محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

آنان که خدا را می جویند ، او را می ستایند و درحالی که او را می جویند ، می یابندش و در همان حال که او را می یابند ، می ستایندش !

" آگوستین قدیس - اعترافات "

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

آخرین نظرات

نویسندگان

۱۳۸ مطلب توسط «محمد نبهان» ثبت شده است

رسانه های مستقل بومی .. !


 هنگامی که ما به رسانه هایمان ارج نمی نهیم و اندیشه ، تحلیل ها و نگاهایمان را در رسانه های غیر بومی منعکس می کنیم و سپس با چهره ای نشأت گرفته از غرور ، در پُز فانتزی ژورنالیستی متوهم ، غرق می شویم ، در قدم اول ، بی اراده نزد خودمان ریشه های نوپای رسانه های بومی را به تحقیر و نقد مخرب ذهنی می سوزانیم ، چرا که قیاس رسانه های وابسته به ارگان های مختلف و متمول با حجم انبوهی از توجه از سوی مخاطبین خاص این رسانه ها سبب می شود که فرد را در جایگاهی قرار دهد که دیگر نه می تواند و نه می شود که به حوزه های پایین دست ، نگاهی بیندازد و در راستای تنومند کردن آن ها دستی به آستین خود بکشد .. 


و از سوی دیگر مشکل از جایی به حد بحرانی خود نزدیک می شود که مخاطبین این اقلیم ( عوام مردم ) نیز ناخداگاه چشم هایشان در درجه اول در خلاء وجود یک رسانه قدرتمند بومی متوجه رسانه های پر مخاطب دیگر می شود .


در آسیب شناسی این معضل نچندان کوچک می بینیم چه در رسانه های بزرگ و پر مخاطب و چه در پایین ترین سطح آن دائما در " خود تحقیری " غلط می خوریم ، در جریان رسانه های بزرگ و پُر مخاطب که باشیم همه چیز فراموشمان می شود چرا که برای تغییر و بهتر شدن ( از دید آن جریان ) مجبور خواهیم بود به اراده آن رسانه ها در هر جهتی که بخواهند دُمی تکان دهیم ، در واقع تعریف این فراموشی ، مبدل شدن به چیزی غیر از واقعیت خود است و یا در نگاهی تخفیفی ، جابجایی درجه اهمیت در شاخص های مختلف اجتماعی از عینکی که بر روی چشمانمان قرار داده شده است ، سنجیده می شود و در پایین ترین سطح آن نیز نفهمیده شدن ، تخریب و یأس را با ما همراه می کند .


در این صورت اگر اهالی رسانه ای ما بتوانند خودشان را ملزم کنند که در رسانه های داخلی ورود کنند قطعا نگاه عموم مردم به رسانه های داخلی و بومی منعطف خواهد شد و حتی رسانه های خارج از این اقلیم ، وادار خواهند شد برای شنیدن صدای بخشی از جامعه بزرگ این کشور به منابع و رسانه های بومی و مستقل رجوع کنند و در پایان به کلام عجیب هردر اشاره می کنم که می گوید :


 " ارسطو از (( آنان )) است و لایب نیتس ( فیلسوف و ریاضی دان آلمانی / 1716-1646) ، از (( ما )) ، لایب نیتس با ما آلمانی سخن می گوید ، نه سقراط یا ارسطو ...

 ارسطو اندیشمند بزرگی بود ، ولی ما نمی توانیم به عصر او برگردیم ، دنیای او دنیای ما نیست . "


و این یعنی پایان تحقیر ، بازگشت اعتماد به نفس به جامعه و نُخب آن و شروع تغییری بزرگ .


" محمد نبهان ، 16 اغسطس 2017 "


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۲۵
محمد نبهان

*شیوخ نوین .. !*


نمی خواهم درباب این موضوع زیاد سخن برانم چرا که همه عرب های اقلیم اهواز به خوبی می دانند که شیخ قبیله دیگر فضایی برای دست و پا زدن ندارد و یا به زبان ساده تر ابزار های لازم جهت کنترل و تغییر رأی اذهان عمومی را در اختیار ندارد . 

امروزه وجود رسانه های مختلف ، آگاهی نسبی افراد جامعه ، تغییر شیوه های کسب درآمد و عدم وابستگی اقتصادی و فکری ، شاکله درهم تنیده شده قبیله و شیخ را به زاویه عُزلت رانده و در موازات فضای مدرنیته و مفاهیم شهروندی جدید ، تنها شَبَح کم رنگ از آن هیکلیه تنومند پیشین را با خود به همراه دارد .

جای تعجب دارد که خیلی از فعالان اجتماعی و فرهنگی می خواهند وجود چنین مفهومی را در فضای شهرنشینی نوین و به موازات قوانین مدنی باز تعریف نمایند ..? 


سئوال اساسی این است که این شاه حلقه مفروضه در فضای امروز شهرنشینی چه توانی را در حل معضلات شهرنشینی ما مبذول داشته و دارد ? 

آیا ما در روابط امروز اجتماعی نیازمند نگاه منحصر و محدود با پابندی شدید به قوانین غیر قابل تطابق و غیر منعطفی ( قوانین عشایری ) که با مفاهیم روز دنیا هیچ سنخیتی ندارد و حتی در دیالگ روزمره نمی توان با استناد به آن ها از کوچکترین حقوق و مطالبات خود سخن به میان آورد ، هستیم یا آن که نیازمند گروه ها ، شوراها ، انجمن ها ، بنیادهای مردم نهادیم که با دیالگ مناسب و روش های علمی و در ذیل جریان های مطالبه گر حقوق مدنی با روش های روز دنیا کم هزینه ترین و موثرترین طریق را برای رسیدن به خواسته های خود اختیار نماییم !


خواسته های مدنی اولیه جزئی از مطالبات شهروندی ست که در شاکله قبیله و شیخ جایی ندارند و نخواهند داشت ، باید این واقعیت را پذیرفت که زمان و دوره شیوخ کلاسیک به پایان رسید و این مفهوم علناً در فضای امروز ناتوان و بی اثر است ، دیگر گوش دولت ها صدای کدخداها ، خان ها و شیخ نشین ها را نمی شود ، آن چیزی که امروزه می تواند در بازخورد با دولت و ارکان متکثر آن پاسخ مناسبی را در شیوه همیاری و نیز مطالبه گری حقوقی ارائه دهد ، ابزارهای کارآمد و نوینی ست که می تواند دیالوگ های منطقی تری را بدور از حواشی و جنجال های غیر علمی برقرار نماید ، این ابزار ها می توانند رسانه ها باشند انجمن ها باشند گروه های مردم نهاد و یا پژوهشگاه های تحقیقاتی و .. این ها درواقع شیوخ نوین جامعه ما محسوب می شوند که اکنون در دست صاحبان غیر حقیقی خود هستند .


*پی نوشت :*


به دوستان فرهیخته و فعال مدنی و فرهنگی پیشنهاد می کنم به موازات این جریان ( شیخ و قبیله ) و با استفاده از پتانسیل نشست های عمومی که در بیشتر خانواده ها صورت می پذیرد ، شورایی تشکیل شود که در قدم اول بتواند مدیریت جریان های اقتصادی را به دست بگیرد و یا خود هماهنگ کننده ، پشتیبان مالی و یا حتی در هیئت سرمایه گذار ظاهر شود ، به طور مثال در صورتی که بتوان از 4 ام دی اف کار که هرکدام در گوشه ای با سرمایه اندک امرار معاش می کنند خواست که با هدفمندی و برنامه ریزی یک واحد صنعتی بزرگ تر را شکل دهند و تحت نظارت و یا حتی تکفل این شوری نوین قرار گیرند ، این راهکار درواقع یک جهش از بنگاه های خُرد به بنگاه های کلان است و نتیجه آن افزایش توان مالی و افزایش نیروی کار است که این جریان مؤثر اقتصادی می تواند سبب ایجاد فرصت شغلی برای همان خانواده و یا دیگران شود .


*" محمد نبهان , 20 یونیو 2017 "*



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۱۸
محمد نبهان


- مقدمه
 
انسان هرگاه که توانسته چیزی را خلق کند ، شکل دهد و یا حتی هویتی را بیافریند ، نوعیدلبستگی و تعلق خاطر خاص روحی و روانی به آن پدیده و یا اثر بجامانده پیدا کرده است .

این ارتباط عمیق روحی سبب می شود نوعی حصار مصونیت در قبال پدیده ازسوی خالق آن احساس شود و به صورت القایی و ناخدآگاه این پدیده نیز در فضای وجودی خود یک هویت منحصر به فردی را پیدا می کند که مسئولیت تمام نگاه ها ، تعارض ها ، تهدید ها ، نقدها و یا تخریب ناشی از آن متوجه پدید آورنده آن در فضای پیرامون و حتی در اجتماع خواهد شد . آن سوی سکه نیز صادق است ، اگر این هویت منحصر به فرد بتواند منافع مادی ، معنوی ، شهرت ، و یا حتی خدمت شایانی را به اجتماع تقدیم کند ، خالق آن مدنظر قرار خواهد گرفت .

این حکایت به نوعی جنبه عقلانی مسئله کپی رایت را بیشتر عیان می کند و می شود این گونه بیان کرد ، از زمانی که انسان دست به خلقت اثری می زند قانون مالکیت با آن زائیده می شود ویا به عقیده برخی ، از زمانی که انسان توانسته قلم یا قلم مویی دردست بگیرد این احساس وجود داشته است ، موارد متعددی از دوران باستان در این مورد وجود دارد به عنوان مثال : هومودور شاگرد افلاطون پس از استفاضه از محضر استاد ، یادداشت های خود را به سیسیل برد و در آن جا فروخت این عمل که بدون اجازه از افلاطون صورت گرفته بود نتنها مورد شماتت اهل علم و ادب قرار گرفت بلکه خشم مردم را نیز برانگیخت . (1)

در واقع می توان قضیه کپی رایت را از این منظر بررسی کرد که هر فردی مسئولیت لاینفک اثر تولید شده از حیث بُعد اخلاقی و منطقی آن و نیز نتایج  بجای مانده ازآن را در قبال محیط پیرامون و جامعه خود برعهده دارد .

- حق نشر          

حق نشر در لغت به معنای " حق انحصاری پدیدآورندۀ اثر برای بهره‏برداری مادی و معنوی از اثر ادبی یا هنری یا صنعتی به خود فرد تعلق می گیرد " (2)
این بدان معنا است که هیچ فردی حق ندارد آن اثر را بدون مجوز ناشر یا پدیدآورنده آن ، در جایی تکثیر کند. در صورت عدم رعایت حقوق مولف ، فرد خاطی تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرد و ممکن است دچار دردسرهای حقوقی بسیاری شود.
و شایان ذکر است که در این زمینه مقوله ای به نام " حق نشر بین‌المللی " که آثار پدیدآورندگان را در سرا
سر جهان بتواند حفظ کند وجود ندارد. چرا که هر کشوری دارای قوانین خاصی در این رابطه می باشد که با توجه به وضعیت و شرایط خود آن کشور ، از آن مجموعه قوانین تبعیت می کند .

 با این وجود بیشتر کشورها برای آثار خارجی تحت شرایط خاص ، محافظت‌هایی فراهم می‌کنند که تا حد زیادی به وسیلهٔ معاهدات و کنوانسیون‌های بین‌المللی حق نشر ساده شده است .یکی از این کنوانسیون ها کنوانسیون " برن " است . (3)  
حق نشر (کپی رایت) از پیمان " برن  " برای حمایت از دارایی علمی ، ادبی و هنری تولید کنندگان اثر در سرتاسر جهان توسط کشورهایی که این پیمان را امضاء کرده اند مورد تبعیت قرار گرفت . این پیمان بین المللی برای اولین بار در شهر "برن – سوئیس " در شهری
ور سال 1265 تصویب شد و هم پیمانان آن را ملزم کرد که آثار پدیدآورندگان سایر کشور های امضاء کننده را همچون آثار پدیدآورندگان تبعه خود مورد حمایت کپی رایت قرار دهد . این پدیدآورنده کسی ست که دارای تابعیت یکی از کشورهای عضو باشد و اگر دارای چنین تابعیتی نیست اثر خود را برای نخستین بار در یکی از کشورهای عضو اتحادیه منتشر می کند و یا اقامت گاه وی در یکی از کشور های عضو اتحادیه است . این پیمان یعنی " برن " تاکنون بارها مورد تجدید نظر قرار گرفته است ، از این روی به طور کل می توان وضعیت کپی رایت را در دو فضای کاملا منفک از یکدیگر بررسی کرد .

1- فضای حقیقی با سازوکارها و روابط حقیقی ، که به وسیله آن ها این مفاهیم موضوعیت پیدا می کند ، مانند فیلم ها ، کتاب ها ، روزنامه ها و نشریه ها ، تابلو
 
که پیش تر بدان اشاره شد و 
2- فضای مجازی و شبکه های گسترده جهانی * همچون اینترنت با مفاهیم و روابط خاص خود همانند کتاب ، تصاویر و ویدیو های و ... اینترنتی و مجازی
ونیز وجود فضا های نوین اجتماعی با روابط مجازی خاص خود .

 - اخلاق و کپی رایت ( در فضای مجازی )

 
در فضا های مجازی به دلیل گسترش ارتباطات و افزایش سریع و روزافزون تبادل بالای اطلاعات و نبود قوانین مشخص و الزام آور برای همه انسان ها و نا کار آمدی آن در نقاط مختلف این کره خاکی به دلایل مختلف ، همچون نبود بستر مناسب جهت پیاده سازی این قوانین و اجرای آن و نیز نوع نگرش های متفاوت دولت ها به این فضا ها ، رعایت قوانین کپی رایت را بیشتر به سمت و سوی حوزه اخلاق سوق می دهد .

این امر سبب شده که رعایت اصول اخلاقی و تعهد در راستای استفاده از یک اثر با کسب اجازه و یا یادشدن پدیدآورنده آن ، بهاء و ارزش معنوی اثر تولید شده و یا مورد استفاده واقع شده را نتنها افزایش می دهد بلکه تعهد و التزام پدید آورنده را بیشتر نمایان می کند و به ارج اخلاقی وی منزلت می بخشد .
متاسفانه همواره در جوامع جهان سوم ، افراد جامعه منتظر تصویب قوانین پیشگیرانه ای اند که آن ها را از ورود به خطوط قرمز بر حذر دارد و در صورت عدول ، مورد مواخذه و پی گیری قرار دهد ، اما هیچ گاه پیابند به یک تغییر اساسی در نوع و شیوه سلوک در روابط اجتماعی و نحوه زندگی و نیز نگرش اساسی تر به اصلاحات فرهنگی جامعه خود نیستند .

آین رند بر این عقیده است که زندگی بشر ، معیار ارزش است ، زیرا بدون آن دیگر ارزش ها هم وجود ندارند و این ابزار ادامه بقاست ، بنا براین این نقض " حقوق مالکیت فکری " در اصل تجاوز به ابزار بقای بشر است.(4)

در فضای کنونی ارج نهادن به اصول اخلاقی و پایبندی به قرار دادهای بین المللی یکی از شاخص های مهم یک جامعه متمدن به شمار می رود اما نباید فراموش کرد که امضاء معاهدات بین المللی و وضع قوانین و اجرای آن ها متضمن یک تحول گسترده و همگانی نخواهد شد .
بلکه تنها بستر چنین موضوعات مهم اخلاقی را در اذهان عموم روشن نگاه می دارد و تا حدود قابل توجهی می تواند در حفظ ارزش معنوی و حقوقی اثر ، صاحب اثر را یاری نماید و حقوق وی را در قبال آن تضمین نماید.

 هر جامعه ای که بخواهد اصول اخلاقی را در جامعه خود نهادینه کند نیازمند یک دگردیسی بزرگ در ماهیت فکری نخب خود است ، آن ها به مثابه موتور محرکه جامعه قادر خواهند بود گام های بلند تر و استوار تری را در راستای ایجاد چنین انقلاب فرهنگی بردارند ، واقعیت این است که عوام در جوامع مختلف دارای خصوصیات رفتاری و اخلاقی مشابه به یکدیگراند اما این تمایز خواص است که می تواند جامعه ای را متحول و یا متاخر نماید .

ماهیت عدم اعتنا به کپی رایت یک دریچه باریک و محصور به یک سرقت ادبی هنری و .. در فضا های مجازی و یا حقیقی نیست بلکه روح و هویتی ست که با الهام گرفتن از فضای خارج از محیط جغرافیایی خود و یا حتی در نگاه تنگ نظرانه ای در خیال فکری شخصی دیگر زائیده می شود ، شکل می گیرد و بزرگ می شود اما به دلیل همبستری نامشروع **و خلق اثری جدید پدیده ای ناخلف و نامانوسی را شکل می دهد که نه این است و نه آن ، همراه با مجموعه ای از ناملایمات ، عدم سازش ، تناقضات و مهم تر از آن حامل هویتی غریب و ناملموس می گردد.

در این مقاله به دنبال نام بردن چنین مصادیق عینی در جامعه نیستم گرچه آن قدر به کثرت یافت می شوند که با اشاره به آن خواننده به عینیت های لازم خواهد رسید بی آن که برای پیداکردن آن ها تلاش وافری صورت گیرد . هنگامی که به ادبیات فارسی رجوع می کنیم خواهیم دید از دوره پهلوی اول تا اواخر حکومت پهلوی دوم موجی از تقلبات ، جعلیات و نیز سرقت های فکری ، مفاهیم ترجمه ای در قالب کتب فکری ، اشعار و داستان های الهام گرفته شده و گاها خط به خط عینا ترجمه شده توسط نویسندگان و شاعران نامی ما شکل می گیرد و به خورد عوام و نوپایه های طالب علم خورانده می شود ..

به فضای اندیشه علوم انسانی همچون فلسفه و جامعه شناسی  و.. که نگاهی بیندازیم با موجی از ادعاهای به سرقت برده شده ، تز های ربوده شده و خلط شده با مفاهیم روز و حتی با ترجمه هایی نعل به نعل مواجه خواهیم شد ..

وضعیت تاریخ که کاملا نا امید کننده و یاس آور است ، در باب موسیقی و هنر آن قدر سرقت ها وقیحانه صورت می گیرد که در گفتگو های ما بین عوام می توان نمونه های فراوانی را برشمرد . بوی نامطلوب جعل و عدم رعایت اخلاق کپی رایت و امانت اخلاقی و معنوی در حوزه اندیشه و هنر همه فضا را پر کرده ، متاسفانه بوی هنر ، ادبیات ، جامعه شناسی و ... بوی کافکاست ، بورخس ، ابن خلدون ، سیوطی ، علی الوردی ، نصر حامد ابو زید ، احمد مطر ، ادونیس ، ادوارد سعید ،لویی ماسینیون ، و ... است ، آن قدر این تکرار جعل ها صورت پذیرفته که اگر شخصی بخواهد سخنی خلاف آن را ادعی کند به مثابه کفرگویی خواهد بود و در سوی مقابل به دلیل داشتن هویتی نامشروع دفاع از تناقضات و ابهامات تقریبا مشکل و چیزی شبه محال خواهد بود لذا در این گلاویز شدن های فکری ، حیطه علمی ناگاه ، جای خود را به فضای کوچه بازار و اهانت ها خواهد داد .

در این اوضاع است که کم کم پای غرور ملی و نگاه های فاشستی به میان می رسد ، اذهان عمومی مردم توسط عده ای به خوبی مهیاء شده و آنان را به سوی ابتذال بیشتر و سقوط اخلاقی بیشتر سوق می دهند این تنها کاری ستکه می توان برای حفظ هویت های جعلی و نقصان ها و نداشته ها از فشار پتانسیل عمومی جامعه بهره مند شد و چه پتانسیلی قوی تر از غرور ملی که در حقیقت مبتذل ترین نوع غرور ، غرور ملی است ، زیرا کسی که به ملیت خود افتخار می کند در خود کیفیت با ارزشی برای افتخار ندارد و گرنه به چیزی متوسل نمی شود که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است برعکس ، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد ، کمبود ها و خطاهای ملت خود را واضح تر از دیگران می بیند زیرا مدام با این ها برخورد می کند . اما هر نادان فرو مایه ای که هیچ افتخاری در جهان ندارد و به مثابه آخرین دستاویز به ملتی متوسل می شود که خود جزیی از آن است .چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملتش دارد با چنگ و دندان دفاع کند . (5)

 
- آسیب شناسی

همه انسان ها در یک بستر با تفاوت های زیادی نسبت به یکدیگر که توسط شرایط خاصی که طبیعت ایجاد می کند متولد می شوند ، شکل می گیرند و رشد می کنند ، درست است که آن چه هستیم در ابتدا به صورت القائی در بدو تولد ، و تا زمانی که به بلوغ فکری نرسیده ایم ، به دست می آوریم اما با تکامل و سیطره تدریجی بینش و عقل و گسترش فضای اختیار بر هویت من خود ، سبب خلق منحصر به فردی از آن چه هستیم خواهیم شد .

در وجه دیگر قضیه هرچه از گذشته تاریخی فاصله بگیریم و به آینده تاریخی خود در محور زمان نزدیک تر شویم به دلیل انسجام و تمرکز حکومت ها ، سازمان های تشکیل یافته و کوچک تر شدن دنیای حقیقی توسط ارتباطات گسترده ، آموزش و تربیت در یک کشور توسط نظام قدرت ، سازمان ها و تشکلات آن کشور سهم بیشتری را در این هویت پدید آمده پیدا می کند و این است که اگر بگوییم فلان ملت دارای فلان خصوصیتی ست ، به دلیل فرهنگ نهادینه شده توسط عوامل طبیعی و یا حتی سازمانی ، آن را به همراه خود دارد ، کلامی گزافه و بیراه نیست .

مردم جوامع جهان سوم عموما به استناد تاریخ اساطیر و ادبیات شان انسان های احساساتی و عاطفی اند که در این امر خواص نیز بی بهره نمانده اند ، مردم هرگاه صاحب چیزی هستند گمان می کنند کسی هستند و بلعکس و این امر بدون در نظر گرفتن ذات خود شخص معمولا قضاوت می شود که منجر به برداشتی ناصحیح و وهم آمیز خواهد شد . این امر نیز یکی از مشاکل عمده متخصصین حوزه های مختلف علوم انسانیست بر فرض مثال روانشناسان ما به جای آن که برای یک مردی که در هور زندگی می کند با فضای اجتماعی خاص خود اش و روابط و قوانین مشخص آن متد درمانی بومی را برای ایشان تجویز کنند با علوم جامعه شناسی و نظریات انسان شناسی و طبیعت شناختی که جامعه شناسان بومی به تفسیر و تشریح آن همت گمارده اند ، متد درمانی همین نوع بیماری را با متد درمانی روانشناسان غربی مثلا فرانسوی به معالجه می پردازند و تجویز می کنند .. حال می بینیم نه جامعه شناس ما ، نه فیلسوف ما و نه روانشناس ما بومی ست بلکه تنها مقلد و وارد کننده علوم اند و این امر در یک چشم انداز کلی نسبت به جامعه می تواند بارز ترین نقص در این حوزه به شمار آید ..

این پیش فرض ها از این جا با مبحث ما گره می خورد که ما پس از دریافت این علوم در حوزه های مختلف تا چه اندازه توانسته با استفاده از متریال بومی خود ، آن ها را بست دهیم بدون آن که سرقتی از مفاهیم فکری و اندیشه های آنان صورت داده باشیم ؟ ، بی آنکه نگاه های آنان را در نوشته ها و تفسیر های خود ترتیب اثر دهیم و از نتایج حاصله بهره برداری کرده باشیم ، تا چه اندازه توانسته ایم این علوم را در حوزه های مختلف گسترش و ستون های علمی قدرتمند و قابل اتکائی را در آن ایجاد کنیم و فضای اجتماعی ، روانی و ..  خودمان را در حوزه های مختلف به تحلیل ، تفسیر و به نقد بکشیم ! و نتیجه را با حفظ کیان و هویت بدست آمده توسط پیش فرض های قبل و با اشاره به آنان ها بر روی میز کار قرار دهیم .

هردر اعلام می دارد که ارسطو از (( آنان )) است و لایب نیتس *** از (( ما )) ، لایب نیتس با ما آلمانی سخن می گوید ، نه سقراط یا ارسطو . ارسطو اندیشمند بزرگی بود ، ولی ما نمی توانیم به عصر او برگردیم ، دنیای او دنیای ما نیست (6)
در واقع این ارزش گذاری نه به معنای عدم برخورداری جامعه از دانش و علوم دانشمندان و فلاسفه دیگر کشور ها و یا مناطق است بلکه یک نوع
بازگشت فضای اعتماد به نفس به جامعه است و عهده دار کردن مسئولیت راهبری جامعه بر دوش نخب و اتکای مردم جامعه بر آن ها برای چاره اندیشی مشکلات پیش روی جامعه است ، حال اگر نخب دچار تزلزل و لغزش شوند نمی توان انتظار داشت که جامعه به سوی جریان های فاشستی و توهمات فکری وکاذب ملی نگاه های شوپنهاوری سوق پیدا نکنند ، آن چه اکنون گریبان گیر جامعه شرقی ما ست خصوصا در محیط جغرافیایی کشور افزایش چنین بی اخلاقی توسط نخب و طبقه فرهیخته جامعه است. 

 اعتماد عموم مردم به نخب خودشان و اعتماد نخب به یکدیگر به معنای ایجاد باور و پایان تحقیر فرهنگی ، علمی و .. و ایجاد مانعی در جهت قرار گرفتن در معرض هر گونه آسیب اخلاقی اجتماعی و روحی ست در این جاست که فضای عاری از توهمات و حقیقی پیش روی جامعه ای ست که خود را مدیون کپی رایت و مفاهیم گسترده آن می داند .


- کپی رایت و جامعه عرب اهوازی

مقوله کپی رایت گرچه به نظر می رسد ، مقوله جدید و مدرنی ست اما این گونه نیست همانگونه که پیش تر به قضیه افلاطون و شاگردش اشاره شد در آن عصور نیز جامعه های متمدن دیگری بودند که ارزش های اخلاقی در بین آن ها محترم شمرده می شده است.

جامعه عرب اهوازی نیز از قدیم الایام قضیه کپی رایت را به عنوان یک عمل پسندیده در حوزه اخلاق می شناختند و عدم رعایت این قوانین اخلاقی ، شخص خاطی را در فضای بی اعتباری و غیر موثوق بودن در جامعه قرار می داده است که این امر از دید عوام بلیتی ست که شان و منزلت اشخاص را به شدت مورد تهدید قرار می داده است لذا ما از این مسئله در حوزه دین ، علوم حدیث و علم رجال برای شناخت افراد موثوق بهره می گیریم  و جالب این جاست که اعتبار اسناد و روایات نیز با آن به شکلی پیوند می خورند که در صورت اسقاط وثوق شخصی سندیت روایت نیز به دنبالش به ضعیف بودن و غیر قابل اعتماد بودن گره می خورد .

حال اگر بخواهیم مصداق مشخصی دیگری را در رابطه با شناخت مفاهیم کپی رایت و رعایت این قوانین از سوی اعراب را برشماریم می توانیم اشاره ای داشته باشیم به این نکته که در دوران جاهلیت و پس از آن قصه های مختلف ، روایت های گوناگون ، اشعار و قصائد بیشتر سینه به سینه منتقل می شده است با این حال ما اکنون به راحتی می توانیم به شعرها و صاحبان حقیقی آن ها و حتی شان النزول شعر ها دست پیدا کنیم بی آن که کسی مدعی شود مثلا اشعار امرو القیس اشعار او نیستند بلکه اشعار فلانی هستند ... و این امر بزرگترین دلیلی ست که می تواند اثبات کند که اعراب بخوبی این مفاهیم ( کپی رایت ) را درک کرده اند و آن ها را جزء شاخصه فرهنگی اخلاقی خود پذیرفته بوده اند و بدان عمل می کرده اند .

چرا که ضرورت نوشتن و ثبت کردن در مباحث ادبی خصوصا در زمینه شعر زمانی احساس می شود و دقدقه های فکری شاعر و یا نویسنده را بر می انگیزد که شاعر و یا نویسنده احساس امنیت روانی و حقوقی را نسبت به اثر خود در جامعه از دست دهد و احساس کند اثر وی در تهدید خطر به سرقت و یا حذف و یا تحریف قرار دارد ، اما ما می بینیم شُعرا در شبه جزیره عربی و منطقه عراق و شام و خوزستان که قوم حیره و عیلامیان در آن می زیستند ، هیچ گونه واهمه ای از سرقت های ادبی نداشته اند و با آسایش کامل آثار خود را به سینه های دیگر اعراب جهت انتشار می سپردند گویا جامعه آن دوره به گونه ای تربیت شده بودند که شاخصه های اخلاقی کپی رایت را بدون وجود قوانین بازدارنده ، حقوقی و هرگونه نظام تبلیغاتی پیش گیرانه ای ،رعایت می کردند و به گونه ای که به نظر می رسید امنیت اخلاقی حوزه های فکری ، ادبی در آن جامعه ها در بهترین شرایط ممکن ،بود .

اکنون چنین فرهنگی خوشبختانه در جامعه عرب اهوازی ما هنوز که هنوزه در جریان است و اشعار سینه به سینه منتقل می شوند بی آن که مورد جعل ، تحریف و سرقت قرار گیرند و این یک ارزش مهم فرهنگی ست که باید درشت نمایی شود و به تقویت آن پرداخت ، برای نمونه شعرای فراوانی داریم که شعر هایشان اکنون به چاپ رسیده و یا هنوز میهمان سینه های هم وطنان عزیزم می باشند در صورتی که در زمان حیات خود حتی یک برگ هم برای ثبت آثار و اشعارشان سیاه ننموده اند و به چاپ نرسانده اند همانند ، ملا اسماعیل بن عیسی الفیصلی  ، حمد العطوی ، عبود الحی سلطان ، طعان العلوان العامری الکعبی ، ایفیر البحیر السلامی ، بریهی و ... 

در فضای ادبی هنری همانند شعر خوانی ها به طرق مختلف ذکر نام شاعر و یا صاحب آن مقطع ( حفظ حقوق معنوی اثر ) ادبی از ملزومات چنین محافلی به شمار می رود و جالب این است که در هوسه ها **** و حتی در موسیقی و درحین خوانندگی به نحوی نام شاعر ذکر می شود .

 این فرهنگ حتی پیش از تصویب قوانین بین المللی کپی رایت در مناطق مختلف اهواز و نزد مردم عرب این خطه رایج و یکی از ضروریات اخلاقی و فرهنگی به شمار می رفته است نمونه بارز آن هوسه هایی ست که تا کنون در مراسم های مهم ، جشن ها ، اعیاد و حتی در ختم ها با چنین محوریتی سینه به سینه برگذار می شوند ، در موسیقی سنتی وضع بر همین منوال است  همانند موسیقی علوانیه ***** خواننده نیز از این فرهنگ تبعیت می کند همان طور که صاحب این سبک جهانی در موسیقی به جا مانده از وی ، به چنین شاخص فرهنگی توجه کامل داشته است و در جهت حفظ ارزش معنوی و حقوقی اثر اسامی شاعران و دست اندرکاران را نیز ذکر می کرده است .

 در فضای مجازی که بیش از پیش سرقت ادبی رایج است می بینیم جامعه عرب اهوازی به خوبی عهده دار حفظ و رعایت چنین خصیصه ای اخلاقی هستند ، تنها کافی ست به صورت میدانی و مستمر در فضاهای مجازی و در ارتباط تنگاتنگ با آن ها قرار گیرید و با قرار دادن بدبینانه ترین عینک بر نگاه های تیز و هوشیارتان ، پس از مدتی به این نتیجه خواهید رسید نتنها سرقت ادبی تقبیح می شود بلکه مفاهیم شیرینگ و حفظ حریم شخصی با احترام کامل صورت می پذیرد و با رعایت قوانین رایج تحت وب ..

در مسائل فکری و تاریخی نیز پژهشگرانی چون عبدالامیر حسونی زاده الشویکی ، توفیق نصاری ، لفته سواری ، کاظم پور کاظم  ، عبدالنبی قیم ، حسین فرج الله و عزیزی ... به مبارزه جهت حفظ نگاه صحیح و غیر متوهم در حوزه های مختلف به پاخواستند و با پژوهش ، تحقیق علمی و نقد هر گونه تحریف ، تدلیس ، تلبیس و .. به نوعی نگاه دار این میراث اخلاقی بزرگ بشری در این خطه بوده اند که این امر خود حاکی از اهمیت حفظ روح مفاهیم کپی رایت را نشان می دهد.

اکنون بر این امر واقف هستیم که شاخص های برجسته اخلاقی در جامعه اهوازی مان پیش از ظهور قوانین پیشگیرانه در نهاد عموم مردم رخنه کرده اند فلذا بایستی به تقویت و اصلاح این ستون ها پرداخت و با اولی قرار دادن تجربیات ، نظریات و اندیشه های نخب و فرهیختگان مخلص جامعه اهوازیمان روح اعتماد به نفس را به قشر فرهیخته خود بازگردانیم ، گرچه این کودک نوپا هنوز مراحل اولیه عمر خود را می گذراند ...



 "
محمد نبهان "  

18 July 2016            

              
کشور های عضو کنوانسیون برن جهت حمایت از آثار ادبی و هنری
                                         که با رنگ آبی نشان داده شده اند .



        


توضیحات :

* - شبکهٔ گسترده یک شبکه رایانه‌ای است که ناحیهٔ جغرافیایی نسبتاً وسیعی را پوشش می‌دهد (برای نمونه از یک کشور به کشوری دیگر یا از یک قاره به قاره‌ای دیگر). این شبکه‌ها معمولاً از امکانات انتقال خدمات دهندگان عمومی مانند شرکت‌های مخابرات استفاده می‌کند.
به عبارت کمتر رسمی، این شبکه‌ها از
مسیریابها و لینک‌های ارتباطی عمومی استفاده می‌کنند.

** -  مقصود از همبستری نامشروع در این جا ، ترکیب فکر و یا ایده ای که از کسی در گوشه ای از دنیا ربوده شده و بدون ذکر نام وی و اعتراف به اخذ آن مطلب یا ایده و .. از آن استفاده و بهره برداری می نماید در واقع این عمل ممکن است سبب به خلق نظریه و فکری نوین شود ولی به دلیل آن که منشاء وجودی آن از شخصی با ظرف ذهنی و پیش زمینه های فکری خاصی بوده و بدان اشاره نشده و خوانند و یا هر پژوهشگری را پس از وی دچار خطا و عدم درک صحیح نسبت به اثر بوجود آمده می کند و در بدترین حالت ممکنه سبب ایجاد توهم و بنیانی غیر واقع برای اذهان دیگران خواهد شد ، این توهمات ایجاد شده سبب می شود که ما را تاحدود زیادی در شناخت حقیقت دچار خطا کند و از سویی چشم انداز آینده را در برابر دیدگانمان مشوش و غیر واقعی بنمایاند یا به زبانی ساده تر این عمل با گل آلود کردن آب هیچ تفاوتی ندارد ..

*** -  فیلسوف و ریاضی دان آلمانی / 1716-1646

**** -
هوسه یا یزله ، نوعی شعر رباعی است و بیشتردرون مایه حماسی دارد و در عروسی ـ عزا ـ جنگ ـ نزاعها خوانده میشود هوسه را در زبان فارسی یزله میگویند. هنگام یزله کردن جمعی دور یزله کننده گرد می آیند و پس از آن شاعر یا یزله کننده هوسه اش را می خواند و پس ازاتمام هوسه جمعیت با پایکوبی مصراع چهارم را با خواننده هوسه همسرایی می کنند.

***** - علوانیه نام یکی از سبک یا الحان موسیقی عربی خوزستان است. نام این سبک برگرفته از نام سراینده آن علوان الشویع که در نوازندگی این سبک تخصص داشت گرفته شده است. همچنین علوانیه یکی از میراث‌های معنوی عرب‌های ایران به شمار می‌آید.




منابع :

1-
 پژوهش فقهی در باب مالکیت فکری و معنوی ( حق کپی رایت ) کیوان آذری ، حقوق معنوی پدید آورنده ، نشریه دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شماره 22 ، ص 4 و5

2-
http://www.vajehyab.com/farhangestan/حق+نشر

3-
http://www.wipo.int/treaties/en/ip/berne/index.html

4- فلسفه کپی رایت – ویکی پیدیا

5- در باب حکمت زندگی ، آرتور شوپنهاور – انتشارات نیلوفر ص 83

6-  آیزایا برلین ، سرنوشت تلخ بشر ص 75 




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۰۰
محمد نبهان

آموزش


ابو خلیل همیشه می گفت : برای آموختن بیاموز ، اما با خودت صادق باش .. ! 

 و من که نمی دانستم معنای این تناقض گویی چیست ، خنده ام می گرفت ..

اما اکنون که در فضای آموزشی مشغول به کارم فهمیده ام برای آموختن ، باید بیشتر آموزش داد و برای ندانستن ها باید کاملا با خود صادق بود تا نقص ها را بهتر شناخت و آن ها را برطرف کرد .

طارق گفت : ابو خلیل شاید می خواست اعتماد به نفسمان را زیاد کند .. وقتی به ما شنا یاد می داد می گفت : هرچی رو که امروز یادگرفتید به دیگران بیاموزید .. بعدها می فهمید آموزش ، آموختن است . 

به طارق گفتم می دانستی ابو خلیل سواد خواندن و نوشتن هم نداشت  ?

طارق : بله ، برای همین بود که خیلی زجر می کشید و با بغض می گفت : اون زمان توی اون روستای دور افتاده ما معلم نبود ، اون که سواد داشت ، اینجا نمی موند ، و اگر هم می موند اصلا وقت یاد دادن به کسی رو هم نداشت .. 

همیشه می گفت : من نتیجه عدم آموزشم .. !


" محمد نبهان , 5 فبرایر 2017 "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۵۷
محمد نبهان

رابطه

 سلام کرد و کنارم نشست ، از من پرسید ساعت چنده ؟ در جوابش گفتم هفت تمام .. سکوت کردم دوباره پرسید به نظرت هوا سرد شده ؟ جواب دادم بله کمی سرد شده .. سری تکان داد و گفت : ببخشید اون کتابی که دستتونه چیه ؟ 

خواستم جوابش را بدهم ، پیره مردی که کنارم نشسته بود یکدفعه گفت : بابا جان مگه نمی بینی خشک جوابت میده آخه این چه اصراریه .. ؟! جامعه ما همش گیر تعارف شده ، یکم رک باشید ... آمدم چیزی بگویم که دلخوری پیش نیاید که با اشاره مرد جوان عقب کشیدم ، او تبسمی کرد و چیزی نگفت ، پیره مرد ادامه داد و گفت : لابد تورو نمی شناسه یا اصلا دوست ندارد حرف بزنه ببخشید اینو می گم شاید هم از پر رویی خوشش نمی یاد ، رو به سوی مرد جوان کرد و گفت : من می دونم تو چه می خواهی دیگه این بازیا برای چیه ... 

سپس ، کتاب را از دستم کشید و به او داد و گفت : این هم تمام اون چیزیه که دنبالش بودی ... مرد جوان خندید و گفت : حالا تو چیزی کمتر از آن چیزی که می خواستم به من دادی .. همین را می خواستی ؟؟

پیره مرد با تعجب از او پرسید : چطور ؟ مگر دنبال چه چیز دیگه ای هم بودی ؟؟ آن مرد جوان پاسخ داد : کنجکاو بودم بدانم کتاب چه بود و نگاهی به آن بیندازم ، اما من دوست داشتم با ایشان هم آشنا شوم شاید این رابطه چیزی فراتر از یک کتاب را به من می داد و تو می خواستی آن را از من بگیری .. ! 

بله ساده این بود که کتاب را از او بگیرم و نگاهی بیندازم و به او پس دهم ، اما زمانی که می توانم هم از کتاب استفاده ببرم و هم از صاحب کتاب چرا در حق خودم کوتاهی کنم ؟! 


"محمد نبهان ، 29 نوامبر 2016 "


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۵ ، ۱۰:۴۸
محمد نبهان

بازداشت


چکمه ها و شانه ها با در خانه گلاویز شد ، 

در کمر خم کرد

خشم شان  ..

مشت های گره کرده شان   ..

فوران آن جوشش سرخ رنگ چهره شان

انقلابی در خانه ای اجاره ای به پا کرد ..!


همه چیز تکان خورد 

کتاب غسان کنفانی از بالای کتابخانه افتاد ..

زمین خورد ..

به گل چکمه ها ، آغشتن اش

اندیشه در او غرق شد

استحمام کرد ، بوی پرتقال گرفت .. !

سرزمین پرتقالی اما هنوز پریشان بود

رائحه بهار استشمام کرد کمی آرام بگیرد ..

براشفتشان ..

یک لحظه به پرواز در آمد .. 

رهای رها ..

خیابان به آغوشش گرفت 

پنجره محکم بر سر خود کوبید و گریست !

غسان نقش بر کف خیابان 

دست بر پیشانی بود ، هنوز ..

و اندیشه می جوید ..


آن قاب عکس ..

روی میز کنار پنجره ، 

به ضیافت آمده بود ..

نمی دانست اما ، امید تحت تعقیب است

به خاک افتاد .. 

شکست ، خرخرش آمد  ...

 اما ...

نخل از پشت تکه تکه هایش ، قامت کشید 

سبز تر شد ..

کارون هم آبی تر .. 


 قطعه ' کارمینا بورانا '  بر عصبانیت به شدت می شورید 

باتوم زبانش را فهمید 

خفه شد .. !


محمود درویش فریاد زد : 

مرا این جا پیاده کن  .. 

منم همانند آن هایم ، چیزی مرا به خود علاقه مند نمی سازد .. !

شروع به پیپ کشیدن کرد ..

به گوشه دیوار انداخته شد ، زیر چکمه ها له شد ،

اما همچنان محمود لبخند می زد 

بازداشت شد ..

و کتاب ، به جای نامعلوم برده شد ..


" محمد نبهان ، 1نوامبر "


پی نوشت :

 تصویر ، اثر #لؤی_کیالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۸:۲۸
محمد نبهان

#جناب_خان و پروژه نفوذ !


سمبل نسل بی هویتی ست که نه عرب است و نه فارس ، نه عربی خوب صحبت می کند ، نه فارسی .. 

نه دارای خصوصیات فرهنگی عربیست و نه فارسی .. 

طرب ، خنده های تلخ و بی خیالی ، محور شخصیت اش را تشکیل می دهد گه گاهی بی تربیت و بی ادب می شود گه گاهی هم به شدت منفعل و برافروخته که با یک چشم غره رفتن ، همه چیز را فراموش می کند .. 

می خواهد دل مردم عرب را جذب کند ، اما نمی شود ارتباطی که لازم است ایجاد نمی شود ، یک جای کار لنگ می زند .. !

بچه مهاجر پس از جنگ به آبادان ، چیزی شنیده .. میگن اوبودانی .. لاف اوبودانی .. کا .. بچه ها کا .. می گن آکه .. می گن و می گن ها .. 

نمی داند این ها که گفتن ، لاف نبوده ، خیال نبوده ، حقیقتی ست که در یک لحظه از هم فروپاشید ، خواب شیرینی بود که در رویای غربی ها هم جای نداشت .. 


مهاجر خیلی از حرف ها را نمی پذیرد و نمی خواهد بشنود ، گناهی هم ندارد از سر بی پولی روانه شهر های خرابه جنوب شده ، فقط آن جاست که کار زیاد پیدا می شود ، مردمانش ولخرج اند و همان جاست که می تواند صاحب یکی از خانه های خرابه رویایی شود ! 

چیزی که شاید رویایش را هم نمی دید ، بعدش هم با افتخار فریاد بزند من اوبودانیم و فراموش کند که او هنوز یک مهاجر است .. !


گوشش گاهی کر می شود ، زبانش گاهی لال می شود ، چشمانش گاهی کور می شود ، اگر نام و هویت حقیقی منطقه را برایش بگویند ، با همان خرابه ها حال می کند به همان ها دلبسته چیزی جز این ها را ندارد و نمی خواهد از دست دهد اکنون بهشت اش را یافته ، پس محمره ، عبادان ، شط العرب ، معشور ، فلاحیه ، خفاجیه .. را نخواهد شناخت ، اصلا نمی خواهد بشناسد .. کجایند مگر از آن ها اثری مانده ؟ 

 اگر پافشاری شود ، مهاجر تحمل اش سر می آید ، برافروخته می شود ، همانند جناب خان یک جاهایی هم می بیند که لازم است ظریف بی ادب شود و می شود .. بعد از آن هم صدا می کند بیا ماچت کنم ! 

میزنه میرقصه و از هویت جدیدش لذت می بره ! 


از آن سوی کوها آمده لباس نو برتن اش عرض اندام می کند ، حقوق های نجومی دریافت می کند که فقط بماند ، زنگ تفریح اش با یک مشت عرب روبه روست که فارسی بلد نیستند ، اگر هم بخواهند صحبت کنند ، لهجه عربی سر تا پای آن را فرا گرفته ، روز های اول در مناطق یادآوران ، آزادگان ، طلاییه ، بستان ، مهران و ... بیشتر برایش شبیه به جک می ماند ، کم کم به این وضع عادت اش می شود و برای ایجاد ارتباط مجبور خواهد شد که فارسی را شکسته شکسته صحبت کند .. 

یک دوره طولانی که بگذرد فراموش می کند که از آن سوی کوه ها آمده ، یک نگاه ساده به لباس های محلی اش هم نمی اندازد که ببینند هیچ تناسبی با آب و هوای گرم جنوب ندارد .. اینجا کور کور می شود و باید عصا دستش داد .


یک محقق عرب فریاد می زند :

" تاریخچه های ادارات از ساختمان هایشان جدیدتر است . 

تاریخچه منطقه نیوساید از تاریخچه شرکت نفت در اهواز قدمت بیشتری دارد " 

اما الان جای این حرف ها نیست ، مهاجر این را می گوید .. وقت وقت طرب ، سرور و رقصه .. 


این تضادها تنها یک سمبل ساده می خواهند که قابل هضم عموم شوند ، چیزی که بشود با آن شاد شد ، رقصید ، فراموش کرد و پذیرفت ، چیزی شبیه به جناب خان !

سمبل هویتی جناب خان برای شعور عموم مردم عرب یک توهین است و تزریق باوری که در راستای مجعولات عصر پهلوی به این مناطق هنوز ادامه دارد ، رضاخان میر پنج نیست ، اما نگاه های خائنانه رضاخانی هنوز در این جوامع موش می دواند به راستی که باید پروژه نفوذ را جدی گرفت چیزی که رهبر انقلاب بر آن تاکید فراوان داشتند .


" محمد نبهان ، 29 أغسطس 2016 "


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۵۵
محمد نبهان

#تجاوز


روبه روی خانه اش بود ، همان خرابه ها .. 

تنها به لودری نگاه می کرد که هویت اش را چنگ می زد .. آرام و با وقار بر روی صندلی اش نشست و به آن خیره شد ، از آن جا جم نمی خورد ، چیزی هم نمی گفت ، اصلا این عادت همه شده است ، همه همین کار را می کنند ،

 خبرنگار مصری پرسید : ابو حنان یک ساعته که به یه مشت خرابه چشم دوختی .. خدا صبرت بده ، خدا ان شا الله خانه نویی به تو عطا کنه .. 

ابو حنان لبخندی زد و گفت : دارم حد و اندازه های خانه ام را حفظ می کنم ، باز باید بسازمش ..

خبرنگار گفت : ابو حنان ، چت شده .. دو هفته دیگه ، این جا محله جدیدی احداث می شه .. چی می گی ابوحنان .. چی می گی ..

ابو حنان قهقه ای زد و گفت : برای همینه که این قدر دقت می کنم ، نمی خوام به اندازه یه وجب هم که شده ، در حین ساختن دوباره خانه ام به حدود کسی تجاوز کنم  .. !


" محمد نبهان ، 30 أغسطس 2016 "


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۴۹
محمد نبهان

#خائن 


فریاد زد ، ای خائن بی انصاف .. یعنی هموطن من بودی تو این شهر غریب ..مثلا توی مغازه من بزرگ شدی ، منو دور میزنی .. ای بی همه چیز ، .. بی اصل و نسب ..


جوانی به سرعت از روبه روی مغازه گذشت و دور شد ، چهره پیره مرد با دیدنش به شدت برافروخته شده بود ، چند دقیقه که گذشت با محو شدن اش از قاب مغازه کمی آرام تر شد ..

طارق که در گوشه ای از مغازه نشسته بود گفت : اگر کسی بتواند کاری برای هم وطنانش انجام دهد و نکند خائن است !

پیره مرد گفت : ای بابااااا اینا چی می فهمن از این حرفا ..

طارق لبخندی زد و گفت :

اگر او را متنبه می کردی ، محق بودی .. 

اما حالا که او را با این واقعیت وصف کردی.. و نتوانستی کاری بکنی .. 

پس تو هم خائنی .. !


نگاه سنگینی به طارق انداخت و گفت : مگر من پیغمبرم بچه !!

طارق : نه ، اما نسبت به هم وطنانت مسئولیت داری .. 

پیرمرد به شدت عصبانی شد و فریاد زد : چیزی برای فروش ندارم ، بفرما برو بیرون ..


" محمد نبهان ، 20 أغسطس 2016 "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۰۴
محمد نبهان

#المثقف


سأل المعلم و هو جالس فی الصف : من هو المثقف ؟

ما کان لأحدٍ صوتا و لا همسا .. الانظار کانت تبلغ خوفا ، السئوال کان غریبا جدا .. الکل یعرف من هو المثقف لکن ما کانت بوسعهم أن یشرحوها بوضوح و یفسرونها بطلاقة لهذا طخت رؤوسهم علی الارض ..

قال المعلم و هو غاضبا علیهم : لایوجد فیکم من یعرف ؟

لا یوجد فیکم من یحس ،

لا یوجد فیکم من یرید أن یکون هو المثقف ؟

قام من مکانه و ذهب نحو المنصه ، و نظر إلی التلامیذ و قال :

لا تخافوا .. لن اعاتبکم .. قولوا ای شی ..

 أجیبونی .. لن اعاقبکم .. !

فقام احمد و صرخ بوجه المعلم بصوت عال للغایة ..

ضحکوا التلامیذ .. قال المعلم انکتموا .. 

و غضب علی احمد ، و قال : ما بک ایها الاحمق !


فتبسم احمد و قال ..


" اصرخ لتسمع نفسک ، 

     واصرخ لتعلم أنک ما زلتَ حیّاً وحیّاً ، 

             وأن الحیاة على هذه الأرض ممکنةٌ " [1]


قال المعلم أخرج من الصف و لا تتکلم بحرف ..

ابتسم و استعد للخروج ، فولی وجهه نحو الباب و قام و تمشی حتی یخرج من الصف وهو یبتسم و ینظر الی المعلم بنظرة غریبة ..

قال المعلم قف فی مکانک .. لماذا تبتسم ایها الغبی ! 

هل تری عملک مضحک .. ؟


قال احمد : أنت قلت یا حضرة المعلم

 ' لا تخافوا .. لن اعاقبکم .. ' هل نسیت ؟

و اما المثقف لا ینسی شیئاً ، یعرف إن هذا الکلام ، کله هراء و إن العقاب وراءه مدام ، فلا یوجد حل الا الصراخ ..

و بعدها یرسم البسمة فی وجهه ، لیحی الامل ، یصبر و یستمر و لا یخجل !


" محمد نبهان ، الاهواز ' 29 یونیو 2016 "

[1] #محمود_درویش


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۱۲
محمد نبهان

زن شرقی 


هنگامی که در کتب مختلف ، مجله ها و یا در هر رسانه صوتی تصویری دیگری با واژه " زن شرقی " روبه رو می شویم ، عموما تصویری ذهنی ، از یک زن آرام ، متعهد ، مطیع وسخت کوش اندیشه را به سوی خود معطوف می دارد . این تنها چهره ای ست که از مفهوم این واژه در ذهن ها نقش بسته است .
این زن بی نهایت نحیف ، ضعیف و ناتوان به نظر می رسد ، مرد رابه زحمت می اندازد ، وبال او را می گیرد ، دست و پا گیر است و تنها به دلیل آن که توانسته است بخش مهمی از زندگی مرد را به خوبی پاسخ دهد ، برای او مجوز حضوری کم و بیش ملموس در تصمیم گیری های غیر ضروری زندگی صادر می شود .
این قائله تا به این جا به پایان نمی رسد ، این زن یک برگ برنده دیگری را نیز با خود حمل می کند و آن تولید مثل است و این به معنای کسب رضایت فرهنگ عامه ، تبعیت از قوانین نانوشته شرقی و برقراری نوعی تفاهم وجودی درجامعه تلقی می شود .
سالهاست این زن توسط این قوانین و سنت های بشری محدودیت های غالبا شدیدتری نسبت به جنس مرد ، برایش مد نظر گرفته شده است بی آن که کسی بداند ، چرا ؟؟
آیا تمام این محدودیت ها منحصرا از فرهنگ حاکم بر جامعه منبعث می شود ؟ آیا ادیان الهی تحجر را تبلیغ می کنند ؟ یا آن که با تفاسیر بر خواسته از نصوص ادیان سلیقه ای برخورد می شود ؟ و نیز سئوالی کاملا ناباورانه دغدغه ذهن می شود که اصلا خود زنان با ایجاد یک فضای اختیار و گشایش موافق اند ؟ 
اگر بخواهیم مجموع پاسخ های این پرسش ها را در حالت سلبی در نظر بگیریم و سپس نتیجه تاثیرات آن را مورد سنجش قرار دهیم ، قاعدتا باید آن ها را روز به روز به سوی مطیع تر شدن و انزوای بیشتر اجتماعی دید ، اما آیا امروز شاهد چنین رخدادی هستیم ؟ - به طبع خیر!



زن عوام زده شرقی

در بررسی جامعه نمی توان فقط و فقط شاخص فرهیختگی و نخب عده ای از زنان شاخص جامعه را مورد بررسی قرار داد بلکه در نقطه مقابل آن عوام نیز روی دیگر اندیشه جامعه را نشان می دهند ، از سوی دیگر باید توجه داشت که از لحاظ کثرت غالبا این گروه در اکثریت اند و به طبع این امرمستلزم توجه بیشتری ست.
و نکته دیگر این است که نوع فعالیت ها ، آرمان ها و اندیشه های عوام همیشه همسوی منطق فکری نخب همجنس شان نیست این امر از لحاظ اختلاف سطح تفکر و نوع نگرش ، کاملا منطقی و طبیعی به نظر می رسد ، اما واقعیت امر این است که نقطه مشترکی میان زنان فرهیخته جامعه و عوام آن وجود دارد که هر دو را به هدفی مشترک در طول تاریخ گره زده است و آن تحرک و پویایی بی امان آنان جهت تغییر بافت نگرش خشک و غیر منعطف موجود در جامعه ، در قبال نوع تحکم سنت ها و خصوصا میزان تسلط جنس مرد بر آن هاست .
این امر بیشتر نمایانگر اهمیت ذاتی این عنصر درجهت حفظ اعتدال اجتماعی جامعه را نشان می دهد که با تمام ابزار های ممکن درسطوح مختلف فکری برای این مهم مبذول می دارد . 
آنان در طول تاریخ از بطن یک خانواده کوچک تا در بستر یک جامعه گسترده برای دستیابی به حقوق اولیه خود مسالمت آمیز و نرم در حالت مبارزه ای مستمر قرار دارند ، این تغییرات درهمه ابعاد جامعه ، پیوسته ، وسیع و درعین حال گسترده دنبال می شود ، گویی منشاء تمام فعالیت ها و تحرکات جوامع از این جنس نشات می گیرد.

به عقیده بنده اساسی ترین تغییرات ، در مهم ترین بخش موجودیت بشر ، یعنی از تولد کودک تا بلوغ صورت می پذیرد ، دقیقا همان بازه ای که اگر نگوییم مرد در آن بی اثر است ، کمترین تاثیر ممکن را در قبال آموزش و پرورش کودک بر عهده دارد ، علی الخصوص در جوامعی که مرد ناخواسته برای برطرف کردن نیازهای اقتصادی خانواده اجبارا این فاصله را رعایت می کند و زن در این حوزه برحسب فرهنگ و تفاهمات پیشین به این امتیاز نائل گردیده و مدیریت آن را بردوش می کشد.
این ارتباط تنگاتنگ با کودک و انزجار روحی و روانی زن از وضع زندگی و هویت اجتماعی اش سبب می شود که ناخواسته از به انزوا راندن فرزندانش و از اعمال همان سیاست ها بر آن ها جلوگیری به عمل آورد و یا در بدترین حالات ممکن سعی در تغییر و یا تخفیف فشار بر سرنوشت و شرقی ماندن اندیشه فرزندان و خصوصا دختران خود می شوند .این نکته ظریف که اگر بگوییم زنان شرقی حتی بی سواد ترین و عامی ترین آنها به نوعی در تغییرات فکری جامعه نقش اساسی و محوری را ایفاء می کنند ، سخنی گزاف برزبان نیاورده ایم .


فریاد زن فرهیخته شرقی 
هنر و ادبیات هر جامعه ای جلولان گاه آرزوها ، آمال ، دردها ، نگرانی های یک جامعه و تجلی گاه نوع اندیشه و نگرش آن ها به جهان و پدیده های موجود در آن ست ، در جای جای ادبیات شرقی پر است از جدال های نابرابر علیه زنان و فریاد های برخواسته از بستر زنان فرهیخته ای که دائما جامعه خویش را از ارتکاب اشتباه های گذشته متنبه و زنان شرقی را از خواب غفلت بیدار می کنند . این مبارزه هنوز به پایان نرسیده و این جدال مستمر جز تلف شدن هزاران زن و احیاء شدن میلیون ها تن دیگر برای جامعه خشک سنتی شرقی چیزی به بار نیاورده است .
این زن فرهیخته در هر عصری همانند خوره به جان جامعه می افتد ، ابتدا مدیریت خانه را بر عهده می گیرد ، پیوند خویش را با فرزندان و همسر استوار می دارد ، در جمع ها حاضر می شود ، کم کم پرنگ تر ظاهر می شود ، نه تنها می شنود ، بلکه پاسخ هم می دهد ، وارد نقد هم می شود .. نه تنها سخنران می شود بلکه قریحه شعر پیدا می کند و شاعر می شود ، پزشک می شود ، خود را شهروند درجه یک محسوب می کند و همه جامعه را آرام آرام با عقیده خود متقاعد و همراه می سازد ، رای می دهد ، کاندید می شود سیاست مدار و مسئول می شود و کم کم به تمامی منافذ جامعه تسلط می یابد .. بله این همان زنی ست که هزاران سال است که می جنگد.
این زن همانند همجنسان غربی خود به دنبال برابری و وضع چند قانون حمایتی نمی گردد . فریادهای فمنیستی در گوشش آن چنان که باید کارکردی ندارد ، او چیزی فراتر از حدود و قوانین را طلب می کند ، به دنبال تغییر نگاه است ، تغییر اندیشه اجتماعی ، تغییری بنیادین و پایدار بی آن که زنانگی اش مورد هدف قرار گیرد . زن شرقی معتقد است ، یک زن است ، اهل دل ، اهل احساس مادرانه ، لطافت وعطوفت به همراه خود دارد و از مادر بودن و مسئولیت مادری نمی گریزد ، از زن عاشق و زنانگی صحبت می کند و هرگز نمی خواهد شبیه مرد و یا جای او بنشیند !
این مفاهیم به هیچ وجه با آثار فمنیستی و با ویژگی های فکری آن تطابقی ندارد و این نوع نگرش به طور کلی از سوی طرفداران این اندیشه نفی می گردد ، فمنیسم به عنوان جنبش اجتماعی و فکری یک گروه از جامعه همچون هر جنبش اجتماعی و فکری دیگری باید بتواند موقعیت فرودست گروه پایه خود یعنی زنان را تعیین کند و علل و عوامل موثر در این وضعیت را توضیح دهد .
فمنیسم باید بتواند یک تصویر از جامعه ای مطلوب که در آن زنان از موقعیت مناسبی برخوردارند ارائه کند ، مجموعه مطالباتش را در دستور کار خود قرار دهد و بالاخره این که با تعیین راهبرد عملیاتی خود به سازماندهی و بسیج منابع پرداخته و روش های مشروع و موثر خود را مشخص سازد (1) 
این درحالیست که اکثرفرهیختگان شرقی این مکتب را که متناسب با تحولات اجتماعی ، فکری ، فرهنگی ، تاریخی و برخواسته از نیاز های حقیقی زنان آن مقطع اروپا رشد کرده است را به عنوان یک اندیشه تقلیدی و وارداتی نپذیرفته اند و از سویی با توجه به وضعیت اسف بار زنان شرقی خصوصا در این نا آرامی های منطقه نارضایتی خود را به شکل رسمی و جدی اعلام می کنند اما در عین حال هرگز دم از دشمنی با جنس مرد نمی زنند و او را به تحدی نمی طلبند.
بلکه همانگونه که پیش تر بدان اشاره شد به دنبال تغییر نگرش بخش تاثیر گذار جامعه اند که حاضر به پذیرش زن با تمام اوصاف منحصر به فرد اش در جامعه نیستند ، زنان پیشگام بر می خیزند و در مقابل نگاه های تنگ نظرانه شرقی این گونه می سرایند ..



می گویند :
سخن امتیاز مرد است 
تو ای زن دیگر حرف مزن !!
عشق ورزی هنر مردان است ..
و تو ای زن عاشق مشو !!
نوشتن دریای ژرفی است 
و تو ای زن ، در آن غرق مشو ..
ولی من بسیار عاشق شده ام ..
بسیار شنا کرده ام ..
در برابر همه دریاها مقاومت کردم و غرق نشدم.
می گویند :
من با شعر خود دیوار فضیلت را درهم کوبیده ام 
و این فقط مردانند که شاعر هستند 
آخر مگر ممکنست شاعره ای در قبیله به دنیا بیاید ؟؟
من بر همه این ژارخوائی ها می خندم (2) 

***

با آن که پوستم سپید است
به معنایی من زنی زنگی و سیاهم
زیرا من زنی عربم...
در زیر صحرا های جاهلیت
زنده به گور بودم
ودر عصر راه رفتن بر سطح کره ی ماه
من همچنان زنده به گورم
در ریگزار های حقارت موروثی
و محکومیتی که پیش از من
صادر شده است
من در جست وجوی عشق بر نمی آیم
من در جست وجوی زنی هستم
چونان من ،تنها و درد ناک
تا دست در دستش نهم
ما هر دو تنها زاده می شویم
بر خارزارها
و کودکان قبیله را به دنیا می آوریم
کودکانی که به زودی
تحقیر ما را به آنان خواهند آموخت (3) 

***

سخنی باید گفت 
چه فراموشی سنگینی 
/ ... /
در سر من چیزی نیست 
جز چرخش ذرات غلیظ سرخ
و نگاهم 
مثل یک حرف دروغ شرمگین است و فروافتاده 
... من دلم می خواهد
که به طغیانی تسلیم شوم 
من دلم می خواهد که ببارم از آن ابر بزرگ 
من دلم می خواهد 
که بگویم نه نه نه (4) 

***

آیا زمان آن نرسیده است 
که این دریچه باز ، باز ، باز
که آسمان ببارد 
و مرد بر جنازه مرده خویش زاری کنان نماز بگزارد (5) 



فریادی معاصر و غیر وارداتی ، برخواسته از زنان شرقی به گوش می رسد ، فریاد زنی عاشق ، سرکش که جامعه اخلاقی با تحقیر و تخریب با وی به مقابله برمی خیزد ، او را تحریک می کند که یا مطیع شود و یا از زنانگی خودش فاصله بگیرد اما این زن هویت خویش را باز می یابد و با قواعد متعارف جامعه دست به یقه می شود از عشق ورزیدن شرم نمی کند مهربان تر می شود زنانه تر می جنگد و دیوار های سنت پوسیده خرافه را در هم می شکند، برتمام اعلامیه های سنتی که زن را به ناتوانی و ضعف متهم می کند می شورد و اقتدار و شایسته سالاری اجتماعی را علم می کند ، این فریاد ها ، مردان را نیز به همراه خود می کشد . جامعه را متحول می کند و انقلابی بنیادین ، اما آرام به پا می کند.


موانع و چشم انداز ، زن عرب اهوازی

این زن با توجه به تجربه هزاران سال تغییر و حرکت ، موانع بی شماری را پشت سر نهاده است ، و اکنون در میانه راه قرار دارد و مشاکل بسیاری را پیش روی خود دارد ، جامعه شرقی ما هنوز درگیر افراط گرایی دینی قرار دارد واین قضایا به عنوان یک حکم لایتغیر در بین قوانین و سنت های اجتماعی مردم رسوخ کرده است بی آن که این قوانین مورد بررسی و تطابق با عصر حاضر قرار گیرد ، در واقع می توان این گونه بیان کرد که یک سری کج فهمی هایی از سنت های دینی در بطن جامعه و خصوصا عوام ، رخنه کرده که نیازمند اصلاح ، روشن گری و توجیه علمی دقیق دارد که این امر خود محتاج زمان ، کار علمی سخت و فراوان از سوی متخصصان این حوزه می باشد.این مانع را می توان جدی ترین مانعی قلمداد کرد که با هر نوع تحرک رو به جلو و یا هر نو اندیشی جدیدی به تحدی بر می خیزد و از هر گونه تغییری نگران است .
دوم اساسی ترین عامل پس از عامل فوق الذکر عدم اعتقاد خود بانوان به حقوق اولیه خود که ناشی از فقر فرهنگی و عدم وعی و آگاهی نشات می گیرد عامل دیگر ترس و احتیاط شدید از برخورد و هنجار شکنی ست که این امر بسیارحائز اهمیت و حساس به نظر می آید چرا که هنجار شکنی غیر علمی ، غیر منطقی و عبور از سنت ها ، بدون درنظر گرفتن حقیقت اندیشه ، اعم از صحیح و یا غیر صحیح بودن آن ، خود این نگرانی را نیز ایجاد می کند که جریان را به سوی سود جویی از این جنسیت و بهره برداری از آن به عنوان یک کالا در جهت مقاصد سیاسی ، تجاری سوق دهد ، در واقع حفظ تعادل و عدم به بند کشیده شدن مجدد ، خود از بزرگترین موانع و خطراتی ست که فعالان این حوزه را تهدید می کند .

امروزه خوشبختانه فعالیت های خودجوش زنان عرب اهوازی در عرصه های گوناگون و در شهر های مختلف خوزستان به دلیل قرابت شدید اندیشه ، فرهنگ و نیز همجواری جغرافیایی با دنیای عرب منشاء تاثیرپذیری گسترده ای درفعالیت های حوزه زنان و خصوصا در نوع نگرش فعالان اجتماعی این حوزه شده است ، درست است این فعالیت ها به دلیل وجود فضاهای مجازی و دست یابی سریع و آسان تر به منابع اطلاعاتی در چند دهه اخیرتوسط فعالان زن عرب اهوازی به شدت رشد یافته اما هنوز گام های اولیه خود را بر می دارد .

این فعالیت های نوپا و پویا نیازمند زمان و تجربه ای هستند که از لحاظ کیفی بتوانند قوی تر و بنیادی تر تغییرات را در جامعه ایجاد کنند . زنان عرب این خطه به دلیل قرار گرفتن در میان دو درگاه ، یا دو تجربه مختلف فرهنگی می توانند فعالیت های خود را در نوع خود قوی تر و با پخته گی بیشتری دنبال کنند ، از یک سوی تجربه زنان فرهیخته عرب از مغرب تا عراق و از سوریه تا یمن و از سویی دیگر تجربه زنان پیشگام دیگر اقوام ایرانی و کشور های فارسی زبان را پیش روی خود دارند و این به نوبه خود موقعیت منحصر به فردی در راستای تعالی آنان در این حوزه محسوب می شود . 



منابع : 
1 - از جنبش تا نظریه اجتماعی ، ص 16 . (تاریخ دو قرن فمینیسم)، حمیـرا مـشیرزاده، چـاپ اول،
نشر و پژوهش شیرازه، تهران، 1382 ، نیز، اندیشه های نوین آموزش و پرورش ، ص34 ، محرم آقازاده، – عذرا دبیری اصفهانی، چـاپ اول، نشر آییژ، تهران، 1380
از فصلنامه بهار ادب مقاله پژوهشی نو در شعر فروغ زمستان _ 87 ، سوسن پورشهرام
2 - رازهای یک زن (فتافیت امراه) شعر" وتو .. بر نون زنان " ، اثر سعاد الصباح ، ترجمه حسن فرامرزی ، ص 15 و ص 17 انتشارات دستان 1377


یقولون :
ان الکلام امتیاز الرجال ..
فلا تنطقی !!
و ان التغزل فن الرجال ..
فلا تعشقی !!
و ان الکتابه بحر عمیق المیاه 
فلا تغرقی ..
و ها انذا قد عشقت کثیرا ..
و ها انذا قد سبحت کثیرا ..
و قاومت کل البحار و لم اغرق ..
یقولون :
انی کسرت بشعری جدار الفضیله
وان الرجال هم الشعراء
فکیف ستولد شاعره فی القبیله ؟؟
و اضحک من کل هذا الهراء

3 - غاده السمان / غمنامه ای برای یاسمن ها،64
ترجمه دکتر عبدالحسین فرزاد 
*
رغم بشرتی البیضاء 
انا امرأة زنجیة بمعنى ما؟
لآننی امرأة عربیه!
کنت موؤودة تحت صحاری الجاهلیه,
وصرت فی عصر المشی على القمر موؤودة تحت رمال الاحتقار المتوارث.
والادانة المسبقة لی…
لا افتش عن الحب 
افتش عن امرأة مثلی وحیده ومتوجعه کی امسک بیدها
ونحن نلد وحیدتین
على اشواک الحقول 
وننجب اطفال القبیلة الذین سیعلمونهم فیما بعداحتقارنا!! 

4 - درغروبی ابدی از مجموعه تولدی دیگر ، فروغ فرخزاد 
5 - دیدار در شب از مجموعه تولدی دیگر ، فروغ فرخزاد
6- تصویر مقاله ، برگرفته از سایت " المراه "


" محمد نبهان "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۷
محمد نبهان

رد یک رؤیا ..


چیزی با من زاییده شده ، چیزی شبیه به پایان ، شبیه به هرگز ها و نباید ها ..

شوری در میان جوهر خودنویسم با من بر روی برگ های سفیدم می لغزد و نسیمی ، سحرگاهان با پلک هایم عشق بازی می کند ، بی آن که از روشنایی خبری باشد !

پیش از طلوع ، بوی قهوه ایی را که پدرم درست کرده حس می کنم و پیش از بیداری اش آن را می نوشم .. 

چند قدم با تنهایی در گیجی شب در حیاط خانه خلوت می کنم و با آن نخل همسایه که در پشت دیوار آجری پنهان شده ، به نوشیدن نگاه هایمان چند لحظه ای می نشینم ..


می دانم چیزی با من زاییده شده ، شبیه به خیال ، شبیه به آرزو ، چیزی که احساس را در من می رقصاند ، بوی ست غریب که دلتنگی هایم را بینا می کند ، می توانم تنفس اش کنم و باز دم اش را بچشم ، چیزی شبیه به باد ، 

رؤیایی برای یک فنجان قهوه تلخ در ظهر شرجی تابستان های اهواز ، در کناره های شطی مواج و سایه های نخل هایی که همان باد ، خیال اش را با خود خواهد آورد و به هیئت امید در ذهن مان می دمد ! 

ناگهان ..

 گنجشکان آمدند ، نخل سکوت کرد چیزی نگفت ، آسمان بالای سرمان خط خطی شد و شاخه های درختان به لرزش افتادند ، همه وراجی کردند و گردوخاک های تن شان را با روشنایی در میان گذاشتند جز نخل همسایه ..

صبح ، تند تند درخانه ها را یک به یک کوبید ، به در خانه ما رسید ، توجهی نکردم ، اما .. باز کوبید و کوبید .. !

صبح ، خوب می دانست ، چیزی زاییده شده ، چیزی شبیه به یک رؤیا .. و احتمالا صاحب آن هرگز نمی خواهد ، بیدار شود .. ! 

به نخل نگاهی انداخت ، چشمانش خمار بود ، مطمان شد رد رؤیا را گرفته ، از دیوار بالا رفت و از پنجره اتاق داخل شد !


" محمد نبهان ، 16 یولیو 2016 "


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۲
محمد نبهان

رسانه .. !


چند روز پیش طلال مغازه ای را در انتهای بازار کرایه کرده بود ، از کنار مغازه اش که گذشتم دیدم سخت به تمیز کاری مشغول بود سلام کردم و گفتم : 

خوب حالا چی می خوای بزنی ؟ 

طلال : کتاب فروشی ..

خنده ام گرفت ، گفتم پول کرایه مغازه رو چکار می کنی .. ؟

این بار او خنده اش گرفت و گفت : از صاحب ملک تقضا کردم بم مهلت بده و اونم قبول کرد و گفت : خوب اینم یه نوع ثوابه دیگه .. 


گفتم : طلال کسی کتاب نمی خونه ، که بخره ! 

اگرهم می بینی دونفر کتاب می خونن مطمان باش سرشون توی موبایله و حتما پی دی افی دانلود کردن و مطالعه می کنن .. 

طلال داشت مغازه رو تمیز می کرد یک لحظه بهت و تعجب چهره اش را فرا گرفت سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت .. 

احساس کردم نباید نا امیدش می کردم پشیمان شدم خواستم چیزی بگویم ، که دیدم سرش را بلند کرد و دوباره آن لبخند زیبا در چهره اش متجلی شد ، گفت : 

راست می گی ، ولی یادت رفته من و تو ارتباطات خوندیم .. 

الان تو یه رسانه ای .. 

تو رسانه منی و من رسانه توم کافیه دلت با من باشه این فرهنگ جا میفته .. 

یادت رفته ما دوستای زیادی داریم .. خیلی زیاد .. هرکدومشون یک رسانن .. 

اون هم حقیقی .. حقیقی .. !

من موفق می شم ... شک ندارم ..

شاید زیاد رؤیایی به نظر می رسید ، اما با خودم گفتم  واقعیت اینه که راست می گه ، ما هرکدام مون یه رسانه ایم یه رسانه قدرتمند ، که می توانه توجیه کنه ، پایه ریزی کنه و تغییر بده .. اصلا برای همینه که زنده ایم ..

ناگهان دست اش را بر شانه ام گذاشت و گفت چرا ساکتی : چیه نظرت برادر .. ؟

گفتم عالیه طلال ، فرهنگ باید ایجاد بشه ... باید از خودمون شروع کنیم .. لبخند زدم ..

گفت : الان وقت کاره ، نه لبخند .. !


" محمد نبهان ` 4 یونیو 2016 "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۹
محمد نبهان

قلم


در حنجره تاریخ ..

در پاورقی سیاه مشق های ، فیلسوفی ساده انگار  

گوشه ای از دلهره های دل یک کودک گرسنه 

 در کنار تابلوی یک نقاش کور ..

چیزی گیر کرده ! 

شبیه به قلم ..

همان قلمی که لای انگشتان دست ، سخت می ایستاد 

درد می جوشید ..

و در جان ، خیز بر می داشت ، 

 آری همان قلم .. 

دیروز لای انگشتانم چه ساده شکست  ! 


" محمد نبهان ` 27 مایو 2016 "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۶
محمد نبهان

آرزو ها ..

امروز از خودم پرسیدم ، آرزویم چیست ؟ ، خنده ام گرفت .. وقتی دیدم چیزی به ذهنم نمی رسد .. بله ، آرزویی نداشتم !!
یا شاید هم حوصله فکر کردنش را نداشتم ، نمی دانم ، ..
من بودم و یک پیاده روی خالی که ناگهان غبار ، چهره خیابان را فرا گرفت ، چیزی فرو ریخته بود ، سرو صدای مشاجره شدید می آمد ، آجر ها و سنگ های ریز و درشت به اطراف پرت می شد ، وارد خیابان شدم چند قدم جلو تر که رفتم ، کنار بناهای قدیمی شهرمان لودری را دیدم که در دهانش بقایای بجا مانده را یکی پس از دیگری می ج...وید ! ، آن اطراف پیره مرد نحیف عربی بلند فریاد می زد :

_ " یا ابن الادم لیش اتخرب بیوت اجدادک ، تف علیک الی ماعندک غیره ! "
( ای پسر انسان ، چرا خانه های اجدات را خراب می کنی ، تفو بر تو که غیرت نداری ! )

مرد جوان که پشت آن غول سرکش نشسته بود ، لحظه ای دست از کار کشید ، سرش را از شیشه بیرون آورد و گفت :

_" خربت بیت ابوی ، صح ..
لکن من یعیش اطفالی .. انت ؟
( خانه پدرم را خراب کردم .. درست است ..
اما چه کسی می خواهد بچه هایم را روزی دهد .. تو ؟ )

پیره مرد نگاه سنگینی به او انداخت دستی تکان داد و با عصبانیت چفیه اش را از سرش بلند کرد و بر شانه اش انداخت و رفت ..

یاد سوالم افتادم .. گفتم ای کاش در اهواز هم آثار تاریخی ارزشمند بودند و همانند آثار موجود در اصفهان حفظ می شدند !
از کنار ساختمان گذشتم و از شدت ناراحتی و تاسف فراوان سری تکان دادم و از عرض خیابان عبور کردم ، راننده لودر با تشر و عصبانیت به من گفت :

ها انت اشمالک کلیت اموال ابوک .. ؟
( هان تو را چه شده نکند اموال پدرت را خورده ام .. ؟)

یاد حرف های " حنظله " ناجی العلی افتادم و به او گفتم :

اخشی ما اخشاه ان تصبح الخیانه وجه نظر .. !
( ترس من از این است که مبادا روزی خیانت ، دیدگاه قلمداد شود .. )

از لودر پیاده شد ، در را با عصبانیت فراوان محکم بست و گفت :
_ اسکت یا اخی ... اسکت .. !
( چیزی نگو ای برادر .. چیزی نگو .. )

یاد آرزوهایم افتادم ، دیدم آرزو ها هم دیگر مهم نیستند چیز های مهمی هست که باید باشند اما نیستند ..

" محمد نبهان ، 29 مایو 2016 "


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۸
محمد نبهان

' امراة وحدها '


امراه وحدها ..
لا رجال ..
و لا نساء .. ...
وحدها تثور

تنادینا ، هی
تصرخ و تقوم ..
القارون ، اخذها القارون ..
این موسی و این هارون .. !
لم یظهر ..
لم یولد
و لم یکبر رجلا من هذه الاحضان بعد ..
امراه وحدها تثور
و الباقون نائمون جنب المارون !
تحت ظلال النخل بلا راس
بجانب الشط بلا ماء
فی حدود الصحراء ما بین التستر الی المحمره !

ذابت ..
تحمصت .. هی .. !
خجلت
اخذت عبائتها ..
و صارت نداء فی هواها
صارت صیحة ،
دوات و قلم لم نراها
تثور وحدها
تقوم وحدها
تنشاء وحدها
و ترسم ارصفه الحریة وحدها علی خیوط الجبال الی بحر
لکننا ..
لم نراها و لم کنا نراها
هی امراه التاریخ ، ولدت فی الاهواز و انجبت الاهواز
هی امراه وحدها تثور
لم نراها و لم کنا نراها .. !
هی امنا و نحن اجیالها ...


" محمد نبهان ` 20 مایو 2016 "


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۶
محمد نبهان

پای برهنه


اما لبخند ..
در آستانه چینش چهره اش ..
نگاه شتابان همان دخترک پای برهنه عرب ...
آن نخل های بی سر را ،
این سو ..
تا آن سوی شط دنبال کرد !

نفس نفس زنان ، ایستاد ..
اما آن موج در چهره اش
بر نیفتاد ..
دندان هایش چه نجیب بودند ،
عریان نشدند !


" محمد نبهان ، 21 مایو 2016 "



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۳
محمد نبهان

المثلث

1
اتی الصباح لیسیر معنا ..
نمنا کثیرا ..
ابتعد و حل الظلام !...


2
سالت نفسی من انا ..
عقلی انکتم ، فقال الاحساس انا العقل
ضحکت النفس واشار الاحساس بهذا " انا " !


3
کان الشط ، بحرا ..
و کان الرغیف ، رخیصا
فالان الرخیص ، اصبح بحرا !


🔸" محمد نبهان | 16 مایو 2016 "



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۱
محمد نبهان

تبعیض

‫#‏تبعیض‬ به معنای جدایی ست ، مفهومی به نزدیکی یک فاصله دور ما بین عقلانیت و حماقت ، بوی متعفنی که نگاه های حقارت آمیز عده ای متوهم را بر تن خویش آشنا می کند !

از خم شدن ابرویی گرفته ، لغزیدن قلمی با لعابی از نفرت تا فاصله یک دکل نفتی با بیل جوان ‫#‏عربی‬ تحصیل کرده که برای لقمه ای نان ، می بایست چشمانش را به چشمه های زمین اجدادی اش ببندد !


" محمد نبهان | 5 می 2016 "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۷
محمد نبهان

زمین ..

به او گفت : آخر تو رو ، چه به مطالعه ، از کی تاحالا .. خانمی که در کنارش قدم می زد ، قهقهه ای زد و گفت : نون خشکی ها هم نون خشکی های قدیم !
آن سوی کوچه مخاطبشان را دیدم ، مردی جوان ، کنار گاری فکسنی اش بر گوشه ای از دیوار تکیه زده و در زیر سایه ی آن آرام و با وقار نشسته بود ..
عینک اش را از روی چشمانش برداشت ، لبخندی زد و گفت : فکر می کنم زیاد تر از این ها هم بشیم .. ...
دیگه فریاد " نون خشکی نون خشکی " نمی شنوید .. اون مال قدیما بود ، همون نون خشکی های قدیمی ..

عینک اش را بر چشمانش گذاشت و در کتابی که در دست اش بود آرام آرام غرق شد ..
آن دو نفر به راه خود ادامه دادند ، هر چند قدمی که جلوتر می رفتند تک نگاهی هم به عقب می انداختند و با نگاه های مبهوت از تعجب او را می دریدند تا آن که در انتهای کوچه محو شدند ..
به سوی اش رفتم به او گفتم اجازه هست کنارتون بنشینم ؟
گفت : می بینی .. وسائل پذیرایی همراهم نیست ..
خنده ام گرفت ،
گفت :
بیا بشین .. هرکجا هستم ، باشم ..
زمین مال من است !

گفتم : در تحریف شعر هم تبحر داری ؟
گفت : سهراب تیکه زمینی داشت .. بالاخره در یک جایی ، گوشه ای ، ایستاده بود که چشمش به آسمون افتاد ..
اما من چی ؟ ..
همان گوشه کوچیک ، همان جای مختصر .. همان تیکه زمین ناچیز رو هم ندارم ..

گفتم حالا چی می خونی ؟ خندید و کتابش را به سرعت به پشت ، چپ کرد تا نتوانم عنوانش را بخوانم ..
به چشمانم خیره شد و
گفت : می خواهم اون تیکه زمین رو پیدا کنم !
گفتم : مگر گم شده !
گفت : مگر نمی بینی آواره ام .. !
کجا باید بایستم ..
در کدوم نقطه ..
زیر پایم مطمان نیست .. آسمون رو نمی بینم !
می فهمی !
بله .. بله که گم شده ..
الان وقت دیدن آسمون نیست ..
وقت دیدن زمینه .. !

گفتم : حالا پیدا می شود .. ؟
گفت : با همین کتاب ها و با همین گاریم پیداش می کنم !
گفتم : چقدر طول می کشد ؟
گفت : یک نسل .. حداقل !
گفتم : آن موقع شاید زنده نباشی !
گفت : پسرم زنده است ..
شاید هم ، نوه ام !

لبخندی زد ، و آرام درگوشم گفت : بلند شو وقتم را نگیر یک ربع ، از یک ساعت مطالعه ام تلف شد ..

" محمد نبهان "
1 آوریل 2016



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۴
محمد نبهان

مرگ

مرگ ، چند سانتی متر
با زاویه ای از حماقت یک متعصب
در کنج شانه های یک زن عبای پوش ...
و زیر قلم خشک یک نویسنده ناشی
برای بازیگوشی یک کودک عرب برهنه ..
خط و نشان می کشد !

این گسل ، سیبی ست که بر سر هیچ کس نیفتاده ..
آن طرف تر ، سری هست که بر سر اش هر کسی نغمه ای خوانده ..
غصه ای سروده ..
اشک باریده ..
و ضجه ای در نفیر باد هدیه کرده .

آری .. چند سانتی متر
با گوشه وهم جمعی یک جامعه ای
آن سوی کوه ها ...
این کناره ها ..
در ناحیه ای از نخلستان های قبان
زیر سایه یک نخل ..
حقیقتی تلخ مدفون شده !

مرگ ، چند سانتی متر
با چشمان سرمه کشیده ، دختر بادیه
کنار شطی خشکیده
با هیاهویی از یزله های یحیوها
از بوی شرجی ظهرگاه نخلستان ها
درد می چکد ،
از پا می افتد ..
از بی شرمی شعله های آتیشا ،
سکته می کند ،
و دیگر هیچ کس در این خاک نمی میرد ،
جز خود مرگ .. !


" محمد نبهان ،
28 مارس 2016

.........................................................................

عباء : لباس زنان عرب
یزله : هوسه (یزله) نوعی پایکوبی است که هم در مراسم عزا وهم عروسی و .. انجام می شود ؛ بااین تفاوت که شعرها ومضمون آنها در هر مراسمی تفاوت می کند.
قبان : اسم روستایی در کنار شهر فلاحیه (شادگان) که روزگاری مرکز حکومت کعبیان بود .
یحیو : اسم شخص
آتیشا : در قدیم ، محلی بیرون شهر اهواز (کنار یکی از میدان های نفتی شرق اهواز ) بوده و که اکنون به شهر متصل شده است .



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۲
محمد نبهان

بر می خیزد

زنی عرب ، بر می خیزد
و احساس شعری را شانه می زند
به پشت سر می رهاند .....
و لحنی را با طراوت
در نی زار هور
با جرعه جرعه ای ، نفس
در خفاء ..
آزادی را ،
با سکوتی غم انگیز ..
در پهنه افق ،
می دمد !
و آب بالا می آید ..

" محمد نبهان | 8 مارس 2016 "


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۳۹
محمد نبهان

نقد اهوازی

" اساسی ترین اشکال و در عین حال مهم ترین نقص در جامعه اهوازی نه عدم اتحاد است ، نه کمبود نخب و نه وعی اجتماعی !
بلکه توهم عصمت از خطا در اندیشه و ترس از قرار گرفتن در معرض تیرهای نقد و تخریب است ، این همان فضای ست که روشنفکران در آن گرفتار شده اند ..
این عوامل سبب می شود تمام فرضیه ها باتجربه های گوناگون اجتماعی ، گاها بی هدف و بی سرانجام باقی بماند !
و نیز کسی مسئولیت شکستی را بر عهده نخواهد گرفت ( و همچنان روشنفکران شیک و مجلسی ، معصوم باقی خواهند ماند )
و یا در سوی د...یگر قصه ، اگر گام اول توسط حرکت های مردمی در یک قضیه اجتماعی موفقیت آمیز جلوه دهد صدها صاحب برای آن پدیدار می شود ،
و این امر در نهایت ، اسباب تشتط مردم را نیز فراهم می کند و آنها نمی دانند که باید در ادامه ، کدام مسیر را اختیار کنند و حرکت بعدی چه خواهد بود .. ! "


" محمد نبهان 4 مارچ 2016 "



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۳۵
محمد نبهان

زبان مادری

دیروز در تاکسی  نشسته بودم ، راننده فارسی را به سختی صحبت می کرد از او پرسیدم : شما اهل کجا هستید ؟
صورت اش را به سمت من چرخاند و گفت : ترک هستم ، ترک تبریز !
گفتم آذری زبان ؟ ...
اخم کرد و گفت : ترک هستم آقا ..
به او گفتم تبریز طبیعت زیبای دارد ..
تبسمی کرد و گفت : اهواز هم شهر زیبای ست ، اما ....

پرسیدم و اما چه ؟
گفت : چرا عربی صبحت نمی کنید ؟ همه شما که عرب هستید !
گفتم : تا میهمانانی چون شما احساس غریبی نکنند ..

گفت : تو که می گویی میهمان ، میهمان هم رفتنی ست شما می مانید و خودتان ، نمی ترسید یک وقت یادتان برود که عرب هستید !

گفتم : عربی صحبت کنیم به شما بر نمی خورد ؟
اصلا متوجه می شوید ؟

گفت : چرا بر بخورد ، من میهمانم ..
تازه اگر متوجه نشوم تلاش می کنم که یاد بگیرم !
اما شما چه ، مجبورید از زبانتان فاصله بگیرید به همین سادگی ..

پی نوشت :
به مناسبت روز جهانی زبان مادری

" محمد نبهان ، 19 فوریه 2016 "



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۷
محمد نبهان

تاریخ معاصر شهر اهواز


- اهواز و موقعیت
 منطقه ای آن

اهواز یکی از کلان شهرهای بسیار مهم ایران است که در جنوب غرب واقع شده و مرکز استان خوزستان است . این شهر که در موقعیت جغرافیایی ۳۱ درجه و ۲۰ دقیقه عرض شمالی و ۴۸ درجه و ۴۰ دقیقه طول شرقی، در بخش جلگه‌ای خوزستان و با ارتفاع ۱۸ متر از سطح دریا واقع شده‌است. (1)
این شهر دارای هوای گرم و خشک است که متاسفانه در چند ساله اخیر به دلیلکمبود شدید پوشش گیاهی ، گرمی و خشکی هوای این شهر شدت گرفته و آن را در رده گرمترین مناطق ایران جای داده ‌است . در تابستان تا پنجاه درجه سانتیگراد افزایش می‌یابد . و به دلیل بی توجهی مسئولین نسبت به زیست بوم منطقه و افزایش روز افزون آلودگی های صنعتی سبب شده این شهر در سال ۲۰۱۱ بر پایه‌گزارش سازمان بهداشت جهانی به عنوان آلوده‌ترین شهر جهان شناخته شود . (2) و متاسفانه تا کنون همچنان مشکل بحرانی این شهر به طور کامل بر طرف نشده است . 

این شهر با 20.644 هکتار مساحت ، چهارمین شهر وسیع ایران پس از تهران ، مشهد و تبریز می‌باشد . (3) اهواز از سال ۱۳۵۵ خورشیدی از نظر جمعیت شهر اول خوزستان بوده‌ است و پیش از آن آبادان این رتبه را در استان خوزستان در اختیار داشت. (4)
موقعیت جغرافیایی ، اقتصادی ، صنعتی و سیاسی منحصر به فرد آن سبب شده تا دولت توجه خاصی را معطوف به این خطه نماید ، چرا که نقش بسزایی را در رشد اقتصادی ایران برعهده دارد به طوری که می توان این استان را موتور محرکه و مرکز قدرت ایران دانست .

اهواز محور ترانزیتی بسیار مهمی است، که بوسیله راه‌های زمینی و ریلی و هوایی سایر نقاط کشور را به بنادر مهم آبادان، خرمشهر، بندر امام خمینی و ماهشهر پیوند می‌دهد. همچنین با وجود پایانه و بازارچه‌های مرزی شلمچه و چزابه در نزدیکی اهواز، این شهر به طور مستقیم متاثر از ترافیک کالا و مسافران خارجی و داخلی ، علی الخصوص مسافران سیاحتی و زیارتی ایرانی و عراقی می‌باشد.

اگر نگاه مختصری به پرواز های داخلی و حجم بزرگ حمل و نقل باری این شهر بیندازیم تا حدودی می توان از اهمیت این شهر مطلع شد طبق آمار ها ، شهر اهواز پس از تهران و مشهد ( که یکی پایتخت و دیگری شهر زیارتی محسوب می شود ) در جایگاه سوم با 7969 پرواز ورودی و خروجی قرار دارد .(5)

البته نباید از یاد برد که این شهر از قدیم به عنوان یک بندر استراتژیک و مهم مورد استفاده قرار گرفته می شد همانگونه که در گذشته ، آزادی کشتیرانی در کارون سفلی (از محمره تا اهواز) در سال ۱۳۰۶. ق (۱۸۸۸. م) بر روی کشتی‌های خارجی، باعث رشد و رونق تجارت در ایالت و به ویژه شهرهای محمره و اهواز گردید. افزایش حجم مبادلات و داد و ستد، صادرات کالا به خارج و واردات کالا به محمره، سبب گردید تا مردم اندک اندک به شهرهای مزبور مهاجرت کرده بر جمعیت آنها افزوده شود. (6) امروزه نیز گرچه با کاهش آب کارون و عدم لایروبی و گاهاً با سیاست های غلط ونامتعارف همچون انتقال آب کارون و کرخه از سرچشمه به اصفهان و قم و .. ، نمی توان آن را به عنوان یک بندر شناخت ولی با توجه به قابلیت های فراوان آن امید است که این شهر بتواند توان گذشته خود را باز پس گیرد ، البته نکته قابل توجه این است که این شهر هنوز هم توسط دولت به دید یک بندر مهم اقتصادی شناخته می شود. یعنی هنوز می توان آن را به عنوان بندر اهواز شناخت . (7)

سیری کوتاه به تاریخ معاصر شهر اهواز 
اگر به طور گذرا و اجمالی بخواهیم تاریخ این شهر را بازبینی کنیم در خواهیم یافت در بیشتر عصور این شهر دچار وقایع اسف باری همچون ویرانی و امراض مختلفی چون سل و وبا شده که سبب عدم رشد و رونق این شهر در سده های اخیر بوده است 
با توجه به نوشته سیدعبدالله جزایری پیداست که در اواخر قرن دوازدهم هجری نیز اهواز حال و روز خوبی نداشته‌است. او می‌نویسد: اکنون از عمارات آن‌جا همان قلعه موجود است که شیخ ناصر بن حمید آن را حصار کشیده مشتمل بر چند خانه‌وار رعیت دیم‌کار . (8)

پس از آن نیز اهواز به همین صورت بوده و در حد یک روستای کوچک باقی‌مانده بود. سر اوستن هنری لایارد که در زمان شیخ ثامر بنی‌کعب ۱۲۵۸. ق (۱۸۴۱. م) در این منطقه بوده به هنگام ذکر قلمرو بنی‌کعب، هیچ گونه نامی از اهواز نبرده و در عوض نام روستای ویس در شمال اهواز را در کتاب خود آورده‌است. این امر نشان می‌دهد روستای ویس پرجمعیت‌تر و آبادتر از اهواز بوده‌است (9)

کاپیتان هنت که در سال ۱۲۷۳. ق (۱۸۵۳. م) یکی از افسران ارتش انگلیس در جریان جنگ ایران و انگلیس در محمره بوده و پس از فرار خانلرمیرزا به اهواز با کشتی به تعقیب خانلرمیرزا پرداخته، اهواز را این چنین دیده‌است : 
" شهر اهواز مثل اکثر بلاد مشرق زمین دارای خانه‌های محقری است که از خشت و گل، بدون مراعات اصول صحی به ترتیب غیرمنظمی ساخته شده و در حدود یک هزار و پانصد الی دو هزار نفر جمعیت دارد. تمام سکنه اهواز را عرب‌ها تشکیل می‌دهند ، ایشان کاملاً خوش قیافه‌اند و اندکی سیاه چرده‌تر از اسپانیایی‌ها هستند " (10) 
بافت جمعتی اهواز نشان می دهد تا سال 1273 ساکنان شهراهواز را فقط عرب های بومی آن تشکیل داده بودند البته می توان این تاریخ را تا سال 1330 نیز امتداد داد چرا که طبق تاریخ شفاهی اهواز خانواده بیت نبهان العامری و چند خانواده عرب دیگر ساکن این نواحی بودند و کمی جلوتر می توانیم اشاره های کم و بیش واضح تری را در تصدیق کلام فوق الذکر از نجم الملک بیابیم که تقریبا حوالی بیست و شش سال بعد از ورود این افسر انگلیسی به اهواز نگاشته شده است ، یعنی در سال ۱۲۹۹. ق (۱۸۸۲. م) حاج عبدالغفار نجم‌الملک از 

«قریة اهواز و قریب ۶۰ خانوار رعیت عرب» سخن گفته که : 

«کدخدای آن شیخ نبهان» است. شیخ نبهان عامری کعبی بازمانده همان کعبیانی است که پس از فتن آل‌کثیر در قریة اهواز نشیمن داشتند. قریه اهواز در حال حاضر قدیمی‌ترین محله شهر اهواز است که نام آن برگرفته از نام جدّ شیخ نبهان یعنی عامر است و به محله «عامری» معروف است، در جوار این محله نیز محله‌ای است که آن را «اهواز قدیم» می‌گفتند. به احتمال زیاد قریة اهواز در محل این دو محله بوده‌است. (۱۱) 

زمانی که نامی از اهواز به میان می آید اولین چیزی که در تاریخ معاصر این شهر به چشممی خورد نام خانواده بیت نبهان است که به طور شگرف با تاریخ این شهر گره خورده به طوری که نمی توان با بی توجهی از کنار آن گذر کرد تا کنون نیز مناطق و خیابان های زیادی به نام آنان ثبت گردیده ( به دلیل آن که بیش از نیمی از زمین های اهواز قدیم تا منطقه زرگان ( الزرقان ) کنونی از املاک این خانواده به حساب می آمده است ونیز منطقه ویس و حوالی آن ) است .

مناطقی چون عامری (شهرت خانوادگی آنان به این نام بوده است ) – آسیاباد ( آسیه عامری دختر شیخ نبهان بانوی نیکوکاری که زمین های خود را به مردم اعطاء کرد تا در آن سکنا گزینند ) و خیابان شیخ نبهان ( نام شیخ نبهان دوم ) کورش از بارز ترین نقاط اهواز به شمار می آیند که این نام گذاری ها در آن صورت گرفته است .


تصویر شیخ نبهان دوم و دو فرزند ایشان شیخ لفته و شیخ زاهد العامری


در تاریخ بیت نبهان چنین نقل شده :
نبهان اول فرزند شیخ سلمان جد اعلای نبهانی های اهواز ، از قبیله کعب و از عشیره نصار بوده است . نبهانی های اهواز ( بیت نبهان ) که به عامری ها شهرت دارند ، از تبار نبهان اول می باشند . با توجه به اینکه از قبیله کعب نصار بوده و بنی کعب به نوبه خود از بنی عامر منشعب شده اند ، نبهانی های اهواز به عامری ملقب گردیده اند .
متاسفانه بعضی از پژوهشگران ، نبهانی های اهواز را از عشیره مشهور نبهان ، شاخه ای از قبیله بنی طی از عربهای جنوب پنداشته اند که این امر صحیح به نظر نمی رسد .
نبهان اول در سال 1663م در شهر قبان (شادگان فعلی ) به دنیا آمد و در سال 1698م به علت اعتراض به رفتار ستمگرانه شیوخ قبیله ، از جمله پدرش ، مورد غضب واقع شد و در زندان قبان زندانی و شکنجه های بسیار دید . 
پس از رهایی از زندان همراه عده ای از یارانش راه حویزه را در پیش گرفت ، نبهان اول پس از توقف کوتاهی به حویزه در آمد سپس عازم اهواز شد ، دیالم ( دیلمی ها ) که حاکم آن زمان اهواز بودند بر آن شدند که از ورود وی به اهواز ممانعت کنند . دیلمی های اهواز در تابستان سال 1705 طی جنگ سختی از نبهان اول شکست خورده ، به شهر رامهرمز که محل حکومت قبیله آل خمیس در آن دوران بود ، عقب نشستند و سپس نبهان اول خود شخصا ولایت اهواز را به دست گرفت . این جنگ در کوی اهواز قدیم در محل بازارعامری فعلی اتفاق افتاد ، به نام جنگ " مترامش " شهرت یافت .
نبهان اول پس از تثبیت موقعیت اش در اهواز ، فرزند بزرگش فارس را که مردی شجاع و شاعر و خوش بیان بود ، برای حفاظت از خطه اهواز در مقابل هجوم دشمنان به چهل کیلومتری شمال اهواز ، اطراف بند قیر و سپس به بخش "ویس" فعلی فرستاد ( نبهانی های بخش ویس از نوادگان فارس هستند )
همچنین نوه اش - طعمه نام فرزند ارشد مسلط را – جهت ترمیم روابط با خانواده اش و شیوخ قبیله کعب ، به قبان فرستاد .آن روزگار ، قبان یکی از مراکز تصمیم گیری خوزستان بود .شیخ نبهان در سال 1745 در سن نود و یک سالگی درگذشت.
پس از او فرزندش مسلط و نوه اش طعمه که در قبان سکونت داشت ، جانشین او شدند طعمه چون دیر صاحب فرزند ذکور گردید و از طرفی حاضر به ترک قبان نبود ، برادر زاده اش نبهان فرزند حسون را که از این پس او را شیخ نبهان دوم خواهیم خواند حکمران اهواز کرد او بنای مسجدی در کوی اهواز قدیم فعلی ، کنار رودخانه کارون که در حال حاضر به نام مسجد حاج احمد عامری معروف شده است احداث نمود .(12) این مسجد اولین مسجد اهواز می باشد که قدمتی بیش از 250 سال دارد در حقیقت این مسجد به نام مسجد شیخ نبهان می باشد لکن پس از بنای حسینیه در جوار این مسجد توسط حاج احمد عامری این مسجد نیز به نام ایشان معروف گردید .

دریافت
توضیحات: تصویر مسجد شیخ نبهان واقع در عامری 

شیخ نبهان سواد خواندن و نوشتن داشت و به تحصیل علم اهمیت می داد و فرزندان و نوه هایش را جهت تحصیل به نجف و بیروت فرستاد که پس از بازگشت هرکدام در منصبی قرار گرفتند ، از آن جمله شیخ لفته فرزند کوچک شیخ نبهان دوم ، شخصی تحصیل کرده و کاردان بود و درحکومت وقت آل جابر ، مشاور سیاسی شیخ خزعل شد . او کلیه مکاتبات سیاسی با دربار ایران ، مجلس شورای ملی وقت با مرحوم شهید مدرس و غیره را خود انجام می داد و در امور سیاسی نقش فعالی داشت .
شیخ لفته دارای کتابخانه ای گران بها به زبان های فارسی عربی و انگلیسی بود ، که پس از وفاتش توسط فرزندش حاج احمد عامری ، به کتابخانه مجلس شورای ملی وقت ، اهداء گردید.
شیخ نبهان دوم در امور عشایر خوزستان نقش فعالی داشت از جمله در واپسین روز های زندگی اش پس از جنگ سختی که میان شیخ خزعل و قبیله کعب از یک طرف ، و شیخ غضبان البنیه رئیس جسور و بی باک قبیله بنی لام که در سال 1914 بوقوع پیوست و منتهی به شکست سخت بنی لام گردید ، شیخ نبهان دوم توانست صلح بین خزعل و غضبان را فراهم آورده و از جنگ مجدد و خونریزی میان دو قبیله جلوگیری نماید .
پژوهشگران و نویسندگان داخلی و خارجی که به اهواز آمده و آشنایی با اوضاع سیاسی اقتصادی ، اجتماعی و جغرافیایی این خطه را خواستار بودند با شیخ نبهان دوم مصاحبه و مکاتبه داشتند .
احمد کسروی و نجم الملک در سفرنامه خوزستان ، خانم فرانسوی دیافاولوآ در سفرنامه دیافاولوآ از آن جمله اند . او در سال 1829 در شهر اهواز متولد شد و در سال 1925 در همین شهر چشم از جهان فرو بست . (۱۲)

شیخ نبهان سواد خواندن و نوشتن داشت و به تحصیل علم اهمیت می داد و فرزندان و نوه هایش را جهت تحصیل به نجف و بیروت فرستاد که پس از بازگشت هرکدام در منصبی قرار گرفتند ، از آن جمله شیخ لفته فرزند کوچک شیخ نبهان دوم ، شخصی تحصیل کرده و کاردان بود و درحکومت وقت آل جابر ، مشاور سیاسی شیخ خزعل شد . او کلیه مکاتبات سیاسی با دربار ایران ، مجلس شورای ملی وقت با مرحوم شهید مدرس و غیره را خود انجام می داد و در امور سیاسی نقش فعالی داشت .
شیخ لفته دارای کتابخانه ای گران بها به زبان های فارسی عربی و انگلیسی بود ، که پس از وفاتش توسط فرزندش حاج احمد عامری ، به کتابخانه مجلس شورای ملی وقت ، اهداء گردید.
شیخ نبهان دوم در امور عشایر خوزستان نقش فعالی داشت از جمله در واپسین روز های زندگی اش پس از جنگ سختی که میان شیخ خزعل و قبیله کعب از یک طرف ، و شیخ غضبان البنیه رئیس جسور و بی باک قبیله بنی لام که در سال 1914 بوقوع پیوست و منتهی به شکست سخت بنی لام گردید ، شیخ نبهان دوم توانست صلح بین خزعل و غضبان را فراهم آورده و از جنگ مجدد و خونریزی میان دو قبیله جلوگیری نماید .
پژوهشگران و نویسندگان داخلی و خارجی که به اهواز آمده و آشنایی با اوضاع سیاسی اقتصادی ، اجتماعی و جغرافیایی این خطه را خواستار بودند با شیخ نبهان دوم مصاحبه و مکاتبه داشتند .
احمد کسروی و نجم الملک در سفرنامه خوزستان ، خانم فرانسوی دیافاولوآ در سفرنامه دیافاولوآ از آن جمله اند . او در سال 1829 در شهر اهواز متولد شد و در سال 1925 در همین شهر چشم از جهان فرو بست . (۱۲)

تصویر شیخ لفته العامری فرزند شیخ نبهان دوم حاکم اهواز

تصویر شخ لفته و شیخ زاهد العامری با لباس دربار خزعلی در دوران حکومت کعبیان


حوالی سال 1303 در همان سالی که شیخ خزعل به وسیله رضاخان از صحنه سیاست ایران و خوزستان حذف گردید. (13) در همان سال به دستور رضا شاه شهر ناصری به عنوان مرکز خوزستان اعلام و در شهریور 1314 به موجب تصویب هیئت وزیران نام بندر ناصری به اهواز(نام باستانی شهر) تغییر یافت و به عنوان مرکز استان ششم اعلام ومجدداً والی نشین خوزستان گردید . (14) نخستین چاه نفت در اهوازدر سال ۱۲۹۱ خورشیدی کنده شد و این امر سبب شد این شهر به عنوان یک شهر مهم بیش از پیش مورد توجه و حساسیت واقع شود ، با کشف چاه نفت در نزدیکی شهر و تاسیس نخستین ساختمان شرکت نفت در سال ۱۳۰۵ در اهواز ، ساخت و ساز فراوانی در شهر اهواز صورت گرفت. دو سال بعد لرد کرزن که در سال ۱۸۹۰ میلادی (۱۳۰۷. ق) از آن ناحیه گذر کرده جمعیت آن را تقریباً هفتصد نفر برآورد کرده‌است . (15)

تصویر کوچه قدیمی به جا مانده و دست نخورده از دوران حکوم رانی شیوخ کعب ( قدیمی ترین کوچه شهر اهواز در منطقه عامری واقع شده است ) ، عکاس محمد نبهان

تصویر درونی خانه قدیمی به جا مانده از حکمرانی کعبیان واقع در منطقه عامری ( یکی از قدیمی ترین خانه های موجود در اهواز ) ، عکاس محمد نبهان

تصویر کاشی کاری نمایه بجا مانده از ساختمانی که معروف است به " دار آسیه " در قبرستان وادی السلام نجف اشرف که توسط شیخه آسیه عامری فرزند شیخ لفته بناء شده که آن قسمت به قبرستان اهوازی ها معروف شده است.

پنج سال پس از سقوط شیخ خزعل دولت مرکزی برای به دست گرفتن تدریجی زمام امور شهر اهواز شروع به انتصابات جدید می کند از جمله آن در شهرداری اهواز است ، اولین شهردار که از سوی مرکز( تهران ) تعیین شد جناب میرزا علیخان اقبال در سال 1308 بود که در اسناد شهرداری موجود می باشد . (16) پس این سالها را می توان سر آغاز سیطره کامل دولت ایران بر این شهر و مناطق اطراف آن دانست . با توجه به آن چه لرد کروزن بیان کرده و به استناد سند های ارائه داده شده می توان جمعیت اهواز را تا سال 1307 جمعیت کاملا عرب دانست و حتی آن را تا سال ها بعد نیز امتداد داد . تاسیس شهرداری و احداث پل ها و گسترش راه های ارتباطی در آن سالها همچون احداث راه آهن اهواز سبب نفوذ دولت بیش از پیش در این شهر شد . 
همانطوری که از پیش تر گفته شد حوالی سال 1355 اهواز توانست بیشترین جمعیت استان را از آن خود کند. و برای این امر دلیلی محکم تر ازسهل الوصول شدن امکانات ارتباطی در آن سالها و همچنین ایجاد شدن فضای کسب و کار بسیار از ، تجارت گرفته تا صنعت ، خصوصا صنعت نفت و گاز و گردشگری و .. را نمی توان بیان کرد .
این عوامل نقطه عطف مهمی جهت ازدیاد جمعیت غیرعرب در اهواز و تغییرات بافت بومی عربی آن درآن سال ها شد که مهمترین عامل آن را می توان استقرار یک حکومت قدرتمند در تهران و برقراری امنیت راه های مواصلاتی منتهی به پایتخت توسط حکومت دانست .
اما با توجه به کلیه این اوصاف به دلیل وجود ارتباطات و نفوذ خوبی که خانواده بیت نبهان و خصوصا نوه شیخ نبهان دوم یعنی حاج حمود عامری میان شیوخ و قبائل مختلف داشت توانست با فراهم کردن فضایی برای ورود بیشتر عربها و خصوصا کعبیان و اهداء و فروش زمین های فراوان به آنان ، استقرار هویت عربی شهر را با قوت حفظ کند از جمله آن می توان اشاره برد به زویه 1 و 2 ... زوییه ملی راه یا همان قلعه و نیز بخشی زیادی از فاز دو کورش که به زویه کورش معروف است ، از جمله طوائفی که در این اراضی نشیمن گزیدند را می توان حزبه ، مزرعه ، شمخانی ها و ... برشمرد .

تصویر شیخ حاج حمود العامری و شیخ شنان العامری

پس از انقلاب به طور طبیعی کوچ جمعیت از روستاها به شهر های بزرگ افزایش یافت که این شهر از چنین عاملی بی نصیب نماد. لکن تنها تفاوت اساسی شهر اهواز با شهر های دیگر در دوران جنگ هشت ساله با عراق بیشتر نمود پیدا می کند چرا که این جنگ سبب مهاجرت جمعیت قابل توجهی از این شهر و شهر های اطراف آن به استان های مرکزی و شمالی ایران شد از جمله شهر های معروفی که جمعیت کثیری از اهوازی ها و آبادانی ها و خرمشهری ها را در بر دارد می توان از شاهین شهر اصفهان / کرج استان البرز / قم / رشت و حتی شهر شیراز نام برد .
پس از پایان جنگ به دلیل از بین رفتن حویزه ، بوستان و .. شهر ها و روستا های مرزی ، مهاجرت جمع کثیری از عرب ها به شهر اهواز سبب شد که در اطراف این شهر حاشیه نشینی افزایش یابد و به دلیل بی توجهی مسئولان و عدم رسیدگی به مناطق محروم متاسفانه اهواز اکنون یکی از شهر هاییست که بیشترین آمار حاشیه نشینی را در بر دارد . در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد به دلیل وضعیت بد اقتصادی و افزایش نرخ بیکاری ، سیل هجوم جمعیت که عموما جوانان می باشند از سر تا سر ایران به این نقطه افزایش یافت و این امر تا کنون نیز در دوران دکتر روحانی ادامه دارد. 

" محمد نبهان "


منابع :
1- اداره هواشناسی استان خوزستان
2- (http://www.theguardian.com/world/feedarticle/9865676)
(http://akhbar.gooya.com/politics/archives/2011/09/128712.php)

3- ماخوذ از امار نامه کلانشهر ها – آمارنامه کلانشهر اهواز فصل بیستم سال 1390
4- حاتمی‌نژاد، حسین: تحولات جمعیتی شهرهای خوزستان. در: نشریه: «علوم جغرافیایی». بهار ۱۳۸۵ - شماره ۱. ص۱۱۹.
5- ماخوذ از امار نامه کلانشهر ها
6- برای آگاهی بیشتر از روند مذاکرات و هم‌چنین مفاد قرارداد، نگاه کنید به: جن. راف. گارثویت، همان، ص ۱۸۸-۱۷۲
7- سایت رسمی وزارت امور خارجه – اطلاعات عمومی -http://www.mfa.gov.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=2156
8- سید عبدالله جزایری، تذکرة شوشتر، ص 34
9- لایارد، سراوستن هنری؛ «سفرنامه لایارد یا ماجراهای اولیه در ایران»، ترجمه مهراب امیری، انتشارات وحید، تهران، ۱۳۶۷. ش 
10- هنت. جی. اچ «جنگ انگلیس و ایران در سال ۱۲۷۳. هـ. ق»، ترجمة حسین سعادت نوری، ضمیمه سال سوم مجله یادگار، تهران، ۱۳۲۷. ش
11- نجم‌الملک، حاج عبدالغفار؛ «سفرنامة خوزستان»، به کوشش محمد دبیر سیاقی، مؤسسة مطبوعاتی علمی، تهران، ۱۳۴۱. ش

12- فرهنگ جامع اسماء دختران و پسران / تالیف : شفیق الارناووط ، ترجمه و تحقیق غنی میاحی ( نقل از یادداشت های آقای اسکندر قریشی ) صفحه های 134 الی 137 ، در متن این کتاب به قبان اشاره شده است ، قابل توجه است قبان ، فلاحیه نیست .
۱۳- ( موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران - انگلستان، رضاخان و تسلیم خزعل )
(http://iichs.org/index.asp?id=27&doc_cat=1 )
14- 16 - ( پایگاه اطلاع رسانی شهرداری اهواز ) (http://www.ahvaz.ir/Default.aspx?tabid=114) 
15- لرد کرزن، ایران و قضیه ایران، ص 425

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۵ ، ۱۸:۴۶
محمد نبهان

برایبرای یک فنجان #قهوه 


هنوز نور در پهنه شهر رخنه نکرده بود که از خانه بیرون زدم ، پس از چند ساعت قدم زدن بی هدف ، تابلوی کافه ای در آن سوی خیابان ، توجه ام را جلب کرد ، " #قهوتی " چشمک زنان مرا به سوی خودش کشاند ، اسم عربی اش برایم جالب به نظر می رسید ، یک جوری فضای عمومی شهر ، این روزها مرا غافلگیر می کرد ، گویا زلزله فکری آمده بود .. همه می خواهند چیزی که شبیه خودشان هست باشند ، 

از عرض خیابان گذشتم ، وارد کافه شدم ، سرو صدا و همهمه شدیدی در کافه حکمفرما بود ، در گوشه ای نشستم آن طرف تر بر روی طاقچه ، قناری نارنجی رنگ زیبایی بود که بی صدا اطراف اش را می پایید ، به قفس خیره شدم قناری بیچاره هم مثل من صدایش در نمی آمد او هم  از این همه شلوغی گیج شده بود و  گه گاهی بالا پایین می پرید ..


 دستم را بلند کردم و یک فنجان قهوه طلب کردم ..

چند لحظه بعد پیش خدمت به سوی ام آمد و سرش را نزدیک گوشم آورد و به آرامی گفت : نسکافه و چای هست .. مشکلی نیست !

گفتم : حیف شد ، هوس قهوه کرده بودم

 لبخندی زد و گفت : شرمندم

 از لهجه اش مشخص بود که عرب است ، به آرامی به او گفتم :


هل سمعت هذا المقطع : 

سلمنی النادل فنجان القهوة

فنجان القهوة دوماً.. یسلمنی للصمت

والصمت.. یمل ضجیج المقهى 

( آیا این مقطع رو شنیدی : 

پیشخدمت فنجان قهوه را به من داد 

فنجان قهوه همیشه مرا به سکوت وا می دارد 

و سکوت .. از هیاهوی کافه ملول می شود )


لبخندی زد و گفت : 


والقهوة، لمن یعرفها مثلی ؛ هی أن تصنعها بیدیّک ، 

لا أن تأتیک على طبق ، لأن حامل الطبق هو حامل الکلام، 

والقهوة الأولى یفسدها الکلام الأول لأنها عذراء الصباح الصامت. 

( و قهوه برای کسی که مانند من آن را می شناسد، اینکه آن را با دستت آماده اش کنی و نه آنکه در سینی برایت آورده شود، زیرا آنکه سینی را بلند می کند، حامل سخن است و سخن، نخستین فنجان قهوه را به هم می زند زیراکه بکر و دست نخورده ی صبح ساکت است. )


زبانم بند آمد ، پرسیدم دانشجوی ادبیات #عرب هستی  ؟

لبخندی زد و گفت : نه .. ارشد شیمی ..

گفتم شیمی و #محمود_درویش !!

پرسید رشتت ادبیاته ؟ 

گفتم : نه الکترونیکم ..

 خندید و گفت : #الحمدانی و الکترونیک !! 

به من اشاره کرد که ازجام بلندشم و با صدایی آرامی گفت : یک لحظه بیا دنبالم ،  من هم به دنبال او به راه افتادم ، با هم به آن سوی خیابان رفتیم با یک دکه سیگار فروشی روبه رو شدم که دله سیاه رنگ قهوه اش را روی منقل کنار دکه کارتونی اش گذاشته بود تا آرام آرام قل بخورد ، بوی سحر انگیز قهوه تمام فضای خیابان را پر کرده بود ، او مرا به دوستش معرفی کرد جوان جالبی به نظر می رسید اسمش محمود بود ، به شوخی گفت : من سعدم اما نه اون سعد معروف و این محموده ولی فامیلش درویش نیست همه باهم خندیدیم 

محمود گفت : چشمات دارن با من حرف می زنن ، طالب قهوه ای ! گفتم : بله .. قهوه هست .. !

گفت : دله قهوه رو منقله فنجان کنارش هست اگر دیدی آمدست برای خودت بریز !

خیلی دوستانه با من برخورد کردند احساس کردم آن ها را خیلی وقته که می شناسم ، دیدم سعد و محمود درباره نظریات ارسطو و در نقطه مقابل آن مکیاولی بحث می کنند ، به محمود گفتم : چی می خونی ؟ 

کتاب ' مباحث ' مکیاولی را از روی دکه اش بلند کرد و نشانم داد کتاب را گرفتم نگاهی انداختم ، تورقی کردم ، به او گفتم : منظورم اینه که درس می خوانی ؟ 

محمود : بله ارشد ، نفت امیدیه .. ! 

گفتم تو هم که بیکاری .. از سر ناراحتی سرم را تکان دادم .

محمود دستش را زیر چانه ام گرفت سرم را بلند کرد و گفت :  برادر می دونی چرا تو چنین وضعیتی هستیم ؟ 

می دونی چرا منی که نفت می خونم دارم مضاف بر اون فلسفه مطالعه می کنم و چرا سعد ادبیات و جامع شناسی می خونه !!

 با تعجب گفتم چرا ؟ حتما علاقه دارید .. 

تبسم تلخی در چهراش نقش بست  ، کتاب را از من گرفت و نگاهی به کتاب انداخت ، سرش را بالا آورد و به چشمانم زل زد و گفت : 

اونی که باید می نوشت ننوشت .. 

اونی که باید بنویسه نمی نویسه !

اونی که باید تحلیل کنه شبا در کوچه ها پرسه می زنه .. اونایی که باید جامعه را قلقلک بدن تو خونه هاشون به ظرف شستن و نهایتا بچه داری مشغولن وقت اضافی پیداکنن فیلم ترکی می بینن !

الان چیز هایی مهم تر از نفت هست که نیست ! 

سعد سخن محمود را قطع کرد و گفت : علوم انسانی پیکره جامعه و محتوای اونو تشکیل می ده .. مشکل همین جاست ، اینجاست که باید کم کاری ها جبران بشه .. 

با تعجب به آن ها نگاه کردم و گفتم کار شما نیست متخصصان این علوم باید کار کنن ، شما باید اونا رو بیدار کنیین .. 

نگاه انها اصولی تره و قطعا قلمشان توانا تره .. 

محمود گفت : کسی که دوست داره بخوابه نمیشه جلوشو گرفت .. ما که بیداریم جورشونو می کشیم بیکباره زد زیر خنده و گفت : یادت نره وقتشم داریم ، همه بیکاریم !

گفتم : اخه همه به فکر کار جدی نیستن خصوصا تو فضای علوم انسانی ... نمیدونم شاید همه قرار نیست که فیلسوف بشن و یا روانشناس حرفه ای .. !


سعد گفت : #فلسفه خوان ، #تاریخ خوان ، #روانشناسی خوان و #جغرافی خوان و .. خوان های دیگه نمی خوایم .. توقع ما از عوام اینه که این خوان ها رو داشته باشن .. تازه میشه بشون امید داشت و اونها رو آگاه و هوشیار به حساب اورد ..

 توقع از تحصیلکرده ها این خوان ها نیست ..

 ما فیلسوف می خوایم ما روانشناس می خوایم جامعه شناس ، محلل تاریخ و تفسیر گر ، نقاد اجتماعی  و .. #روشنفکر حقیقی می خوایم .. هست ؟ 

جواب دادم نه متاسفانه .. 


محمود گفت : برادر قهوه ات سرد شد بذار برات عوضش کنم ، فنجان را گرفت و در حالی که به سمت منقل می رفت گفت : محتوا مشکل داره ..  بدنه آسیب دیده .. شاید ما بتونیم کمی قلقلکش بدیم !

در این حین در کافه باز شد صاحب کافه جلو آمد و فریاد زد سعد ... سعد تو بیرون چه غلطی می کنی  .. ! 

سعد از ما عذر خواهی کرد و به سرعت به سوی کافه دوید ..

محمود با نگرانی خاصی دویدن سعد را با چشمانش دنبال کرد من هم نگران شدم که مبادا برایش مشکلی ایجاد کرده باشم ..

پس از کمی مکث قهوه را در فنجان ریخت و به سویم آمد و

گفت : وقتی قهوه سرد میشه باید دوباره اونو جوشوند !

اما بعضیا اونو دور میریزن و با بی حوصله گی تمام دوباره فنجونو با دله گرم روی منقل پر می کنن .. 

ما معتقدیم باید وقت گذاشت ، به همه ظرفیت ها احتیاج داریم و هیچی رو هم دور نمی ریزیم !

به شوخی گفتم .. به نظرت این نگاه تاثیر گذاره .. 

محمود با حالتی از تعجب دست اش را به سوی کافه دراز کرد برگشتم ، سعد بود بله آن چیزی که نگرانش بودم اتفاق افتاده بود سعد با یک کیسه سیاه بیرون می آمد ، به طرفمان آمد نزدیک شد ..و با خنده گفت : اخراج شدم ..

 با شنیدن این حرف آنقدر شرمنده شدم که نمی توانستم سرم را بالا بگیرم ، به سمت کافه رفتم ، سعد با دستش محکم مرا چسبید و گفت کجا ...  ! 

گفتم شرمندم خطای من بود ، باید خودم درستش کنم .. 

سعد گفت : می خوای کمکم کنی کتابایی رو که نیاز نداری برام بیار .. گفتم همین .. 

گفت بله همین ... فردا شب اینجا بساط می کنم .. !

محمود دستش را بر شانه ام گذاشت و گفت : دیدی که چطور تاثیر گذاره .. !

خواستم پول قهوه را حساب کنم ، محمود گفت : بجاش کتاب بیار ، یادت باشه پنج شنبه ها اینجا جمعمون جمعه ، قهوه ، بحث های موضوعی و جدیدا بساط کتاب !

به شوخی گفتم : این همه برای یک فنجان قهوه بود ؟

سعد گفت : 

کم قال لی أطباء القلب ، وهم یدخنون :

 لا تدخِّن ولا تشرب القهوة. وکم مازحتهم :

 الحمار لا یدخن و لا یشرب القهوة ، ولا یکتب !


پزشکان قلب که خود سیگار می کشیدند چقدر به من گفتند : 

سیگار نکش و قهوه ننوش و چقدر با آنها شوخی کرده ام:

خر نه سیگار می کشد و نه قهوه می نوشد و نه می نویسد !


" محمد نبهان ، 12یونیو 2016 " 


پی نوشت : تصویر نقاشی ' #لؤی_کیالی ' یک فنجان #قهوه 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۴۳
محمد نبهان

 جعلیات  !


' کنکاش برای آشکاری یک #حقیقت تاریخی به معنای عداوت شخصی #پژوهشگران با یک گروه مشخص و قومیت خاصی نیست ، خصوصا در حوزه های علمی چه در بررسی های تاریخی و چه اجتماعی ، در مقوله #پژوهش بیشتر سعی بر این است که نزدیک ترین و دقیق ترین فهم صحیح ارائه شود ، در یک #جامعه #متمدن عموما احساسات به تقابل با حقایق بر نمی خیزد ، بلکه بلعکس سعی می شود که بنیاد های تاریخی و اجتماعی شان بر اساس واقعیت ها بنا شود ، این امر سبب می شود تصویری صحیح از علوم اجتماعی و مسائل تاریخی به متخصصان ارائه شود ، تا مورد تحلیل و تفسیر موشکافانه قرار گیرد ، نواقص ، ضعفها ، نقاط قوت مشخص و برای تقویت و اصلاح آن با برنامه هایی باوضوح بالا و کیفیت بهتر تقدیم شود ، تا این چرخش علمی ، فرهیختگی آن جامعه را به درجه اعلی برساند .



اما اتکاء بر دروغ ، تزویر و جعل جهت بازسازی #تاریخ و هویت یک امت و یا تشویش علوم اجتماعی با پیش فرض های خطا توسط نویسندگان اجیر شده نتنها امری ست مقبوح بلکه به عنوان جنایت نابخشودنی در حق جامعه بشری محسوب می شود این همان پدیده ای ست که در این خطه می توان به وفور و به سادگی از مصادیق اش در محیط پیرامون خود  مطلع شد ، این بلا همان بلای رضاخانی و صهیونیزمی ست که بر سر مناطق مختلف ایران از #تبریز گرفته تا #اهواز فرود آمد ، سکوت در مقابل این جعلیات به معنای به سخره گرفتن شدن احساسات و اندیشه های یک جامعه است که هیچ گونه توجیه اخلاقی و علمی ندارد .. 

و قطعا هر متفکر ، پژوهشگر ، محقق و یا نویسنده ای که در این حوزه ها قلم می زند اگر بخواهد چشمش را بر این گونه جعلها ببندد و به دفاع از خزعبلات تاریخی بپردازد ،  به معنای این است که از نفاق ، تزویر و توهین به شعور بشری حمایت می کند ! 

و آب به جریان های صهیونیزمی می ریزد ، حال #خودآگاهانه و یا #جاهلانه '



" محمد نبهان ، 17 مایو 2016 "



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۲۳
محمد نبهان

به من آموخت !


زنی وارد آرایشگاه مردانه شد ، هوا گرم بود خستگی از سر و رویش می بارید نفس نفس می زد نشست بی آن که سخنی بگوید ، از کتاب هایی که در دست اش بود می توانستم حدس بزنم کارش چیست ، پس از چند لحظه ، سکوت را شکست و به سوی آرایشگر نگاهی انداخت ،

 گفت : چند کتاب برای فروش دارم نگاهی نمی اندازید .. آرایشگر با نگاه مرا نشانه رفت ..

و گفت : دوستم اهل کتاب است به او نشان دهید .. 

چند لحظه ای طول نکشید ، که دیدم هشت نه کتاب در دستانم قرار دارد ، نگاهی انداختم اما همه آن ها کتاب آشپزی و روانشناسی بود .. چیزی را پیدا نکردم که چشمم را بگیرد ..

به او گفتم : ببخشید ولی چیزی که باب طبعم باشد پیدا نکردم !

از جای اش برخواست ، لبخندی آرام بر چهره اش نقش بست ، دلسرد نشد ، تمام جزئیات چهره خندان اما خسته اش ، خبر از شخصیتی استوار می داد ..

 آرام گفت : نباید نشست ، نشستن کاری را از پیش نمی برد ، آدم موفق حرکت می کند ...

باید حرکت کرد ! 

و رفت ، به خودم که آمدم آرایشگاه را ترک کرده بود . خواستم کتابی از او بخرم اما دیگر دیر شده بود ، او در امتداد خیابان در میان ازدحام جمعیت ناپدید شد .

پشیمان شدم .. به خودم گفتم : ای کاش کمکش می کردم ! 

اما حقیقت این بود که خداوند این فرصت را از من گرفت تا جای آن ترحم سخیف ، شخصیت و شان بزرگ او ، در ذهنم جلوه گر شود  ..

بله او به من چیزی آموخت که تا به حال نیاموخته بودم ..


" محمد نبهان | 2 مارس 2016 "


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۵۳
محمد نبهان


مقدمه ، تجدد ایتالیا واروپا

در طی جنگ های صلیبی که حدود 200 سال به طول انجامید اتفاقات و حوادث فراوانی رخ داد اما مهمترین عاملی را که می توان در راستای متحول کردن اروپا موثر و قابل اعتنا دانست ، نزدیک شدن بیش از پیش تمدن و فرهنگ اروپا به فرهنگ اسلامی – عربی در آن برهه زمانی بود که از طریق آن آثار یونانی – عربی به اروپا منتقل شد و اروپایی ها با آن آشنا شدند .در کتاب " روشن فکران قرون وسطی " ژاک  لوگف معتقد است که از قرون دوازدهم فرهنگ و تمدن( یونانی – عربی ) به صورت منابع و ماخذ خطی همراه مواد اولیه مثل ادویه ، ابریشم و سایر کالاهای کمیاب در اروپا از بغداد – دمشق از طریق بیزانس و قرطبه وارد اروپا شد . (1)

فرهنگ یونانی پس از اعصار تاریک در قرون وسطی ابتدا به ایتالیا و سپس به نواحی دیگر اروپا رخنه کرد و سرآغاز رونسانس ، رشد و تجدد شد .در ایتالیا تلاش های پتراک و جووانی بوکاچو را بیش از همه در شناسایی فرهنگ یونانی به اروپا می توان چشم گیر دانست بدین ترتیب دوره تجدد اروپا با نوشته جات و کتب پتراک (1304 - 1374) بعد از میلاد آغاز گردیده و با کتب مکیاولی (1469 - 1529) به آخر می رسد . (2)

در این مقاله سعی شده است به صورت اجمالی اهمیت فراوان آشنایی با تفکرات  ، شخصیت با درایتی به نام مکیاولی مورد بررسی قرارگیرد اما پیش از هرچیزی سئوال مهمی ذهن را به خود مشغول می دارد و آن این است که چرا مکیاولی ؟!  اما قبل از طرح چنین سئوالی و پاسخ به آن بهتر است  با مکیاولی بیشتر آشنا شویم و بدانیم او کیست و در آن برهه تاریخی چه کاری را صورت داده است .




مکیاولی را بشناسیم ..

نیکلا مکیاولی در سال 1469 در شهر فلورانس از ایالات مملکت ایتالیا متولد شد ، از تحصیلات وی در دوران جوانی اطلاعات چندانی در دسترس نیست ولی از کتب و نوشته های بعدی ایشان معلوم است که اطلاعات عمیقی در آثار کلاسیک ، لاتین و روم قدیم داشته است .

وی در سال 1498 به سمت دارلانشای " شورای ده نفری " حکومت جمهوری فلورانس انتخاب گردید و این مقام را تا سال 1512 دارا بود . در سال 1500 برای مذاکرات سیاسی در باب شهر پیزا مامور دربار لوئی دوازدهم پادشاه فرانسه گردید ، مسافرتهای فراوان وی او را قادر نمود که سیاست های سایر ملل را هم که غیر از سیاست مملکت ایتالیا بود درک کند .

کتاب مشهور ایشان موسوم به پرنس یا شهریار در آخر سال 1513 به انجام رسید ، موضوع این کتاب بیان و تشریح طرق مختلفی است که به وسیله اتخاذ آن ها اشخاص با عزم و جاه طلب می توانند به مقام شهریاری برسند . برخی معتقد اند که کتاب شهریاراو کتاب آسمانی عالم سیاست است و او را بعد از ارسطو یگانه مرد سیاست دانسته اند و کتاب هایش را در عالم سیاست بی نظیر می پندارند . (3)شاید او فیلسوفی حرفه ای نبود ولی گفته هایش تا چهار و نیم قرن مایه تشویش بسیار در ذهن برخی از خوانندگانش شد ، با وجود این به طور کلی تمایل زیادی به بی اعتنایی نسبت به موضوعی که وی مطرح کرد وجود داشت ، آثار مکیاولی را غیر اخلاقی اعلام کردند و کلیسا آن ها را محکوم دانست و آن دسته از اخلاق گرایان و اندیشمندان سیاسی که نماینده جریان اصلی اندیشه غرب در این زمینه ها هستند روی هم رفته آثار او را چندان جدی نگرفتند به عقیده من مکیاولی تا حدودی بر هابز، روسو، فیشته، هگل،و بی تردید بر فردریک کبیر* امپراتور پروس که به خودش زحمت داد ردایه ای رسمی در مورد دیدگاه وی منتشر کند ، اثری عمیق گذاشت . (4)  



چرا مکیاولی ؟

اعتقاد بنده براین است که مکیاولی مدل و متدی را خلق کرده بود که قائل به نگرشی اصولی تر ، استخوان دار تر نسبت به شیوه های حکمرانی و حکومت داری در عالم سیاست بود لذا چهارچوب معینی را همراه قوانینی استوار برای حفاظت و نگاه داری قدرت یک سیستم تعیین کرد .این دیدگاه در واقع صادقانه ترین نوع نگرشی بود که آن دوره می توانست در مقابل حکومت کلیسا خیلی ساده و عریان قواعد بازی های سیاسی حکومت ها را حتی برای عوام رونمایی کند .از سوی دیگر ایشان بر خلاف افلاطون و ارسطو که اخلاق را بر سیاست مقدم که دانستند ، اخلاق را به چهارچوب سیاست آورد و اعلام داشت که دولت نیست که بر بنیاد اخلاق شکل می گیرد ، بلکه اخلاق است که درون دولت شکل می گیرد . (5)

ایشان معتقد است که دست قضا و قدر از آن که یکی را حاکم کند و دیگری را خیر ، ناتوان است و دلیل وعلت اصلی را در خود افراد می داند و معتقد است که اگر کسی بتواند آن متدهای لازم را اعمال کند و در خود توانایی لازمه یک شهریار را ایجاد کند می تواند صاحب چنین موهبتی شود و نیز معتقد است که اگر مملکتی از دست حاکمی خارج شود از بی استعدادی و عدم لیاقت وی است نه چیزی بیشتر ..مکیاولی با متد هوشمند سیاسی اش ، حذف نخب ، ایجاد جنگ های فرسایشی و تخریب ، برای حفظ ایالات متصرفه را امری الزامی می داند ، در واقع این کار زمینه خوبی را برای فرار و مهاجرت فراهم می سازد و فضای مساعدتری را برای دخول و به دست گرفتن قدرت توسط مهاجران اجیر شده توسط حکومت را ایجاد می کند .

مکیاولی در رابطه با ممالکی که پیش از تصرف دارای فرهنگ و آزادی خاصی بوده اند چنین می گوید : باید بدانی که تا سکنه آن مملکت را متفرق نکرده ای و آن ها را در اکناف و اطراف مملکت خود پراکنده ننموده ای ممکن نیست آن سوابق آزادی و قوانین و آداب و رسوم که سکنه به آن خو گرفته اند از خاطر آنها محو گردد هر وقت فرصت کنند یا برای شما پیش آمد سوئی رخ دهد فوری بر علیه شما قیام خواهند کرد . (6) 

او معتقد است اعزام یک عده به عنوان مهاجر که در چند نقطه مملکت اقامت کنند ، در حقیقت حکم مفتاح آن مملکت را خواهند داشت که در هر موقع به کار می آیند .

روانه داشتن مهاجرین برای پادشاه نباید مخارج تولید نماید بلکه می توان آن ها را با کمترین خرجی نگهداری کرد شاید هیچ خرجی هم نداشته باشند در این اقدام فقط به اشخاص معدودی صدمه خواهد رسید که زمین و املاکشان به این مهاجران واگذار می شود .

خلاصه مهاجرین با وفاتراز قشون ساخلوی خواهند بود و مخارج آنها نیز بسیار کم و آنانی که متضرر می شوند عده ای کم و در کل کشور متفرق می گردند . (7)

ایشان رسیدن به هدف با هر وسیله ای و ترفندی را مجاز و مکر و حیله را از ابزار های اساسی حفظ قدرت بر می شمرد 

در آن دوره که تجدد تغییرات فراوانی را در بستر اجتماعی اروپا پدید آورده بود ، قدرت کلیسا نیز در همان راستا رو به افول گذاشت و کم کم تفکراتی چون جدایی دین از سیاست شکل گرفت ، به قطع می توان مکیاولی را در زمره اولین اشخاصی قرار داد که اخلاق و دین را از سیاست جدا دانسته بود .

نگرش ها و متدهای مکیاولی در بین خیلی از کشورها خصوصا کشورهای خاورمیانه هنوز که هنوزه رواج بسیار دارد لذا بررسی تفکرات ایشان بسیار حائز اهمیت است .

آنتونیو نگری فیلسوف ایتالیایی معتقد است که مکیاولی نظریه پرداز دولت مدرن نیست ولی در عوض ، نظریه پرداز فقدان بسیاری از شرایط و وضعیت ها برای یک دمکراسی است . (8)



مکیاولی و خاور میانه

درست است که فاصله زیادی ما بین ایشان و این عصر وجود دارد ، اما با بررسی وقایع و رویدادهای روز منطقه و با علم از روابط مکیاولی در خواهیم یافت تفکرات این مرد تاکنون در دستور کار خیلی از دولت مردان منطقه قرار گرفته است ، به واقع سیاست های اتخاذ شده توسط دولت های خودکامه خاورمیانه هنوز سنتی و رویکردی کاملا تقلیدگرایانه دارد و این امر را می توان از دلایل مهم و اساسی فروپاشی ها ، جنگ های داخلی اخیر منطقه نیز قلمداد کرد .

این سیاست ها دیگر پاسخگوی دنیای کوچک جهانی و مدرن ما نیستند ، خصوصا با ورود انسان به عصر ارتباطات و تغییر پارامتر ها ، معادلات قدرت و جبه های جنگ ، شکل جدیدتری از جهان رونمایی شد ، مرزبندی های سیاسی تقریبا کم رنگ وارتباطات به شدت افزایش یافت به طوری که بستر اجتماعی ، اقتصادی ، و حتی سیاسی به کل متحول و تغییر شکل داد و چهره نوینی به خود گرفت .

و در سوی دیگر به دلیل ناتوانی بعضی از دولت های خاور میانه در تطابق دادن خود با عصر تکنولوژی و فاصله گرفتن آنها از آن و عدم چیرگی بر روابط شکل یافته جدید جامعه و تعامل صحیح با آن ، منشاء و سبب بروز نوعی ناهمخوانی میان دولت ها و ملت ها شده است . این ناهمخوانی و ناتوانی در تغییر بافت ، آن دولت ها را ناگزیر می کند به سیاست های مکیاولیستی مومن بمانند .

اکنون اگر کتاب شهریار را با دقت بیشتری بازنگری کنیم و آن را با احوال امروز خاور میانه مطابقت دهیم در خواهیم یافت ، عدم استقرار دمکراسی و جمهوریت ، کوچک نشدن دولت ها و نبود تکثر گرایی در آن به طور حتم یکی از اسباب مهم برچیده شدن و حالت گذر ازعصر سیاست های مکیاولیستی در این منطقه خواهد بود و این امر با تطبیق سیاست های دولت مردان منطقه با مفاهیم جدید و مدرن دنیای امروز و انعطاف بیشتر خاتمه خواهد یافت .






پا نویس :


پتراک  ¬ petrach

رونسانس   ¬ renaissance

جووانی بوکاچو  ¬ Giovanni Boccaccio

نیکلا مکیاولی ¬ Niccolo Machiavelli

شهریار  ¬ prince

 * فردریک کبیر زمانی که ولی عهد بود کتابی در رد کتاب شهریار میکیاولی نوشت و آن را منتشر نمود ، ولتر معروف به این اقدام او آفرین خواند و گفت : اگر خود مکیاولی هم حیات داشت او نیز به این عمل شما تحسین می نمود زیرا که تعلیمات او را به خوبی فرا گرفته اید .



منابع :


 1- / از مقاله تاثیر فرهنگ و تمدن اسلامی در شکل گیری تمدن غرب jacquesle le ctoff , les intellectuels 

2-  مقدمه مترجم کتاب شهریار – محمود- محمود ص 5

3- مقدرمه مترجم کتاب شهریار – محمود- محمود ص 13 و 15 

4- سرشت تلخ بشر ، جستارهایی در تاریخ اندیشه ها – ترجمه لی لا سازگار مقاله افول اندیشه های آرمان شهرگرایانه غرب ص 59 و 60 - آیزایا برلین 

5- روزنامه مردم سالاری

6- شهریار – مکیاولی ترجمه محمود محمود ص 43

7- شهریار – مکیاولی ترجمه محمود محمود ص 30

8- روزنامه اعتماد مورخ  8/7/1387 مقاله حسین فراستخواه 


 




تجدد ، مکیاولی و شهریار

" محمد نبهان | 1فوریه 2016 "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۴۳
محمد نبهان

گاهی باید گذاشت عزیزانمان بروند ، جلوی شان را نگرفت

  مانع نشد ..

نه فقط برای آنها ، بلکه برای ما هم خوب است ،

 تا نروند نمی فهمیم چقدر عاشقشان هستیم

 و چقدر لحظات باهم بودن ارزش دارد .. !

این ارزش با رفتن است که بویش به مشام می رسد ، آخر انسان بدرقم مشغول است ، وقت ندارد .. برای هیچ چیز و هیچ کس !

و این مبدل به عادت می شود و کم کم همه چیز عادی به نظر می رسد گویا اتفاقی نیفتاده و اگر هم رخ دهد مهم نخواهد بود ، اما 

 لحظه وداع لحظه تبلور آن احساسات غبار گرفته انسانی ست ..

بگذاریم بروند ، شاید یک جایی یک روزی اگر بهم رسیدیم دیگر جدا نشویم

به هیچ قیمت ! 

اینگونه است که انسان ارزش می یابد .. 

باید بشود تا فهمید ..


" محمد نبهان | 7 فوریه 2016

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۱۴
محمد نبهان

پیره زن


او مرا نمی شناخت ، اما من خوب می دانستم تمام سختی های زندگی اش این است که فکر می کند هر بلایی بر سرش می آید حکمت است و باید تسلیم این حکمت الهی باشد ...

به او گفتم مادر جان ، چرا این حکمت ، تسلیم ایمان و این دستان پینه بسته تو نشود !

 به خدا قسم دل پاک ات کوه را جا به جا می کند .. 

تبسم کرد و چیزی نگفت ..


او مرا نمی شناخت اما من که می دانستم آن کپسول گازی که بر سرش سنگینی می کند و با خود این جا و آن جا کشان کشان می برد ، زیر پایش ...

  بله ، زیر پایش ، گازی مواج چون نیل جریان دارد و چند کیلومتر آن طرف تر از خانه محقرش سوزانده و به آسمان دود می شود تا با حکمت الهی تضادی پیدا نکند ..


 اما پیرزن همچنان لبخند می زد و می پنداشت که خدا با اوست و من ..

آنگاه که دیدم نوه خردسالش برهنه برای کمک به مادر بزرگش دوان دوان آمد و چنین گفت : 

لا اله الا الله .. حسبنا الله و نعم الوکیل

( جز خدا پروردگار دیگری نیست  .. خداوند ما را کفایت می‌‌کند و او چه خوب نگهبان و یاورى است ) 

ایمان آوردم ..

که قدر در مقابل وقار و مقام شامخ این پیرزن براستی سر خم کرده است  ...



" محمد نبهان " 

3 ژانویه 2016

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۴ ، ۱۴:۲۴
محمد نبهان

کفش های من یا کفش های تو 


کفشم پاره بود و نمی توانستم درست گام بردارم ، ناگهان متوجه شدم آن فردی که جلوی من گام بر می دارد ، لنگ می زند گویا پاشنه کفشش در حال کنده شدن بود ، به او گفتم : آقای محترم ... ببخشید ..

به سوی من برگشت و گفت : بله ..

گفتم : مواظب کفشتان باشید ممکن است زمین بخورید !!

لبخندی زد و گفت : بله بله .. مراقب هستم .. خیلی ممنونم 

سپس به من پشت کرد و به حرکت خود ادامه داد که ناگهان همه چیز جلوی چشمانم سیاه شد و از شدت درد بر خود پیچیدم و فریاد زدم .. 

آن مرد به سرعت برگشت و دستم را گرفت 

زمین خورده بودم ..

به آرامی زمزمه کرد و گفت : کسی پشت سرش نبود ، بیچاره ..

به او گفتم : با منی آقا ..؟

خندید و به من نگاهی انداخت و گفت : تو چی کفش هایت پاره نبود ؟ 



" محمد نبهان " 

2ژانویه 2016

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۴ ، ۰۱:۲۹
محمد نبهان

در کرانه های سکوت 

آنجا که بلبلان خاموش اند 

و نسیم سخت می نوازد بر چهره ام

به خیالم ، 

مرده ام  ...

نمی دانستم ، غوغایست 

آنجا ...

همه کوچ می کنند ..



" محمد نبهان "

10 دسامبر 2015



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۴ ، ۱۱:۴۳
محمد نبهان

باران می بارد 

نم نم قدم هایم پهنه خیابان را می شمرد 

و زمان تک تک نفس های سردم را ..

اما بگو ..

تو در کجای این گیرو دار ایستاده ای  ؟



" محمد نبهان "

11دسامبر 2015

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۴ ، ۱۱:۴۰
محمد نبهان

وقتی رفتی .. 

نوشته هایم تب کردند ..

قلمم نای لغزیدن نداشت 

و نگاهم در کرانه های احساس ، غروب کرد  ! 

بغز در نوردیدم

و تورا همچون خود ، در این تلاطم مواج ، غرق دیدم ..

 خیال آن سوی دیگر .. 

با خنده هایش مرا چزاند 

و آن هایی که تو را نشناختند ..

به جشن نشستند ..

خندیدند ..

رقصیدند ..

و سکوت را به من هدیه دادند 

اما تو چه سعادتمندی که رفتی ..




" محمد نبهان "

20 دسامبر 2015


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۴ ، ۱۱:۳۵
محمد نبهان

جامعه ما ..

" جامعه و ملت ما نُطق های زیبای حقوق بشری ، فرهنگ ، تمدن و ... زیاد دارند از احساسات و عواطف رقیق روحی خود نیز زیاد سخن می گویند ، آنقدر وِر می زنند که برای یک لحظه فکر می کنید علامه دَهر اند ،
ولی این صحبت ها تا جایی ادامه پیدا می کند که خودشان دور ، بر کُرسی نشسته و یک فنجان چای داغ دست شان باشد وقتی پایشان به وسط قِصه باز شود به یک نُسیان عجیب و غریبی دچار می شوند که نگو و نپرس !
من اسمش را می گذارم ابولای ایرانی مثل ویروس ابولا همه گیر و مُهلک است ، هر که را گرفت زمین گیر می کند .. آنانی که خود احتیاط می کنند که گرفتار ویروس نشوند یا باید گوشه گیر و یا به حداقل ارتباط بسنده کنند تا از آسیب در امان بمانند ! "

---------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: نمونه ها بسیار زیاد است ولی به دلیل آنکه حوصله تایپ ندارم از خیرش گُذشتم !


" محمد نبهان "
3 نوامبر 2013


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۲:۳۸
محمد نبهان

میدانی

 عزیزم
صبح با تو ام
شب ، با خیالت !

و آن نیم لحظه خالی
فکرم ،
در این سئوال مبهوت !
تو ... تو ... تو ..
تو هم دیدی
پس کجای اش نیستی
تو ... تو ... تو ..

به کدام تفکیک ایمان آورم ؟!
در هر لحظه ام ممزوجی
شاید از وجودم
قلمرویی ساختی
که من بی خبرم !
و بی قراری عشق ات 
قانون اساسی اش !


" محمد نبهان "
14 ژانویه 2013

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۸
محمد نبهان

یحیی

تند تند قدم بر می داشت در سرمای شدید آن شب از کوچه ای به کوچه ای دیگر می رفت بی آن که بداند به کدام سو می رود . بر اثر سرمای بیش از حد آن شب هر لحظه بر سرعت قدم هایش افزون تر می شد ، از پای نمی ایستاد و همچنان مصمم به جلو می رفت ، افکار مختلف در سرش غوغایی به پا کرده و احساسات مملوء از یاس در دلش حکم فرما شده بود نمی دانست بر این تن خسته ملول چگونه باید گریست و این امواج طغیان گر فکری و احسا
سی را چگونه باید مهار کرد . اصلا برایش مهم هم نبود به کدام جهت می رود و چه می خواهد بکن
د همینطور ادامه می داد ، نفس نفس زدن هایش در هوای سرد آن شب پدیدار بود و در آن سیاهی ، حباب های ابری سفیدی حولش را گرفته بود ، اما او همچنان به جلو می می رفت گویی می دانست به کجا ، 

پس از چند ساعت سرگردانی در کوچه ها ناگاه چراغ کافه ی کوچکی را از دور دید . به آن جا که رسید قبل از ورود ، دو دست خود را کنار صورت اش گرفت تا بتواند درون کافه را از پنجره بیرونی آن ببیند .. به محض آن که صورتش را جلوی پنجره بُرد ، چشم های پیره مردی را دید که سر اش را پایین
آورده و از بالای عینک مطالعه اش به او خیره شده بود .

پیره مرد لبخندی زد ، کتابش را بالا گرفت و به مطالعه اش مشغول شد .. 
مرد جوان وارد کافه شد تا استراحتی کند ، مستقیم به کنار پنجره رفت و کاملا دور از آن پیره مرد نشست . 
پیش خدمت آمد و گفت : چه میل دارید آقا ؟
مرد جوان جواب داد : یک فنجان قهوه تلخ !
موسیقی
The_Weeping_Meadow 
در حال پخش بود ، و مرد جوان خیره شده بود به پیره مرد آن سوی کافه و با خودش می گفت :
موسیقی ، کتاب و این پیره مرد ، چه سازی می نوازد برای چشمانم ! 
همینطور که این جملات را در زیر لب ضمضمه می کرد ، پیش خدمت آمد و قهوه را روی میز گذاشت ، و 
گفت : امر دیگری نیست قربان ؟
مرد جوان گفت : نه متشکرم ،
موسیقی و چهره زی
با و آرام پیره مرد آن چنان مدهوشش کرده بود که قهوه اش سرد شد ناگاه پیره مرد از آن سو ، متوجه توجه مرد جوان نسبت به خودش شد و با صدای بلند از آن سوی کافه فریاد زد 

و گفت : ای جوان تو هم مثل من بی خواب شدی ! و بر خلاف همه مردم در این سرمای وحشتناک ، شب را بیرون می گذرانی که ساز مخالف بزنی !؟ من پیره مردم پس تو چرا !
لبخندی زد و گفت : بیا اینجا بنشین کنارم ..البته اگر مایلی که غُر غُر های یک پیره مرد را تحمل کنی .. 
مرد جوان بلند شد و با قدم هایی محکم و سنگین آمد و کنار پیره مرد نشست ، پیره مرد احساس کرد که توجه جوان بیشتر متوجه کتاب اوست ، به صحبت هایش ا
دامه داد و گفت : البته نباید انکار کنم من از تنهایی بدم می آید ، کتاب رفیق خوبیست اما انسان را از تنهایی خارج نمی کند . بلکه روح او را مدتی نسبت به واقعیات تخدیر می کند ! و در این بین هم چند نکته ای حواله تفکراتش می کند که شاید تاثیر گذار هم باشد . 

مرد جوان لبخندی زد و گفت : اسم من غسان است ، اسم تو چیست پیره مرد ؟
پیره مرد با خنده ای بلند گفت : آخرین باری باشد که می گویی پیره مرد ! ، خنده اش را با تبسم پس گرفت و عینک مطالعه اش را برداشت و گفت : اسم من یحیی است !
دوست من بگذار یک مقطعی را از این کتاب را برایت بخوانم ، می خواهم نظرت را درباره این مقطع بدانم ؟ غسان گفت : بفرما بالاخره دوستی باید از یکجا شروع شود ، چ
ه چیز بهتر از یک کتاب !

یحیی عینکش را بر صورت اش گذاشت وچهره اش را در پشت کتاب پنهان کرد و با صدایی لرزان و مملوء از آرامش شروع به خواندن کرد 

" یحیی سرش به دار رفت اما از سخن اش باز پس نکشید و عیسی ناصری را که مردم او را به یک دزد ترجیح دادند ، بر کمر صلیب خویش را تا میعادگاه عروجش یک تنه ب
ا پاهای خسته و رنجورش کشید !


غسان خواندن او را قطع کرد و گفت : می خواهی دردم را تازه کنی یحیی ؟!
یحیی کتاب را پایین آورد و به او گفت : بگذار کامل کنم 
غسان گفت : خواهش می کنم من در این
اریکی شب و در این سرمای عجیب و غریب که امشب گریوان شهرمان را گرفته به اینجا آمده ام که کمی از درد هایم ، نا امیدی ام را بکاهم ، همه چیز را فراموش کنم و همه احساسات و افکارم که در دلم مثل آتش زبانه می کشد را کمی سرد کنم ! اما گویا تو می خواهی دوباره شعله درد هایم را افزون کنی ! ... اگر می دانستم خانه می ماندم ... ! 

یحیی با خنده گفت : نکنه تورا هم به دار آویختن ...
غسان : من مدتهاست که مرده ام ، تابوتم به انتظار مرگ جسدم نشسته !
یحیی خندید و گفت : نمی دانم چه بر سرا
ت آمده ، من هم که میبینی اینجا نشسته ام از تنهایی خانه به این کافه پناه آورده ام شب ها تاپاسی از آن اینجا می نشینم و با رهگذران و مشتریان این کافه البته با آنهایی که حس می کنم هم سنخیم ، گرم می گیرم و گپ و گفت گوهایی دارم و اکنون دوستان خیلی خوبی را دارم که در این کافه با آنها آشنا شده ام ..گه گاهی هم در نشست هایی که با دوستان دارم درباره ادبیات و کتاب های جدید گفت و گوهایی هم می کنیم . 

غسان گفت : یحیی من با خودم می جنگم .... با خودم .... نمی دانم از خودم و از این مردم به کجا فرار کنم !
از اول صبح که با امید از خانه خارج شدم تا حالا سرگردان این کوچه ها شده ام ... نمی دانم چه کنم ؟! ... می دانی من نویسنده ام ، مجموعه ای از نوشته هایم را منتشر کردم ولی متاسفانه استقبال خوبی نداشت و برخی از نوشته هایم را ناشران قبول نکرده اند و می گویند بازار چنین نوشته هایی را نمی خوا
هد ! 

نمی دانم باید چه کنم ؟ می دانی یحیی امروز پیش ناشری بودم و او پس از خواندن نوشته هایم گفت :
جامعه ما چنین نوشته هایی را نمی پسندد ، برو چیزی را بنویس که جامعه از آن لذت ببرد ، به او گفتم چند سالیست که برای این نوشته ها زحمت کشیده ام و واقعا برای جامع
ه ام مفید است .. 

او خندید و گفت : کار تو چیست : گفتم تنها کار من نویسندگی ست .. 
او گفت : چیزی بنویس که بوی پول بدهد ! مهم نیست که چه باشد چیزی را بنویس که جامعه ات دوست دارد ! اگر جامعه ات دوست دارد دروغ بشنود ، پس منتظر چه هستی دروغ بباف و تحویلشان بده ..
به او گفتم : من چیزی را می نویسم که بدان معتقدم ! 
او گفت : سرانجامی ندارد ... متاسفم نمی توانم کمکی به شما بکنم 
نمی دانم چرا زحمت سال ها نوشته هایم این چنین جلوی چشمانم به باد می رود ...اشکال کجاست ...در من یا در جامعه ام ؟!!!!!
باورت نمی شود ولی واقعا نمی دانم چه کنم ! 
پیره مرد عینک اش را دوباره بر چشمانش گذاشت و گفت : بگذار ادامه داستان را برایت بخوانم پسر جان !
غسان خواست چیزی بگوید ولی پیره مرد بی توجه با صدای بلند به خواندن خودش ادامه داد ...

" .. زمین خالی گشت و به نبود انسان هایی که چنین خالصانه از حق دفاع کنند ، برخود گریست ، اما نمی دانست که بذر حق را پیش از عروج بر تن خاک پاشیده بودند ، و با اولین باران دشت های آن سراسر سرسبز شد ! "

غسان گفت : این یعنی چه ؟! من از این نوشته ها خوشم نمی آید !
پیره مرد قهقه ای زد و گفت : من هم نویسنده ام و این هم کتاب من است ! " یحیی " ... ولی هیچ گاه معروف نشد و همانند تو از جوانی دست به قلم شده ام اما هیچ نتیجه ای از کارهایم ندیده ام ؟! 
وقتی وارد کافه شدی با آن همه غم و نگاه های سنگین ! یاد خودم افتادم ، یاد جوانی ام ... برای همین بود که تو را صدا کردم ، خواستم با خودم گپی بزنم اما باورت نمی شود الان که فهمیدم نویسنده ای و سرنوشتت شبه سرنوشتم ، حس می کنم خود خودم هستی ! 
غسان گفت : تا به حال اسم چنین کتابی را نشنیده ام ؟ 
یحیی با تبسم دلنشین گفت: نوشته هایم را نیز هیچ ناشری منتشر نکرد ، چند باری با هزینه خودم منتشر کردم ولی استقبال خوبی نداشت ! و من بعد از آن گاه گداری سری به این کافه می زنم و نوشته های خودم را برای دوستانم می خوانم دوست دارم نظراتشان را بدانم ! ولی هیچ گاه نا امید نشدم !
غسان گفت : اخر برای چه می نویسی ؟ برای که ؟
یحیی گفت : پسرم ، من هیچگاه نتوانستم یحیی قصه هایم باشم ، نتوانستم برای آنچه می نویسم سرم را به باد دهم !! .... همانند نجار ناصری نتوانستم درد های جامعه ام را بر دوش کشم ! افسوس .... نوشته هایم بزری نداشت .... پس چگونه می توانم منتظر درو کردن محصولم باشم ! 
غسان : لبخندی زد و گفت : با آنکه از نوشته هایت غم می بارید اما دردم را التیام داد .. یحیی نیستم ! اما باز می نویسم تا بتوانم به آنچه معتقدم برسم و جامعه ام را به آن سو سوق دهم ... چار
ه ای نیست ... باید برای آنچه که معتقدی از همه چیزت بگذری !

یحیی پس از کلام غسان سر از پا نمی شناخت ، آنقدر شاد شد که انگار می خواست پرواز کند بلند شد و غسان را در آغوش گرفت و او را بوسید ، غسان با تعجب به پیره مرد نگاه می کرد و سر از این کار های عجیب پیره مرد در نمی آورد با لحن عجیب به او گفت : یحیی چه شده ؟؟؟؟ چرا اینقدر خوشحالی !!! چیزی شده .. 
یحیی گفت : من سالهاست که می نویسم سالهاست که نوشته هایم را منتشر می کنم اما هیچگاه با چشم خودم ندیدم نوشته هایم جان می گیرند ، نوشته هایم یک نفر را زنده کرد ! چه می خواهم بیشتر از این ؟ آن هم یکی مثل مرا ... من با چشمان خودم دیدم بزر هایم سرسبز شد کارهایم بیهوده نبود !
غسان با بُهت و تعجب به پیره مرد و حرکاتش توجه می کرد و محو تماشای وی شد ، شور و شعف سر تا پای پیره مرد را فرا گرفته بود نزدیک صبح بود از یحیی درخواست کرد که کتاب ش را به او هدیه دهد ، یحیی چیزی در آن نوشت و به او تقدیم کرد .. با پیرمرد خداحافظی کرد و از کافه خارج شد .
غسان وقتی از کافه خارج شد هوا تقریبا روشن شده بود کتاب را همانطور که به آرامی قدم می گذاشت باز کرد در صفحه اول کتاب ، یحیی چنین برای او نوشته بود . 

" بالاخره جواب پافشاری هایم را گرفتم ، بزرهایم را درو خواهم کرد ، یک نفر کتابم را طلب کرد ! ، این یک شروع است ... هنوز دیر نیست "

غسان با چهره ای لبریز از امید به قدم هایش سرعت بخشید تا دوباره به آغوش نوشته هایش و برگ های سفید و خودکارش که منتظرش بود بشتابد .


" محمد نبهان "
28 ژانویه 2014


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۱:۵۹
محمد نبهان

بنت شرقیه


جاءت بنت شرقیه ایقضتنی من النوم 


قالت اصبح ، الصبح جاء


ما رایت نورا ...


قلت لها هل یمکننی ان انام اکثرا 


قالت : فی الظلام لا ینام الا من یرید ان ینام !




" محمد نبهان "
20 نوامبر 2015



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۳:۰۷
محمد نبهان


قبل طلوع الفجر

هذه اول رســــــــالاتی و آخــــــــــرها للــــــقدر

انـــــــــی احــــــبک و اعــــشــــــــــقک لـــــلابد

و امـــــضی تحتـــــــها بدمعه عــــینی للــــدهر

انـــــــشر انــــــــغامی فی الـــبــر و الـــبـــــــحر

و اخـــطف الــشــمس و اذوب بها الــــــــــحــجر

افـــــرش ســـــواد الـــیل تـــحت قـــدمیـــــــــک

و اکـــتــب عــلـــیها اشـــواقی بلون الشــــــجر

حتــی یفهم القدر انى اتحداه بدون ای نــــــظر

نعم سیدتی اعلن جنونی و انهیار عقـــــــــلی

و اکتب وصیتی علی شفتیک قبل طلوع الفجر

" محمد نبهان "
10 اکتبر 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۴ ، ۲۱:۲۵
محمد نبهان

نژادعرب یا هویت عربی

 در باب نژاد عرب چند نکته حائض اهمیت است که باید بدان توجه داشت ، یکی آن است که اساسا اطلاق واژه نژاد عرب صحیح است یا خیر ؟ درثانی ، آیا زبان عربی فقط متعلق است به همین نژاد ؟!

 در جواب به این دو سئوال مهم باید توجه داشت که " عرب " درواقع نام زبانی ست که گروهی از اعضای جامعه بدان تکلم می ورزند ، این امرچیزی فرا تر از مسئله نژادی ، مرزبندی های سیاسی و موقعیت جغرافیایی تلقی می شود ، اگر بخواهیم از منظر عِرق و نژاد وارد این مقوله شویم به تناقضاتی مشخص بر خواهیم خورد ، لهذا ورود در این باب سبب می شود ردپای رگه های نژادی مختلفی همچون فنقیها ، آرامی ها ، آشوریها ، عیلامی ها ، بربرها ، قبطی ها ، اکدی ها ، سامی ها و بندری ها و... در این بین باز شود که هر کدام دارای زبان و آداب رسوم و محتوای فرهنگی مستقل و حتی از تیره نژادی مختلفی نسبت به نژاد عربی مورد تصور ماست اما همه آن ها اکنون متمسک هویتی به نام  "عرب" اند و آن را به عنوان یک واقعیت پذیرفته اند .

 از این روی بیان لفظ نژاد صحیح به نظر نمی رسد ، لذا باید به عرب به عنوان یک زبان و یک هویت نگرسیت و نه یک مقوله نژادی وعِرقی درواقع عرب مقصود ما قومی ست از نژاد سامی ساکن جنوب غرب آسیا (1) در روایات سنتی اسماعیل جد بزرگ اعراب محسوب می‌شود. اعراب خود را از نسل اسماعیل و یهودیان خود را از نسل اسحاق (برادر اسماعیل) می‌دانند . (2)  که هر دو گروه از نژاد سامی بر شمرده می شوند ،  سام نیز پسر نوح است که مستقیما اعراب را در احادیث مختلف از نسل وی می دانند لهذا عرب ها را از نژاد سامی می توان برمی شمرند.(3)



 معنا و مفهوم هویت عربی


 امروزه خیلی از متفکرین با خبط زبان نژاد سامی واین که عرب از ابتدا یک نژاد مشخص با هویت خاص بوده و بدون توجه به سیر تغییرات این امت و امت های مجاور و مرتبط با آن ، دچارخطا شده اند و خیلی ها را نیزدچار همین اشکال کرده اند ، اما آن چیزی که بسیار مبرهن و آشکارا به چشم می خورد این است که هویتی جدید پس از اسلام به نام هویت عربی شکل گرفته که توانسته بود با زبانی قدرتمند و به واسطه پیام الهی جهان شمول یعنی اسلام یک هویت تازه ای را خلق نماید که الزما عِرق مشخص در شاخصه های  آن محلی از اعراب نداشت و دارای اشتراکات فراوان فرهنگی با دیگر اقوام غیر سامی همجوار داشت که توانست آنها را بیش از پیش در کنار هم نگاه دارد امری که بیش از تصور ممکن ، مرزهای نژادی و زبانی را درنوردید ..
می توان پوشانی فرهنگی بزرگ را توسط عرب زبانان یا نوادگان اسماعیل یا همان نژاد سامی را در بوجود آوردن هویت عربی در دو گام مهم دانست ..


1- قدرت و نفوذ هویت عربی در سه برهه تاریخی (4)

 الف ) دوران  تجارت برون مرزی گسترده نوادگان اسماعیل در عصر جاهلیت
ب ) دوران فتوحات خلفاء راشدین  
ج ) دوران حکم رانی بنی عباس


                                 


     گسترش قلمرو اسلام در زمان حضرت محمد (ص)، ۶۲۲-۶۳۲

     گسترش قلمرو اسلام در زمان خلفای راشدین، ۶۳۲-۶۶۱

     گسترش قلمرو اسلام در زمان خلفای اموی، ۶۶۱-۷۵۰


2- به دلیل مهاجرت فراوان  نوادگان اسماعیل به اقصی نقاط ممالک اسلامی در دوره های مختلف فتوحات و ادغام ارزش ها و فرهنگ های آنان با اقوام همجوارشان  و مهمتر از آن  در دست داشتن یک پکج اخلاقی مدرن و الهی که همه بر آن متفق القول شدند ..



موقعیت کنونی زبان عربی در جهان

 این زبان جزء چهارزبان پرکاربرد جهان به شمار می رود (5) و حدود شمار کسانی که عربی را همچون زبان مادری به کار می‌برند از ۱۷۴ تا ۴۴۲
میلیون تن گفته شده است. عربی ز
بان رسمی ۲۵ کشور است که کل جمعیت آن‌ها نیز براساس آمار سیا ۳۲۹ میلیون تن است. (6)

در حالت کلی عربی گفتاری را به دو بخش خاورمیانه‌ای و باختری تقسیم می‌کنند اما به طور دقیق‌تر عربی دارای ۴ گویش زیراست که

 هر کدام خود دارای لهجه‌های فراوانی است.

لهجه مصری

لهجه مغربی (شامل لهجه‌های: مراکشی، تونسی، الجزایری و .. )

لهجه خاوری (شامل لهجه‌های: لبنانی، فلسطینی، و عرب زبانان غرب کشور اردن)

لهجه عراقی و یا خلیجی (شامل لهجات عراقی، کویتی، شرق سوریه، ساحل خلیج فارس از عراق تا کشور عمان و سواحل جنوبی و جنوب غرب ایران اهواز و در آبادان و شادگان)

 







منابع

1 –  فرهنگ لغت عمید ( اسم { عربی ، مقابل اسم عجم } )

2 _  ابن کثیر، بدایه و نهایه، ج‏1، ص‏159

3 _  الترمذی – شماره 3931

4 _

   * جواد علی می نویسد: «سرزمین حجاز (مکه) به لحاظ اقتصادی و دینی از مناطق با اهمیت جزیرة العرب به شمار می آمد. اهمیت اقتصادی آن از این جهت بود که یکی از شریانهای اصلی بازرگانی جهانی از آنجا می گذشت در شریانهای دیگری به جانب شرق و شمال شرقی از آن منشعب می گردید .
/ عبدالعزیز سالم، پیشین، ص 246، به نقل از تاریخ العرب قبل الاسلام، جواد علی، ج 4، ص 161
«دکتر عبدالعزیر سالم» می نویسد: «یکی از عوامل رونق و درخشش شهرهایی چون مکه، طائف و یثرب نزدیکی آنها به بازارهای تجاری معروفی بود که در ماههای حرام دایر می شد. زیرا در خلال این ماهها مردم نسبت به جان و مال خود احساس امنیت می کردند این بازارها عبارت بود از «بازار عکاظ» در سرزمین وسیعی میان مکه و طائف، بازار «مجنه» در پائین مکه، بازار «حباشه» در نزدیکی بارق، بازار «ذی مجاز» نزدیک عرفه و...»
/ عبدالعزیز سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدری نیا، چاپ اول، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی 1380، ص 249.
   * پس از درگذشت حضرت محمد (ص) ، خلیفه اول برای دفع مدعیان پیامبری و برگشتگان از اسلام جنگهای رده ترتیب داد. در زمان وی مسلمانان به سوی نبرد با رومیان و فتح شام نیز شتافتند و فلسطین به دست مسلمانان درآمد. ادامه کار در زمان خلیفه دوم، عمر بن خطاب منجر به فتح دمشق و یرموک شد و هرقل شام را رها کرد و به قسطنطنیه گریخت و شام بتدریج دردست مسلمانان افتاد و تا کوههای توروس در آسیای صغیر پیش رفتند. بیت المقدس که در آن زمان «ایلیاء» نام داشت به هنگام سفر عمر به شام از سوی اسقف اعظم تسلیم شد. از آن پس عمر به گسترش فتوحات در مصر و شمال آفریقا شتافت. در دوره پیامبر اسلام، محمد نیمه غربی شبه جزیره العرب در دست مسلمانان بود. در عهد ابوبکر تمام شبه جزیره تصرف شد. در عهد عمر مسلمانان تا ماوراءالنهر و شمال دریای مکران و همه ایران (بجز سواحل شمال آنسوی دیواره‌های البرز) و سرزمین عراق، شام، مصر و باریکه سواحل لیبی را متصرف شدند. در زمان عثمان، تا دریاچه آرال و کناره‌های دریای خزر تا دریای سیاه (شرق آسیای صغیر و جنوب قفقاز)، جنوب آسوان و قسمت اعظم سواحل لیبی متصرف شد
 
/ اطلس تاریخ اسلام، صادق آیینه وند، انتشارات مدرسه (۱۳۷۸).
   * در سال ۴۲۱ هجری، حاکمان محلی عباسیان لشکرکشی‌های گسترده و پیاپی به هندوستان آغاز کردند؛ این کار از زمان سبکتکین شروع شد ودر زمان محمود غزنوی به اوج خود رسید. دستگاه خلافت عباسی، این حملات را نوعی جهاد برای گسترش اسلام تلقی می‌نمود؛ با فتح هند راه برای گسترش اسلام در هند گشوده شد و معابدی چون معبد سومنات ویران گشت. در سال ۴۶۳ هجری (۱۰۶۸ میلادی)، الب‌ارسلان، با روم شرقی و امپراتوری بیزانس به جنگ پرداخت. امپراتور بیزانس، خواستار پس گرفتن سرزمین‌های تصرف‌شدن توسط سلجوقیان در آسیای ضغیر بود. در نبرد ملازگرد، سپاه بیزانس شکست خورد و امپراتور بیزانس به اسارت درآمد. پس از شکست ملازگرد، اسلام در بیزانس گسترش یافتٰ و حکومت سلجوقیان در روم تثبیت گشت.

5_ مشرق نیوز – کد خبر ۷۹۲۶۳  
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/79263/پرطرفدارترین-زبان-های-جهان-کدامند  
6_ 
http://www2.ignatius.edu/faculty/turner/languages.htm 


" محمد نبهان "

18 نوامبر 2015


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۰۱
محمد نبهان

دنبنا 
نتصدى للصواریخ بأجسادنا
و نموت علی أرض أجدادنا
ینهض التراب حین یشتاق للسماء
من الوادی المقدس،
ها هناک.. 
اؤلئک الأطفال و أمهات یودعون الأرض أثقالها 

لا اری شرفا 
ولا عارا 
ولا حزنا فی وجوه الحکام العرب
قولو لی من أی جنس هؤلاء الخبثاء ! 

ذنبنا
نغسل وجوههم من العار 
یکفی لنا الغزة
ان نقول أنهم ابناء الحرام

" محمد نبهان "
25 جولای 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۲:۴۱
محمد نبهان

امنیتی

امنیتی ان یفتح السحاب طریقا امشی منه الیک 
ان اری من کانت سبب جنونی
و فی ای وادٍ ضاع منی عقلی 

امنیتی لیست کبیره
امنیتی ان ارمی قلمی علی الارض 
و امزق کل اوراقی و المس وجهک الحنون
و ابتسم
امنیتی ان اتخلی عن هذا العالم
و انام فی جنون عالمنا
ولا احیا 
و لا ارجع 
فان الحب یعرف کیف یذبح أولاده


" محمد نبهان "
22 می 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۲:۳۷
محمد نبهان


الحائر بین الصحو والمنام

سالتنی :
لماذا سهران اللیالى؟
قلت لها لیشبع من رؤیه الجمال ، 
هذا الحیران
قالت :
ولماذا لا یمضی النهار بالنوم ؟!
قلت :
هل یمکنه ان ینام
و حبیبته فی النهار تبهج الحیاه منه بعد المنام!!! 

" محمد نبهان "
10 می 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۲:۳۶
محمد نبهان

قلبی

قلبی یریدک
و السماء تشهد 
فی الیل استتر ، للصمت 
و اسمع ..
دقات قلبی ، شوقی ..
و اسقیها دمعا 


" محمد نبهان "
19 اکتبر 2103

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۲:۳۴
محمد نبهان

1
انا لست مجرما
انا لست مذنبا
ما هدمت دارا
ما ظلمت نفسا
ما سرقت مالا
ما نقضت عهدا

انا لست مجرما
لاننی انا انا
و اعیش کما أؤمن انا
اطیر فی احضان السماء
و اصدق بحیاه الطیور الاحرار
و اؤمن بحرکه الماء التیار
بین الجبال الاوتاد
فانا هو انا

انا لست مجرما
لاننی ارى الحیاه کما هی هی
و احب الناس کما هم هم

و قلت احب کل الالوان
بنفس الحجم أبیضها و اسودها


2
انا لست مجرما
رایت المشنقه
سمعت ضحکه الضباط
رائحه الاموات
و همهمة الناس
فی مجالس الاحقاد

و قلت لا اعتقد بالقیود
و اسر الفکر فی فراش الجور
لا اتهم بشرا و لا اکره شخصا
فانا اعتقد بدین حب
لکن وا أسفاه 
فمن یعتقد بذالک فهو مجرما فی عصرنا
و ضال کما یزعمون


" محمد نبهان "
10 اکتبر 201

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۲:۲۵
محمد نبهان

دلینی الیک

الی حنانک
و الی ضفائرک و جنون احساسک
دلینی الیک
فلا تقنطى من رحمه ربنا
ولاتخجلی من سنه حبیبنا

دلینی الیک
و امسکی یدی
صدقینی
فانا اکتب قصیدتی لاخرها
فلا احب القیود
ولا احب الضیاع فی سواد الیل
لمحه صغیره منک
ترسم قصیدتی علی وسادتک

دلینی فی الظلماء
تحت الامطار و فوق اعشاب الغابات
ضمینی من البرد و الطوفان
و من عجز کلمات الحب فی الاشعار

دلینی الیک
الی عطر حضنک
و حراره شفتاک
 برمشه عیناک
فوالله انا ضلیت الطرق
الیک والی وطنی
الی من احببتها و عشقتها
بالجسد والاحساس
وأنا ها هنا اعترف
ان الحب ، ضوء کل عاشق مجنون
و مفتاح کل ضائع مهجور
لکن یا سیدتی
دلینی
حتی لا اکذب علی نفسی
و لا امثل کعاشق قدیم

فانا ابداء من جدید ، بتاریخ العشاق
و افتح دفاتر القصائد من منتصفها
ولا اتحمل قرائتها من اولها الی اخرها
انا مجنون بلا صبر
فقط
دلینی الیک و الی وطنی
واترکی الباقی للمجنون


" محمد نبهان "
8 نوامبر 2012

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۲:۱۹
محمد نبهان


حبیبتی


حبیبتى 
هل تذکرین نکهة اللیمون
و رمل البحر فى الشتاء تحت المطر
هل تذکرین العصفور المبلل 
وهو یأوى تحت ورق الشجر
هل تذکرین نقوش احلامنا على رمل البحر

رکضنا وترکنا کل شئ خلفنا
و رقصنا تحت المطر
هل تذکرین احلامنا فى السماء
والنجوم البراقة تنادى الملائکه بالفرح
ذهب النوم .. تعطل العمل .. وحضن الجنون العقل
 
و هل تذکرین من قاد قارب الحب فى امواج الحیاه
فأنا لا اتذکر إلا حبک وحنانک المرسوم فى قلبى
والیل الذى لمست فیه ضفائرک تحت ضوء القمر
وعشقنا وضحکنا ولعبنا فى احضانه

حبیبتی
فانا ولدت من یوم لقائک
و عشت من یوم فتحت عینی برسم الله علی وجهک
انام وانتی فی خیالی ..
واصحی و انتی على بالی
و الی این المفر و این الحل ؟
یا فراشه قلبی


هل تجوز الحیاه بلا هواء
أو یعیش البشر بلا تنفس
فوالله قد اصبحتی حیاتی
و اتنفس وأحیا بحبک

حبیبتی 
فانا ولدت منذ وجدتک .. 
و بدأت الحیاه بین حنایا قلبی و سطور اشعارى
فانا اعیش فقط من أجل رؤیاک .. 
من أجل أن ارقص معک تحت الامطار
وها أنا أعلن هنا .. 
أن یوم لقائک هو ملکا لتاریخ الاعیاد فى قلبى

حبیبتی 
انت فقط حبیبتی 
و هذا انا ، انا .... 
و هذه قصتی


" محمد نبهان "
15 اکتبر 2012

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۲:۱۲
محمد نبهان

یا طیر 


کنتی لحظه فی خیالی
طرتی کالطیور الحره فی سماء العالی
قلت یا ریت اقبضت علیکی و حضنتکی
واشمیت ریح الامالی
ولکن انتی طرتی فی العالی
ولا اقدر اعثر علیکی حتی ببالی
قلت لنفسی یا ریت یا ریت کنت مثلکی 
حضنت الهوی و وصلت الی الحبیب الغالی
ولکننی فقدت الوعی فی منتهی الشعر 
لان الهوی الان لیس فی داری 
وانا ثقیل الوزن ، 
لیس کمثل الطیرطائر فی سماء الحبیب الغالی.

" محمد نبهان "
28 جولای 201

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۲:۰۶
محمد نبهان


اردت اکتب شعرا
سطرت الکلمات
ونقشت بالجوهر على ورقة بیضاء
نفخت فیها بکل ما امتلک من احساس
لکن
لا ادری لماذا اغواها العشق و خرج الکلام عن السیطره
و ابتعد الی دیار الهذیان ...


" محمد نبهان "
12 اگوست 2012


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۲:۰۳
محمد نبهان