را توضیح دهد .
فمنیسم باید بتواند یک تصویر از جامعه ای مطلوب که در آن زنان از موقعیت مناسبی برخوردارند ارائه کند ، مجموعه مطالباتش را در دستور کار خود قرار دهد و بالاخره این که با تعیین راهبرد عملیاتی خود به سازماندهی و بسیج منابع پرداخته و روش های مشروع و موثر خود را مشخص سازد (1) 
این درحالیست که اکثرفرهیختگان شرقی این مکتب را که متناسب با تحولات اجتماعی ، فکری ، فرهنگی ، تاریخی و برخواسته از نیاز های حقیقی زنان آن مقطع اروپا رشد کرده است را به عنوان یک اندیشه تقلیدی و وارداتی نپذیرفته اند و از سویی با توجه به وضعیت اسف بار زنان شرقی خصوصا در این نا آرامی های منطقه نارضایتی خود را به شکل رسمی و جدی اعلام می کنند اما در عین حال هرگز دم از دشمنی با جنس مرد نمی زنند و او را به تحدی نمی طلبند.
بلکه همانگونه که پیش تر بدان اشاره شد به دنبال تغییر نگرش بخش تاثیر گذار جامعه اند که حاضر به پذیرش زن با تمام اوصاف منحصر به فرد اش در جامعه نیستند ، زنان پیشگام بر می خیزند و در مقابل نگاه های تنگ نظرانه شرقی این گونه می سرایند ..



می گویند :
سخن امتیاز مرد است 
تو ای زن دیگر حرف مزن !!
عشق ورزی هنر مردان است ..
و تو ای زن عاشق مشو !!
نوشتن دریای ژرفی است 
و تو ای زن ، در آن غرق مشو ..
ولی من بسیار عاشق شده ام ..
بسیار شنا کرده ام ..
در برابر همه دریاها مقاومت کردم و غرق نشدم.
می گویند :
من با شعر خود دیوار فضیلت را درهم کوبیده ام 
و این فقط مردانند که شاعر هستند 
آخر مگر ممکنست شاعره ای در قبیله به دنیا بیاید ؟؟
من بر همه این ژارخوائی ها می خندم (2) 

***

با آن که پوستم سپید است
به معنایی من زنی زنگی و سیاهم
زیرا من زنی عربم...
در زیر صحرا های جاهلیت
زنده به گور بودم
ودر عصر راه رفتن بر سطح کره ی ماه
من همچنان زنده به گورم
در ریگزار های حقارت موروثی
و محکومیتی که پیش از من
صادر شده است
من در جست وجوی عشق بر نمی آیم
من در جست وجوی زنی هستم
چونان من ،تنها و درد ناک
تا دست در دستش نهم
ما هر دو تنها زاده می شویم
بر خارزارها
و کودکان قبیله را به دنیا می آوریم
کودکانی که به زودی
تحقیر ما را به آنان خواهند آموخت (3) 

***

سخنی باید گفت 
چه فراموشی سنگینی 
/ ... /
در سر من چیزی نیست 
جز چرخش ذرات غلیظ سرخ
و نگاهم 
مثل یک حرف دروغ شرمگین است و فروافتاده 
... من دلم می خواهد
که به طغیانی تسلیم شوم 
من دلم می خواهد که ببارم از آن ابر بزرگ 
من دلم می خواهد 
که بگویم نه نه نه (4) 

***

آیا زمان آن نرسیده است 
که این دریچه باز ، باز ، باز
که آسمان ببارد 
و مرد بر جنازه مرده خویش زاری کنان نماز بگزارد (5) 



فریادی معاصر و غیر وارداتی ، برخواسته از زنان شرقی به گوش می رسد ، فریاد زنی عاشق ، سرکش که جامعه اخلاقی با تحقیر و تخریب با وی به مقابله برمی خیزد ، او را تحریک می کند که یا مطیع شود و یا از زنانگی خودش فاصله بگیرد اما این زن هویت خویش را باز می یابد و با قواعد متعارف جامعه دست به یقه می شود از عشق ورزیدن شرم نمی کند مهربان تر می شود زنانه تر می جنگد و دیوار های سنت پوسیده خرافه را در هم می شکند، برتمام اعلامیه های سنتی که زن را به ناتوانی و ضعف متهم می کند می شورد و اقتدار و شایسته سالاری اجتماعی را علم می کند ، این فریاد ها ، مردان را نیز به همراه خود می کشد . جامعه را متحول می کند و انقلابی بنیادین ، اما آرام به پا می کند.


موانع و چشم انداز ، زن عرب اهوازی

این زن با توجه به تجربه هزاران سال تغییر و حرکت ، موانع بی شماری را پشت سر نهاده است ، و اکنون در میانه راه قرار دارد و مشاکل بسیاری را پیش روی خود دارد ، جامعه شرقی ما هنوز درگیر افراط گرایی دینی قرار دارد واین قضایا به عنوان یک حکم لایتغیر در بین قوانین و سنت های اجتماعی مردم رسوخ کرده است بی آن که این قوانین مورد بررسی و تطابق با عصر حاضر قرار گیرد ، در واقع می توان این گونه بیان کرد که یک سری کج فهمی هایی از سنت های دینی در بطن جامعه و خصوصا عوام ، رخنه کرده که نیازمند اصلاح ، روشن گری و توجیه علمی دقیق دارد که این امر خود محتاج زمان ، کار علمی سخت و فراوان از سوی متخصصان این حوزه می باشد.این مانع را می توان جدی ترین مانعی قلمداد کرد که با هر نوع تحرک رو به جلو و یا هر نو اندیشی جدیدی به تحدی بر می خیزد و از هر گونه تغییری نگران است .
دوم اساسی ترین عامل پس از عامل فوق الذکر عدم اعتقاد خود بانوان به حقوق اولیه خود که ناشی از فقر فرهنگی و عدم وعی و آگاهی نشات می گیرد عامل دیگر ترس و احتیاط شدید از برخورد و هنجار شکنی ست که این امر بسیارحائز اهمیت و حساس به نظر می آید چرا که هنجار شکنی غیر علمی ، غیر منطقی و عبور از سنت ها ، بدون درنظر گرفتن حقیقت اندیشه ، اعم از صحیح و یا غیر صحیح بودن آن ، خود این نگرانی را نیز ایجاد می کند که جریان را به سوی سود جویی از این جنسیت و بهره برداری از آن به عنوان یک کالا در جهت مقاصد سیاسی ، تجاری سوق دهد ، در واقع حفظ تعادل و عدم به بند کشیده شدن مجدد ، خود از بزرگترین موانع و خطراتی ست که فعالان این حوزه را تهدید می کند .

امروزه خوشبختانه فعالیت های خودجوش زنان عرب اهوازی در عرصه های گوناگون و در شهر های مختلف خوزستان به دلیل قرابت شدید اندیشه ، فرهنگ و نیز همجواری جغرافیایی با دنیای عرب منشاء تاثیرپذیری گسترده ای درفعالیت های حوزه زنان و خصوصا در نوع نگرش فعالان اجتماعی این حوزه شده است ، درست است این فعالیت ها به دلیل وجود فضاهای مجازی و دست یابی سریع و آسان تر به منابع اطلاعاتی در چند دهه اخیرتوسط فعالان زن عرب اهوازی به شدت رشد یافته اما هنوز گام های اولیه خود را بر می دارد .

این فعالیت های نوپا و پویا نیازمند زمان و تجربه ای هستند که از لحاظ کیفی بتوانند قوی تر و بنیادی تر تغییرات را در جامعه ایجاد کنند . زنان عرب این خطه به دلیل قرار گرفتن در میان دو درگاه ، یا دو تجربه مختلف فرهنگی می توانند فعالیت های خود را در نوع خود قوی تر و با پخته گی بیشتری دنبال کنند ، از یک سوی تجربه زنان فرهیخته عرب از مغرب تا عراق و از سوریه تا یمن و از سویی دیگر تجربه زنان پیشگام دیگر اقوام ایرانی و کشور های فارسی زبان را پیش روی خود دارند و این به نوبه خود موقعیت منحصر به فردی در راستای تعالی آنان در این حوزه محسوب می شود . 



منابع : 
1 - از جنبش تا نظریه اجتماعی ، ص 16 . (تاریخ دو قرن فمینیسم)، حمیـرا مـشیرزاده، چـاپ اول،
نشر و پژوهش شیرازه، تهران، 1382 ، نیز، اندیشه های نوین آموزش و پرورش ، ص34 ، محرم آقازاده، – عذرا دبیری اصفهانی، چـاپ اول، نشر آییژ، تهران، 1380
از فصلنامه بهار ادب مقاله پژوهشی نو در شعر فروغ زمستان _ 87 ، سوسن پورشهرام
2 - رازهای یک زن (فتافیت امراه) شعر" وتو .. بر نون زنان " ، اثر سعاد الصباح ، ترجمه حسن فرامرزی ، ص 15 و ص 17 انتشارات دستان 1377


یقولون :
ان الکلام امتیاز الرجال ..
فلا تنطقی !!
و ان التغزل فن الرجال ..
فلا تعشقی !!
و ان الکتابه بحر عمیق المیاه 
فلا تغرقی ..
و ها انذا قد عشقت کثیرا ..
و ها انذا قد سبحت کثیرا ..
و قاومت کل البحار و لم اغرق ..
یقولون :
انی کسرت بشعری جدار الفضیله
وان الرجال هم الشعراء
فکیف ستولد شاعره فی القبیله ؟؟
و اضحک من کل هذا الهراء

3 - غاده السمان / غمنامه ای برای یاسمن ها،64
ترجمه دکتر عبدالحسین فرزاد 
*
رغم بشرتی البیضاء 
انا امرأة زنجیة بمعنى ما؟
لآننی امرأة عربیه!
کنت موؤودة تحت صحاری الجاهلیه,
وصرت فی عصر المشی على القمر موؤودة تحت رمال الاحتقار المتوارث.
والادانة المسبقة لی…
لا افتش عن الحب 
افتش عن امرأة مثلی وحیده ومتوجعه کی امسک بیدها
ونحن نلد وحیدتین
على اشواک الحقول 
وننجب اطفال القبیلة الذین سیعلمونهم فیما بعداحتقارنا!! 

4 - درغروبی ابدی از مجموعه تولدی دیگر ، فروغ فرخزاد 
5 - دیدار در شب از مجموعه تولدی دیگر ، فروغ فرخزاد
6- تصویر مقاله ، برگرفته از سایت " المراه "


" محمد نبهان "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۷
محمد نبهان

رد یک رؤیا ..


چیزی با من زاییده شده ، چیزی شبیه به پایان ، شبیه به هرگز ها و نباید ها ..

شوری در میان جوهر خودنویسم با من بر روی برگ های سفیدم می لغزد و نسیمی ، سحرگاهان با پلک هایم عشق بازی می کند ، بی آن که از روشنایی خبری باشد !

پیش از طلوع ، بوی قهوه ایی را که پدرم درست کرده حس می کنم و پیش از بیداری اش آن را می نوشم .. 

چند قدم با تنهایی در گیجی شب در حیاط خانه خلوت می کنم و با آن نخل همسایه که در پشت دیوار آجری پنهان شده ، به نوشیدن نگاه هایمان چند لحظه ای می نشینم ..


می دانم چیزی با من زاییده شده ، شبیه به خیال ، شبیه به آرزو ، چیزی که احساس را در من می رقصاند ، بوی ست غریب که دلتنگی هایم را بینا می کند ، می توانم تنفس اش کنم و باز دم اش را بچشم ، چیزی شبیه به باد ، 

رؤیایی برای یک فنجان قهوه تلخ در ظهر شرجی تابستان های اهواز ، در کناره های شطی مواج و سایه های نخل هایی که همان باد ، خیال اش را با خود خواهد آورد و به هیئت امید در ذهن مان می دمد ! 

ناگهان ..

 گنجشکان آمدند ، نخل سکوت کرد چیزی نگفت ، آسمان بالای سرمان خط خطی شد و شاخه های درختان به لرزش افتادند ، همه وراجی کردند و گردوخاک های تن شان را با روشنایی در میان گذاشتند جز نخل همسایه ..

صبح ، تند تند درخانه ها را یک به یک کوبید ، به در خانه ما رسید ، توجهی نکردم ، اما .. باز کوبید و کوبید .. !

صبح ، خوب می دانست ، چیزی زاییده شده ، چیزی شبیه به یک رؤیا .. و احتمالا صاحب آن هرگز نمی خواهد ، بیدار شود .. ! 

به نخل نگاهی انداخت ، چشمانش خمار بود ، مطمان شد رد رؤیا را گرفته ، از دیوار بالا رفت و از پنجره اتاق داخل شد !


" محمد نبهان ، 16 یولیو 2016 "


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۲
محمد نبهان

رسانه .. !


چند روز پیش طلال مغازه ای را در انتهای بازار کرایه کرده بود ، از کنار مغازه اش که گذشتم دیدم سخت به تمیز کاری مشغول بود سلام کردم و گفتم : 

خوب حالا چی می خوای بزنی ؟ 

طلال : کتاب فروشی ..

خنده ام گرفت ، گفتم پول کرایه مغازه رو چکار می کنی .. ؟

این بار او خنده اش گرفت و گفت : از صاحب ملک تقضا کردم بم مهلت بده و اونم قبول کرد و گفت : خوب اینم یه نوع ثوابه دیگه .. 


گفتم : طلال کسی کتاب نمی خونه ، که بخره ! 

اگرهم می بینی دونفر کتاب می خونن مطمان باش سرشون توی موبایله و حتما پی دی افی دانلود کردن و مطالعه می کنن .. 

طلال داشت مغازه رو تمیز می کرد یک لحظه بهت و تعجب چهره اش را فرا گرفت سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت .. 

احساس کردم نباید نا امیدش می کردم پشیمان شدم خواستم چیزی بگویم ، که دیدم سرش را بلند کرد و دوباره آن لبخند زیبا در چهره اش متجلی شد ، گفت : 

راست می گی ، ولی یادت رفته من و تو ارتباطات خوندیم .. 

الان تو یه رسانه ای .. 

تو رسانه منی و من رسانه توم کافیه دلت با من باشه این فرهنگ جا میفته .. 

یادت رفته ما دوستای زیادی داریم .. خیلی زیاد .. هرکدومشون یک رسانن .. 

اون هم حقیقی .. حقیقی .. !

من موفق می شم ... شک ندارم ..

شاید زیاد رؤیایی به نظر می رسید ، اما با خودم گفتم  واقعیت اینه که راست می گه ، ما هرکدام مون یه رسانه ایم یه رسانه قدرتمند ، که می توانه توجیه کنه ، پایه ریزی کنه و تغییر بده .. اصلا برای همینه که زنده ایم ..

ناگهان دست اش را بر شانه ام گذاشت و گفت چرا ساکتی : چیه نظرت برادر .. ؟

گفتم عالیه طلال ، فرهنگ باید ایجاد بشه ... باید از خودمون شروع کنیم .. لبخند زدم ..

گفت : الان وقت کاره ، نه لبخند .. !


" محمد نبهان ` 4 یونیو 2016 "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۹
محمد نبهان

قلم


در حنجره تاریخ ..

در پاورقی سیاه مشق های ، فیلسوفی ساده انگار  

گوشه ای از دلهره های دل یک کودک گرسنه 

 در کنار تابلوی یک نقاش کور ..

چیزی گیر کرده ! 

شبیه به قلم ..

همان قلمی که لای انگشتان دست ، سخت می ایستاد 

درد می جوشید ..

و در جان ، خیز بر می داشت ، 

 آری همان قلم .. 

دیروز لای انگشتانم چه ساده شکست  ! 


" محمد نبهان ` 27 مایو 2016 "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۶
محمد نبهان

آرزو ها ..

امروز از خودم پرسیدم ، آرزویم چیست ؟ ، خنده ام گرفت .. وقتی دیدم چیزی به ذهنم نمی رسد .. بله ، آرزویی نداشتم !!
یا شاید هم حوصله فکر کردنش را نداشتم ، نمی دانم ، ..
من بودم و یک پیاده روی خالی که ناگهان غبار ، چهره خیابان را فرا گرفت ، چیزی فرو ریخته بود ، سرو صدای مشاجره شدید می آمد ، آجر ها و سنگ های ریز و درشت به اطراف پرت می شد ، وارد خیابان شدم چند قدم جلو تر که رفتم ، کنار بناهای قدیمی شهرمان لودری را دیدم که در دهانش بقایای بجا مانده را یکی پس از دیگری می ج...وید ! ، آن اطراف پیره مرد نحیف عربی بلند فریاد می زد :

_ " یا ابن الادم لیش اتخرب بیوت اجدادک ، تف علیک الی ماعندک غیره ! "
( ای پسر انسان ، چرا خانه های اجدات را خراب می کنی ، تفو بر تو که غیرت نداری ! )

مرد جوان که پشت آن غول سرکش نشسته بود ، لحظه ای دست از کار کشید ، سرش را از شیشه بیرون آورد و گفت :

_" خربت بیت ابوی ، صح ..
لکن من یعیش اطفالی .. انت ؟
( خانه پدرم را خراب کردم .. درست است ..
اما چه کسی می خواهد بچه هایم را روزی دهد .. تو ؟ )

پیره مرد نگاه سنگینی به او انداخت دستی تکان داد و با عصبانیت چفیه اش را از سرش بلند کرد و بر شانه اش انداخت و رفت ..

یاد سوالم افتادم .. گفتم ای کاش در اهواز هم آثار تاریخی ارزشمند بودند و همانند آثار موجود در اصفهان حفظ می شدند !
از کنار ساختمان گذشتم و از شدت ناراحتی و تاسف فراوان سری تکان دادم و از عرض خیابان عبور کردم ، راننده لودر با تشر و عصبانیت به من گفت :

ها انت اشمالک کلیت اموال ابوک .. ؟
( هان تو را چه شده نکند اموال پدرت را خورده ام .. ؟)

یاد حرف های " حنظله " ناجی العلی افتادم و به او گفتم :

اخشی ما اخشاه ان تصبح الخیانه وجه نظر .. !
( ترس من از این است که مبادا روزی خیانت ، دیدگاه قلمداد شود .. )

از لودر پیاده شد ، در را با عصبانیت فراوان محکم بست و گفت :
_ اسکت یا اخی ... اسکت .. !
( چیزی نگو ای برادر .. چیزی نگو .. )

یاد آرزوهایم افتادم ، دیدم آرزو ها هم دیگر مهم نیستند چیز های مهمی هست که باید باشند اما نیستند ..

" محمد نبهان ، 29 مایو 2016 "


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۸
محمد نبهان

' امراة وحدها '


امراه وحدها ..
لا رجال ..
و لا نساء .. ...
وحدها تثور

تنادینا ، هی
تصرخ و تقوم ..
القارون ، اخذها القارون ..
این موسی و این هارون .. !
لم یظهر ..
لم یولد
و لم یکبر رجلا من هذه الاحضان بعد ..
امراه وحدها تثور
و الباقون نائمون جنب المارون !
تحت ظلال النخل بلا راس
بجانب الشط بلا ماء
فی حدود الصحراء ما بین التستر الی المحمره !

ذابت ..
تحمصت .. هی .. !
خجلت
اخذت عبائتها ..
و صارت نداء فی هواها
صارت صیحة ،
دوات و قلم لم نراها
تثور وحدها
تقوم وحدها
تنشاء وحدها
و ترسم ارصفه الحریة وحدها علی خیوط الجبال الی بحر
لکننا ..
لم نراها و لم کنا نراها
هی امراه التاریخ ، ولدت فی الاهواز و انجبت الاهواز
هی امراه وحدها تثور
لم نراها و لم کنا نراها .. !
هی امنا و نحن اجیالها ...


" محمد نبهان ` 20 مایو 2016 "


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۶
محمد نبهان

پای برهنه


اما لبخند ..
در آستانه چینش چهره اش ..
نگاه شتابان همان دخترک پای برهنه عرب ...
آن نخل های بی سر را ،
این سو ..
تا آن سوی شط دنبال کرد !

نفس نفس زنان ، ایستاد ..
اما آن موج در چهره اش
بر نیفتاد ..
دندان هایش چه نجیب بودند ،
عریان نشدند !


" محمد نبهان ، 21 مایو 2016 "



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۳
محمد نبهان

المثلث

1
اتی الصباح لیسیر معنا ..
نمنا کثیرا ..
ابتعد و حل الظلام !...


2
سالت نفسی من انا ..
عقلی انکتم ، فقال الاحساس انا العقل
ضحکت النفس واشار الاحساس بهذا " انا " !


3
کان الشط ، بحرا ..
و کان الرغیف ، رخیصا
فالان الرخیص ، اصبح بحرا !


🔸" محمد نبهان | 16 مایو 2016 "



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۱
محمد نبهان

تبعیض

‫#‏تبعیض‬ به معنای جدایی ست ، مفهومی به نزدیکی یک فاصله دور ما بین عقلانیت و حماقت ، بوی متعفنی که نگاه های حقارت آمیز عده ای متوهم را بر تن خویش آشنا می کند !

از خم شدن ابرویی گرفته ، لغزیدن قلمی با لعابی از نفرت تا فاصله یک دکل نفتی با بیل جوان ‫#‏عربی‬ تحصیل کرده که برای لقمه ای نان ، می بایست چشمانش را به چشمه های زمین اجدادی اش ببندد !


" محمد نبهان | 5 می 2016 "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۷
محمد نبهان

زمین ..

به او گفت : آخر تو رو ، چه به مطالعه ، از کی تاحالا .. خانمی که در کنارش قدم می زد ، قهقهه ای زد و گفت : نون خشکی ها هم نون خشکی های قدیم !
آن سوی کوچه مخاطبشان را دیدم ، مردی جوان ، کنار گاری فکسنی اش بر گوشه ای از دیوار تکیه زده و در زیر سایه ی آن آرام و با وقار نشسته بود ..
عینک اش را از روی چشمانش برداشت ، لبخندی زد و گفت : فکر می کنم زیاد تر از این ها هم بشیم .. ...
دیگه فریاد " نون خشکی نون خشکی " نمی شنوید .. اون مال قدیما بود ، همون نون خشکی های قدیمی ..

عینک اش را بر چشمانش گذاشت و در کتابی که در دست اش بود آرام آرام غرق شد ..
آن دو نفر به راه خود ادامه دادند ، هر چند قدمی که جلوتر می رفتند تک نگاهی هم به عقب می انداختند و با نگاه های مبهوت از تعجب او را می دریدند تا آن که در انتهای کوچه محو شدند ..
به سوی اش رفتم به او گفتم اجازه هست کنارتون بنشینم ؟
گفت : می بینی .. وسائل پذیرایی همراهم نیست ..
خنده ام گرفت ،
گفت :
بیا بشین .. هرکجا هستم ، باشم ..
زمین مال من است !

گفتم : در تحریف شعر هم تبحر داری ؟
گفت : سهراب تیکه زمینی داشت .. بالاخره در یک جایی ، گوشه ای ، ایستاده بود که چشمش به آسمون افتاد ..
اما من چی ؟ ..
همان گوشه کوچیک ، همان جای مختصر .. همان تیکه زمین ناچیز رو هم ندارم ..

گفتم حالا چی می خونی ؟ خندید و کتابش را به سرعت به پشت ، چپ کرد تا نتوانم عنوانش را بخوانم ..
به چشمانم خیره شد و
گفت : می خواهم اون تیکه زمین رو پیدا کنم !
گفتم : مگر گم شده !
گفت : مگر نمی بینی آواره ام .. !
کجا باید بایستم ..
در کدوم نقطه ..
زیر پایم مطمان نیست .. آسمون رو نمی بینم !
می فهمی !
بله .. بله که گم شده ..
الان وقت دیدن آسمون نیست ..
وقت دیدن زمینه .. !

گفتم : حالا پیدا می شود .. ؟
گفت : با همین کتاب ها و با همین گاریم پیداش می کنم !
گفتم : چقدر طول می کشد ؟
گفت : یک نسل .. حداقل !
گفتم : آن موقع شاید زنده نباشی !
گفت : پسرم زنده است ..
شاید هم ، نوه ام !

لبخندی زد ، و آرام درگوشم گفت : بلند شو وقتم را نگیر یک ربع ، از یک ساعت مطالعه ام تلف شد ..

" محمد نبهان "
1 آوریل 2016



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۴
محمد نبهان

مرگ

مرگ ، چند سانتی متر
با زاویه ای از حماقت یک متعصب
در کنج شانه های یک زن عبای پوش ...
و زیر قلم خشک یک نویسنده ناشی
برای بازیگوشی یک کودک عرب برهنه ..
خط و نشان می کشد !

این گسل ، سیبی ست که بر سر هیچ کس نیفتاده ..
آن طرف تر ، سری هست که بر سر اش هر کسی نغمه ای خوانده ..
غصه ای سروده ..
اشک باریده ..
و ضجه ای در نفیر باد هدیه کرده .

آری .. چند سانتی متر
با گوشه وهم جمعی یک جامعه ای
آن سوی کوه ها ...
این کناره ها ..
در ناحیه ای از نخلستان های قبان
زیر سایه یک نخل ..
حقیقتی تلخ مدفون شده !

مرگ ، چند سانتی متر
با چشمان سرمه کشیده ، دختر بادیه
کنار شطی خشکیده
با هیاهویی از یزله های یحیوها
از بوی شرجی ظهرگاه نخلستان ها
درد می چکد ،
از پا می افتد ..
از بی شرمی شعله های آتیشا ،
سکته می کند ،
و دیگر هیچ کس در این خاک نمی میرد ،
جز خود مرگ .. !


" محمد نبهان ،
28 مارس 2016

.........................................................................

عباء : لباس زنان عرب
یزله : هوسه (یزله) نوعی پایکوبی است که هم در مراسم عزا وهم عروسی و .. انجام می شود ؛ بااین تفاوت که شعرها ومضمون آنها در هر مراسمی تفاوت می کند.
قبان : اسم روستایی در کنار شهر فلاحیه (شادگان) که روزگاری مرکز حکومت کعبیان بود .
یحیو : اسم شخص
آتیشا : در قدیم ، محلی بیرون شهر اهواز (کنار یکی از میدان های نفتی شرق اهواز ) بوده و که اکنون به شهر متصل شده است .



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۲
محمد نبهان

بر می خیزد

زنی عرب ، بر می خیزد
و احساس شعری را شانه می زند
به پشت سر می رهاند .....
و لحنی را با طراوت
در نی زار هور
با جرعه جرعه ای ، نفس
در خفاء ..
آزادی را ،
با سکوتی غم انگیز ..
در پهنه افق ،
می دمد !
و آب بالا می آید ..

" محمد نبهان | 8 مارس 2016 "


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۳۹
محمد نبهان

نقد اهوازی

" اساسی ترین اشکال و در عین حال مهم ترین نقص در جامعه اهوازی نه عدم اتحاد است ، نه کمبود نخب و نه وعی اجتماعی !
بلکه توهم عصمت از خطا در اندیشه و ترس از قرار گرفتن در معرض تیرهای نقد و تخریب است ، این همان فضای ست که روشنفکران در آن گرفتار شده اند ..
این عوامل سبب می شود تمام فرضیه ها باتجربه های گوناگون اجتماعی ، گاها بی هدف و بی سرانجام باقی بماند !
و نیز کسی مسئولیت شکستی را بر عهده نخواهد گرفت ( و همچنان روشنفکران شیک و مجلسی ، معصوم باقی خواهند ماند )
و یا در سوی د...یگر قصه ، اگر گام اول توسط حرکت های مردمی در یک قضیه اجتماعی موفقیت آمیز جلوه دهد صدها صاحب برای آن پدیدار می شود ،
و این امر در نهایت ، اسباب تشتط مردم را نیز فراهم می کند و آنها نمی دانند که باید در ادامه ، کدام مسیر را اختیار کنند و حرکت بعدی چه خواهد بود .. ! "


" محمد نبهان 4 مارچ 2016 "



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۳۵
محمد نبهان

زبان مادری

دیروز در تاکسی  نشسته بودم ، راننده فارسی را به سختی صحبت می کرد از او پرسیدم : شما اهل کجا هستید ؟
صورت اش را به سمت من چرخاند و گفت : ترک هستم ، ترک تبریز !
گفتم آذری زبان ؟ ...
اخم کرد و گفت : ترک هستم آقا ..
به او گفتم تبریز طبیعت زیبای دارد ..
تبسمی کرد و گفت : اهواز هم شهر زیبای ست ، اما ....

پرسیدم و اما چه ؟
گفت : چرا عربی صبحت نمی کنید ؟ همه شما که عرب هستید !
گفتم : تا میهمانانی چون شما احساس غریبی نکنند ..

گفت : تو که می گویی میهمان ، میهمان هم رفتنی ست شما می مانید و خودتان ، نمی ترسید یک وقت یادتان برود که عرب هستید !

گفتم : عربی صحبت کنیم به شما بر نمی خورد ؟
اصلا متوجه می شوید ؟

گفت : چرا بر بخورد ، من میهمانم ..
تازه اگر متوجه نشوم تلاش می کنم که یاد بگیرم !
اما شما چه ، مجبورید از زبانتان فاصله بگیرید به همین سادگی ..

پی نوشت :
به مناسبت روز جهانی زبان مادری

" محمد نبهان ، 19 فوریه 2016 "



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۷
محمد نبهان