محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

آنان که خدا را می جویند ، او را می ستایند و درحالی که او را می جویند ، می یابندش و در همان حال که او را می یابند ، می ستایندش !

" آگوستین قدیس - اعترافات "

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

آخرین نظرات

نویسندگان

۳۱ مطلب با موضوع «دست نوشته ها» ثبت شده است

#جناب_خان و پروژه نفوذ !


سمبل نسل بی هویتی ست که نه عرب است و نه فارس ، نه عربی خوب صحبت می کند ، نه فارسی .. 

نه دارای خصوصیات فرهنگی عربیست و نه فارسی .. 

طرب ، خنده های تلخ و بی خیالی ، محور شخصیت اش را تشکیل می دهد گه گاهی بی تربیت و بی ادب می شود گه گاهی هم به شدت منفعل و برافروخته که با یک چشم غره رفتن ، همه چیز را فراموش می کند .. 

می خواهد دل مردم عرب را جذب کند ، اما نمی شود ارتباطی که لازم است ایجاد نمی شود ، یک جای کار لنگ می زند .. !

بچه مهاجر پس از جنگ به آبادان ، چیزی شنیده .. میگن اوبودانی .. لاف اوبودانی .. کا .. بچه ها کا .. می گن آکه .. می گن و می گن ها .. 

نمی داند این ها که گفتن ، لاف نبوده ، خیال نبوده ، حقیقتی ست که در یک لحظه از هم فروپاشید ، خواب شیرینی بود که در رویای غربی ها هم جای نداشت .. 


مهاجر خیلی از حرف ها را نمی پذیرد و نمی خواهد بشنود ، گناهی هم ندارد از سر بی پولی روانه شهر های خرابه جنوب شده ، فقط آن جاست که کار زیاد پیدا می شود ، مردمانش ولخرج اند و همان جاست که می تواند صاحب یکی از خانه های خرابه رویایی شود ! 

چیزی که شاید رویایش را هم نمی دید ، بعدش هم با افتخار فریاد بزند من اوبودانیم و فراموش کند که او هنوز یک مهاجر است .. !


گوشش گاهی کر می شود ، زبانش گاهی لال می شود ، چشمانش گاهی کور می شود ، اگر نام و هویت حقیقی منطقه را برایش بگویند ، با همان خرابه ها حال می کند به همان ها دلبسته چیزی جز این ها را ندارد و نمی خواهد از دست دهد اکنون بهشت اش را یافته ، پس محمره ، عبادان ، شط العرب ، معشور ، فلاحیه ، خفاجیه .. را نخواهد شناخت ، اصلا نمی خواهد بشناسد .. کجایند مگر از آن ها اثری مانده ؟ 

 اگر پافشاری شود ، مهاجر تحمل اش سر می آید ، برافروخته می شود ، همانند جناب خان یک جاهایی هم می بیند که لازم است ظریف بی ادب شود و می شود .. بعد از آن هم صدا می کند بیا ماچت کنم ! 

میزنه میرقصه و از هویت جدیدش لذت می بره ! 


از آن سوی کوها آمده لباس نو برتن اش عرض اندام می کند ، حقوق های نجومی دریافت می کند که فقط بماند ، زنگ تفریح اش با یک مشت عرب روبه روست که فارسی بلد نیستند ، اگر هم بخواهند صحبت کنند ، لهجه عربی سر تا پای آن را فرا گرفته ، روز های اول در مناطق یادآوران ، آزادگان ، طلاییه ، بستان ، مهران و ... بیشتر برایش شبیه به جک می ماند ، کم کم به این وضع عادت اش می شود و برای ایجاد ارتباط مجبور خواهد شد که فارسی را شکسته شکسته صحبت کند .. 

یک دوره طولانی که بگذرد فراموش می کند که از آن سوی کوه ها آمده ، یک نگاه ساده به لباس های محلی اش هم نمی اندازد که ببینند هیچ تناسبی با آب و هوای گرم جنوب ندارد .. اینجا کور کور می شود و باید عصا دستش داد .


یک محقق عرب فریاد می زند :

" تاریخچه های ادارات از ساختمان هایشان جدیدتر است . 

تاریخچه منطقه نیوساید از تاریخچه شرکت نفت در اهواز قدمت بیشتری دارد " 

اما الان جای این حرف ها نیست ، مهاجر این را می گوید .. وقت وقت طرب ، سرور و رقصه .. 


این تضادها تنها یک سمبل ساده می خواهند که قابل هضم عموم شوند ، چیزی که بشود با آن شاد شد ، رقصید ، فراموش کرد و پذیرفت ، چیزی شبیه به جناب خان !

سمبل هویتی جناب خان برای شعور عموم مردم عرب یک توهین است و تزریق باوری که در راستای مجعولات عصر پهلوی به این مناطق هنوز ادامه دارد ، رضاخان میر پنج نیست ، اما نگاه های خائنانه رضاخانی هنوز در این جوامع موش می دواند به راستی که باید پروژه نفوذ را جدی گرفت چیزی که رهبر انقلاب بر آن تاکید فراوان داشتند .


" محمد نبهان ، 29 أغسطس 2016 "


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۵۵
محمد نبهان

تبعیض

‫#‏تبعیض‬ به معنای جدایی ست ، مفهومی به نزدیکی یک فاصله دور ما بین عقلانیت و حماقت ، بوی متعفنی که نگاه های حقارت آمیز عده ای متوهم را بر تن خویش آشنا می کند !

از خم شدن ابرویی گرفته ، لغزیدن قلمی با لعابی از نفرت تا فاصله یک دکل نفتی با بیل جوان ‫#‏عربی‬ تحصیل کرده که برای لقمه ای نان ، می بایست چشمانش را به چشمه های زمین اجدادی اش ببندد !


" محمد نبهان | 5 می 2016 "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۷
محمد نبهان

نقد اهوازی

" اساسی ترین اشکال و در عین حال مهم ترین نقص در جامعه اهوازی نه عدم اتحاد است ، نه کمبود نخب و نه وعی اجتماعی !
بلکه توهم عصمت از خطا در اندیشه و ترس از قرار گرفتن در معرض تیرهای نقد و تخریب است ، این همان فضای ست که روشنفکران در آن گرفتار شده اند ..
این عوامل سبب می شود تمام فرضیه ها باتجربه های گوناگون اجتماعی ، گاها بی هدف و بی سرانجام باقی بماند !
و نیز کسی مسئولیت شکستی را بر عهده نخواهد گرفت ( و همچنان روشنفکران شیک و مجلسی ، معصوم باقی خواهند ماند )
و یا در سوی د...یگر قصه ، اگر گام اول توسط حرکت های مردمی در یک قضیه اجتماعی موفقیت آمیز جلوه دهد صدها صاحب برای آن پدیدار می شود ،
و این امر در نهایت ، اسباب تشتط مردم را نیز فراهم می کند و آنها نمی دانند که باید در ادامه ، کدام مسیر را اختیار کنند و حرکت بعدی چه خواهد بود .. ! "


" محمد نبهان 4 مارچ 2016 "



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۳۵
محمد نبهان

 جعلیات  !


' کنکاش برای آشکاری یک #حقیقت تاریخی به معنای عداوت شخصی #پژوهشگران با یک گروه مشخص و قومیت خاصی نیست ، خصوصا در حوزه های علمی چه در بررسی های تاریخی و چه اجتماعی ، در مقوله #پژوهش بیشتر سعی بر این است که نزدیک ترین و دقیق ترین فهم صحیح ارائه شود ، در یک #جامعه #متمدن عموما احساسات به تقابل با حقایق بر نمی خیزد ، بلکه بلعکس سعی می شود که بنیاد های تاریخی و اجتماعی شان بر اساس واقعیت ها بنا شود ، این امر سبب می شود تصویری صحیح از علوم اجتماعی و مسائل تاریخی به متخصصان ارائه شود ، تا مورد تحلیل و تفسیر موشکافانه قرار گیرد ، نواقص ، ضعفها ، نقاط قوت مشخص و برای تقویت و اصلاح آن با برنامه هایی باوضوح بالا و کیفیت بهتر تقدیم شود ، تا این چرخش علمی ، فرهیختگی آن جامعه را به درجه اعلی برساند .



اما اتکاء بر دروغ ، تزویر و جعل جهت بازسازی #تاریخ و هویت یک امت و یا تشویش علوم اجتماعی با پیش فرض های خطا توسط نویسندگان اجیر شده نتنها امری ست مقبوح بلکه به عنوان جنایت نابخشودنی در حق جامعه بشری محسوب می شود این همان پدیده ای ست که در این خطه می توان به وفور و به سادگی از مصادیق اش در محیط پیرامون خود  مطلع شد ، این بلا همان بلای رضاخانی و صهیونیزمی ست که بر سر مناطق مختلف ایران از #تبریز گرفته تا #اهواز فرود آمد ، سکوت در مقابل این جعلیات به معنای به سخره گرفتن شدن احساسات و اندیشه های یک جامعه است که هیچ گونه توجیه اخلاقی و علمی ندارد .. 

و قطعا هر متفکر ، پژوهشگر ، محقق و یا نویسنده ای که در این حوزه ها قلم می زند اگر بخواهد چشمش را بر این گونه جعلها ببندد و به دفاع از خزعبلات تاریخی بپردازد ،  به معنای این است که از نفاق ، تزویر و توهین به شعور بشری حمایت می کند ! 

و آب به جریان های صهیونیزمی می ریزد ، حال #خودآگاهانه و یا #جاهلانه '



" محمد نبهان ، 17 مایو 2016 "



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۲۳
محمد نبهان

گاهی باید گذاشت عزیزانمان بروند ، جلوی شان را نگرفت

  مانع نشد ..

نه فقط برای آنها ، بلکه برای ما هم خوب است ،

 تا نروند نمی فهمیم چقدر عاشقشان هستیم

 و چقدر لحظات باهم بودن ارزش دارد .. !

این ارزش با رفتن است که بویش به مشام می رسد ، آخر انسان بدرقم مشغول است ، وقت ندارد .. برای هیچ چیز و هیچ کس !

و این مبدل به عادت می شود و کم کم همه چیز عادی به نظر می رسد گویا اتفاقی نیفتاده و اگر هم رخ دهد مهم نخواهد بود ، اما 

 لحظه وداع لحظه تبلور آن احساسات غبار گرفته انسانی ست ..

بگذاریم بروند ، شاید یک جایی یک روزی اگر بهم رسیدیم دیگر جدا نشویم

به هیچ قیمت ! 

اینگونه است که انسان ارزش می یابد .. 

باید بشود تا فهمید ..


" محمد نبهان | 7 فوریه 2016

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۱۴
محمد نبهان

پیره زن


او مرا نمی شناخت ، اما من خوب می دانستم تمام سختی های زندگی اش این است که فکر می کند هر بلایی بر سرش می آید حکمت است و باید تسلیم این حکمت الهی باشد ...

به او گفتم مادر جان ، چرا این حکمت ، تسلیم ایمان و این دستان پینه بسته تو نشود !

 به خدا قسم دل پاک ات کوه را جا به جا می کند .. 

تبسم کرد و چیزی نگفت ..


او مرا نمی شناخت اما من که می دانستم آن کپسول گازی که بر سرش سنگینی می کند و با خود این جا و آن جا کشان کشان می برد ، زیر پایش ...

  بله ، زیر پایش ، گازی مواج چون نیل جریان دارد و چند کیلومتر آن طرف تر از خانه محقرش سوزانده و به آسمان دود می شود تا با حکمت الهی تضادی پیدا نکند ..


 اما پیرزن همچنان لبخند می زد و می پنداشت که خدا با اوست و من ..

آنگاه که دیدم نوه خردسالش برهنه برای کمک به مادر بزرگش دوان دوان آمد و چنین گفت : 

لا اله الا الله .. حسبنا الله و نعم الوکیل

( جز خدا پروردگار دیگری نیست  .. خداوند ما را کفایت می‌‌کند و او چه خوب نگهبان و یاورى است ) 

ایمان آوردم ..

که قدر در مقابل وقار و مقام شامخ این پیرزن براستی سر خم کرده است  ...



" محمد نبهان " 

3 ژانویه 2016

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۴ ، ۱۴:۲۴
محمد نبهان

جامعه ما ..

" جامعه و ملت ما نُطق های زیبای حقوق بشری ، فرهنگ ، تمدن و ... زیاد دارند از احساسات و عواطف رقیق روحی خود نیز زیاد سخن می گویند ، آنقدر وِر می زنند که برای یک لحظه فکر می کنید علامه دَهر اند ،
ولی این صحبت ها تا جایی ادامه پیدا می کند که خودشان دور ، بر کُرسی نشسته و یک فنجان چای داغ دست شان باشد وقتی پایشان به وسط قِصه باز شود به یک نُسیان عجیب و غریبی دچار می شوند که نگو و نپرس !
من اسمش را می گذارم ابولای ایرانی مثل ویروس ابولا همه گیر و مُهلک است ، هر که را گرفت زمین گیر می کند .. آنانی که خود احتیاط می کنند که گرفتار ویروس نشوند یا باید گوشه گیر و یا به حداقل ارتباط بسنده کنند تا از آسیب در امان بمانند ! "

---------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: نمونه ها بسیار زیاد است ولی به دلیل آنکه حوصله تایپ ندارم از خیرش گُذشتم !


" محمد نبهان "
3 نوامبر 2013


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۲:۳۸
محمد نبهان


آگاه بودن

یکی از شاخصه های مهم جامعه های متمدن ، آگاه بودن مردم آن جامعه نسبت به اوضاع و احوال شان و منطقه است یعنی آنکه بدانند برای پیشرفت جامعه خود چه گُزینه ای را اختیار کنند تا آنها را گامی به سوی جلو هدایت نماید ، لزوم آگاه بودن دراختیار داشتن تحصیلات آکادمیک نیست بلکه نوعی وَعی اجتماعی ، سیاسی ،اقتصادی مردم آن جامعه از اتفاقاتیست که در اطرافشان می گذرد ! 

برای ایجاد چنین فضای روشن و آگاهی در جوامع جهان سوم که عموما درگیر فیلترینگ و سانسور هستند ، ایجاد اتاق های فکر ، چه در فضا های مجازی و چه در دنیای حقیقی که می تواند با گسترش چنین ظرفیتی ، آن جامعه را به نوعی از یوغ دیکتاتوری و فضاهای تک بعدی فکری خلاص کند ، راه حل مناسبی باشد !
در اینجا باز اتصال نخب آن جامعه با یکدیگر و با مردم و بقاء آنان در بین جامعه خودشان ، می تواند تاثیرات فراوانی را در تحولات جامعه منجر شود .
وسائل ارتباط جمعی و همچنین فضاهای اجتماعی مجازی چون فیسبوک و تویتر و حتی یوتیوب و ... می تواند بر سرعت ارتباطات و هموارکردن فضای دادوستد اطلاعات و یا آگاهی رسانی تاثیر بسزایی داشته باشد . 

جامعه نیاز مُبرم به اشخاصی دارد که درد های آنان را بشناسد و سپس برای مداوای آن تمام کوشش خود را در این راه صرف نماید ، نه آنکه از صدها کیلومتر و یا شاید هزاران کیلومتر دور تر برای مردم جامعه خودش نسخه پیچی کند !


" محمد نبهان "
27 دسامبر 2013

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۰۵
محمد نبهان


من   من  !


می نویسم ، فکر می کنم ...
دقت می کنم و سعی در تحلیل و نقد خود بر می آیم ، این کار مرا منطقی تر می کند ..
 دستانم را به سوی ات دراز می کنم ..
بله تو همانی که از من متنفری ،
 کمکی در حقم بکن !
نقدم کن ...
 شلاق را بردار ... 
برای این تنفرت اثباتی بیاور تا مرا با خود متقاعد کنی ... 
می خواهم قبل از انکه خودم باشم ، انسان باشم ! 
پس باید سعی کنم انسان باشم
و بعد خودم را در آن پیدا کنم ،
 اینطوری بیشتر لذت می برم از اینکه ...
من خودم هستم
 و پیش از آن یک انسانم !


" محمد نبهان "
12 دسامبر 2013

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۰۳
محمد نبهان


جامعه نیز بیمار می شود !

جامعه هم بیمار می شود ، همچون یک انسان ! بدترین درد این است که اخلاقیات انسانی تئوری شود ، ولی در عمل نمود پیدا نکند .
جوامع جهان سوم بیشتر حرف می زنند تا عمل کنند ، بیشتر شعار می دهند تا عزم خود را برای پیاده سازی افکار خود جذب نمایند . 
به همین دلیل است که سریعا به هنگام در آمیخته شدن با هویت غریبی که حد فاصل تئوریات و عملشان چندان زیاد نیست ، به سرعت مغلوب و ممزوج آن می شوند !
زمانی که این بیماری درجامعه ای به روشنفکران خود منتقل شود ، در واقع می توان آن را روز مرگ آن جامعه دانست .
آن چیزی که جوامع مختلف را از یکدیگر متمایز می کند ، خواص است نه عوام !
و اگر جامعه ای عقب مانده شد باید تفکرات و تاثیرات خواص آن جامعه را بررسی کرد و اگر قرار باشد گامی به سوی جلو برداشته شود باید ابتداء نواقص را یافت ، روشن گری کرد ! و در گام اول فاصله ما بین تئوریات و عمل را به حداقل رسانید و این کار قطعا میسر نخواهد شد مگر انکه نخب ، به خودبیایند ! و تغییر را از خود شروع کنند .
می توان به جای هزینه خون ، با افزایش پختگی و سطح فهم جامعه از سقوط و محو هویت آن جامعه توسط متجاوزان ممانعت به عمل آورد !

" محمد نبهان "
23 دسامبر 2013

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۵۸
محمد نبهان

تمدن

احترام ، لغتی ست که در ادبیات روزمره ما به کلی از دست رفته ... 
دَم از فرهنگ غنی می زنیم ، دریغ از آموزش ،   دَم از اخلاق می زنیم ، دریغ از تربیت ! 
کتاب های تاریخ و اجتماعی این خطه پُر است از صدها حادثه ی مثال زدنی و خوش لعاب برای قصه گویی
 و باد به غبغب انداختن ! اما تا به حال به این فکر افتاده ایم ، تا چه وقت باید به این تئوری های تخیلی گوش فرا داد و به اشباع محض رسید !
و چرا به جای آنکه دستگاهای اجتماعی - رفاهی و سیستم دولتی جامعه ، هزینه ای برای آموزش مردم بپردازند ، گوش ها و رویا هایشان را تخدیر  و فضایی توهمزا برای آنان مهیا می کنند که با یک خواب زدگی ساده و یا یک بوق ماشین بپرد ؟!

گذشته را در حال عَلم می کنند که هم حال را از دست دهند و هم آینده ای که در پی آن خواهد آمد ، این خیانت است ، به این نسل و به آن نسلی که پس از آن خواهند آمد و خصوصا به آنانی که به جهل فرهنگی خود واقف نیستند و می پندارند که تمدن و فرهنگ یک مقوله ارثی ست و خونی !
 در اینجا تنها چیزی که در این بین مفقود خواهد ماند ، عمل است ! که در حوزه چنین سیستمی هرگز به چشم نمی آید و نخواهد آمد .


" محمد نبهان "
29 دسامبر 2013 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۵۵
محمد نبهان

سقوط


تحت تاثیر مطلبی از کتاب " سقوط " آلبر کامو قرار گرفتم بی مقدمه 
آن قطعه در زیر می آورم . می دانم نیازی به شرح ندارد ، متاسفانه حال و روز خیلی از ماها چنین است ..


" من رویای این را در سر می پرورانم که مرد کاملی باشم ، مردی که می خواهد دیگران را وادارد که او را چه از شخصیت خودش و چه از جهت حرفه اش محترم بدارند ....
خلاصه می خواستم در همه چیز تسلط داشته باشم ... ولی بعد از آنکه در ملاء عام سیلی خوردم و عکس العملی نشان ندادم ، دیگر برایم امکان نداشت که این تصویر زیبا را از خودم در ذهن بپرورم ... "


" محمد نبهان "
7 جولای 2013 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۵۲
محمد نبهان


حلقه

جامعه ما گرفتار وهم شده ، فکر می کند باید راس قدرت منحنی شود ، به سویشان تعظیم کند و آن ها هم در آن مقابل ، لبخند رضایت را به نشانی تایید بر چهره هایشان ترسیم کنند و یا رد ، سپس بر قدرت ابقاء بمانند یا اینکه جایشان را به دیگری دهند !
یک تقابل ایده آل دست نیافتنی ... 
این وهم آنقدر گسترده می شود که می بینیم در عرض سی و چند سال در هر دوره ، قدرتی متزلزل می شود بی آنکه بطن جامعه تغییری شگرف را در خود ایجاد کند و به خود به طرق اصولی بپردازد ، همه انتظار ها از راس قدرت است گویا باید معجزه کند !
آن حکومت هایی که به ساز جامعه خود نرقصند پس از چندی فرو خواهند ریخت آن هم توسط حکومت یا فرقه ای که شماره معکوس سقوط آنان نیز در پی شان کلید خورده است . 
این عدم ثبات و وهم همگانی سبب تدمیر روند رشد و تعالی در تمامی زمینه ها می شود و سرنوشت حقله واری برای آین کشورها ترسیم می کند ..
حکومت تاسیس می شود ، چشم انداز هایی برای آینده مملکت صورت می گیرد ، سپس پس از چندی حجم دردهای انباشته گذشته و عدم صبر و طاقت مردم زبانه می کشد و با یک حرکت تند بازی را به گروه بعد خواهند سپرد و دوباره این سیر تکرار می شود ! 
باید راهی برای خروج از این حلقه پیدا کرد ، برای جدا شدن از کشورهای جهان سوم ، پیدا کردن جوابی برای این سئوال ، کلیدی خواهد بود !



" محمد نبهان "
24 فوریه 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۴۳
محمد نبهان

بت شکن !

برای رسیدن به حقیقت ، برای رسیدن به آزادی برای گشودن روزنه های امید در سیاهی ظلم ، بت شکن باید شد !
حقیقت را نمی توان یافت مگر آنکه بت ها را شکست ، اسطوره ها را به زیر کشید و 

همه چیز را از دم ، زیرو زبر کرد .. نقادی را نهادینه و فلسفه حصر و تقدس عصر حاضر را بی توجه بود و در پی حقیقت از این شخم زدن ها نهراسید !
حق نیازی به مدافع ندارد و نه تقدس ! حق به تحدی می طلبد ، پس چه باک است از نقادی !

درحالی که حق به تحدی می طلبد ، به مبارزه و جنگ برای رسیدن به نور ساطع خود و این امکان را برای آگاهان ایجاد می کند که به یقین نائل شوند و سپس بارها و بارها مردم را به تفکر دعوت می کند ..
پس چه باک از نقادی و زیرو زبر کردن ها ..

سئوال مهم اینجاست 
که چرا کسانی که خود را صاحبان دین و پدران آن می دانند سعی در کَر و کُور و لال کردن مردم دارند ! 
چرا مردم را زبان بسته و مقلد می خواهند در حالی که حق به دنبال آن است که ظرفیت تشخیص و فهم را در انسان ایجاد کند و او را درگیر تفکر و رویارویی با حقیقت می کند ، آن هم با تمام توان خود !
مشکل کجاست چرا مردم به دنبال واسطه می گردند در صورتی که خدا آنها را به تنهایی تشویق به شخم زدن افکار خود می کند !

آیا بند رهایی در نقادیست .. 
اگر همه چیز نقد شود ، فکر ها حلاجگر و سکوت تقدس های دروغین شکسته شود هر آنچه نمی ارزد فرو خواهد ریخت ، همانطور که ابراهیم خلیل الله تبر بر سر خدایان دروغین زد تا حق عیان شود ، اکنون باید این ارث بزرگ را به خاطر آورد و آن را سرلوحه خود قرار داد .

تاجران دین خوف آن دارند که این نقادی وبال گردنشان شود ، لذا تقدس را روز به روز در جامعه می گسترانند تا حریمشان امن تر شود ! و حق به کناری نشسته لبخند می زند و می گوید :
مرا باکی نیست ای بشر ..
بکوب ..
با هر آنچه در توان داری ...!
و آن گاه خواهی یافت که تقدس های دروغین را کوفته ای ! 
چون جد موحدین ابراهیم خلیل الله .



" محمد نبهان "
7 مارچ 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۳۹
محمد نبهان

جنسیت و 8 مارس !

تقسیمات جنسیتی ( چه مرد و چه زن ) و تفکیک انسان به دو مقوله متفاوت از دید فیزیکی و حتی روحانی سبب کشمکش عظیمی برای احقاق حقوق یکی در مقابل دیگری شده است . 
این وجه سبب شده امر مهم تری به نام " حقوق انسان " نادیده گرفته شود و بحث های حاشیه ای ( بحث های جنسیتی ) جای خود را در بطن جریان بدست آورند .
اگر انسان به عنوان یک پکیج کامل در سطحی بالاتر از تفکیک جنسیتی مورد بررسی قرار گیرد ، طبعا حقوق جنسیت ها ( مرد و زن ) در سطوح پایین تر به طور مساوی و منطقی تر اعطا می شود .


" محمد نبهان "
9 مارچ 2014 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۱۴
محمد نبهان


وعی اجتماع در حال احتضار

در مباحث اجتماعی و خصوصا سیاسی یک قاعده بسیار مهم و اساسی حکم فرماست و آن این است که وسعت آگاهی بخشی اجتماعی دقیقا برابر است با خفیف کردن حجم فشار های ضد حقوق بشری در اجتماع های عقب مانده فکری خصوصا در جوامع جهان سومی 
و این امر محقق نخواهد شد تا آن که در بطن آن جامعه ها آگاهی بخشی و رسانه های قدرتمندی برای وعی اجتماع در حال احتضار خود فعالیت های مستمر و بروزی را صورت دهند و به طرق هدفمندی مدیریت کنند .
عموما در اجتماع های جهان سومی مرکز قدرت سعی در حذف صدای آگاهی بخشی نخب با عوام جامعه را دارند و از طرفی تلاش و همت خود را بر آن دارد که بتواند فاصله ما بین نخب آن جامعه را با اکثریت عوام افزایش داده و محبوبیت و مقبولیت آن ها را تا اندازه فراوانی کاهش دهند 
از این رو از هیچ عملی در این راستا روی گردان نخواهند بود .
حتی گاهی برای تخریب فضای فکری آن اجتماع دست به تخریب و انحراف هویت ، تاریخ و فرهنگ بومی آن اجتماع می زنند .
لذا برای مقابله با چنین حالتی باید نخب آن ملت تمام ذهن خود را برای روشنگری در بین عوام صرف کنند و سپس به فکر ایجاد اتاق های فکر در بین جوانان برای پیش برد تفکرات راهبردی برای آینده ملت خود باشند و در گام دیگر سعی در ارتباط هرچه بیشتر با نیاز های فکری عوام و برآورده کردن خواسته های آنان باشند .
و در آخر نیز سعی در قبضه نبض بازار اقتصادی جامعه خود باشند چرا که موتور محرکه آگاهی بخشی در گام نخست رفاه نسبی است .


" محمد نبهان "
27 می 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۰۱
محمد نبهان


سیستم نو

در دنیای رسانه های امروز که در ورای ان سیاه چال های فکری نظام های قدرت وجود دارد هر کدام سعی در تنظیم تفکرات و ایجاد سونامی های خاص در راستای مصالح فکری خود هستند ! 
در این بین فضایی برای لابی ، پول و جریان های اقتصادی و فسادهای اخلاقی ایجاد می شود و در این اشفته بازار هر کس و یا هر تفکری که خود را متعلق به یکی از سیستم های از پیش تعریف شده نکند در آستانه حذف قرار خواهد گرفت و این یکی از بزرگترین فجایع انسانیست که در این کره خاکی صورت می گیرد .
در این بازی های پشت پرده مردم همانند قربانیان قمار سیستم های مختلف هستند که باید هر آنچیزی که برایشان پخته می شود بخورند والی افسارشان را سیستم دیگری به دست خواهد گرفت که معلوم نیست چه بلایی بر سر آنها خواهد اورد .
در این عصر مفهوم انقلابات با پیش فرض فوق بی معنیست و شاید می توان این مفهوم را به عنوان زایش سیستمی نو در برابر هم نوعانش دانست اما از انجا که مستولی شدن سیستم های قدرت در سطح جهان انقدر گسترده شده است که دولت ها به عنوان یک برده در کنار صاحبان حقیقیشان عمل می کنند
 ذا نمی توان در این عصر حاضر زایش سیستمی نو را متوقع شد لهذا می توان با جرات این قضیه را عنوان کرد و بر ان صحه گذاشت که بهار عربی در خاورمیانه در واقع جدال ما بین سیستم هاست نه رعیت و اربابان حکومتی کشورها !

" محمد نبهان "
12 می 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۵
محمد نبهان


آزادی های یواشکی

ازادی های یواشکی در واقع نوعی برایند تفریط حاصل از افراط موجود در جامعه است که با نوعی واکنش احساسی ، پاسخ ضربه های نا اگاهانه و جاهلانه را که هدف انان تخریب فضای اعتدال است را با ضرباتی مخرب تر جبران می کند. 

این همان چیزیست که غرب می خواهد تخریب فضای بازگشت به نقد تخریب فضای مبارزه های منسجم فکری به گوشه راندن نخب و زمین گیر کردن حیات اجتماعی سیاسی روشنفکران توسط دیکتاتورهای غرب ساخت ، و مهمتر از ان تحریک احساسات عوام. 
این تفکر منحط فکری که تو سفید را تحمیل کردی پس من رنگ سیاه را بر خلاف تو و میل تو و حتی خودم ، ترجیح خواهم داد نشانه کنه پست رفت فکری جوامع شرق است که از سوی غرب نشانه رفته 
امروزه به جای انکه مبارزات مدنی ، فکری و منطقی را در جامعه شاهد باشیم بیشتر شاهد منظر نخ نما شده تفکرات روشنفکری و مدرنیسم که در شرق با دید تابو شکنی شکل گرفته است هستیم ! 
باید مبارزات مدنی مبتنی بر اعتدال منطق و احترام باشد در غیر اینصورت عنصری افراطی ثقیل تری را در خود خواهیم پروراند که وبالمان را بعدها خواهد گرفت.


" محمد نبهان "

31 می 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۵۲
محمد نبهان


آیا اخلاق بشری ثابت است ؟

پس از فرود انسان بر زمین و شکل گیری منطق و عقل در رفتار وی نوعی وجه رفتاری خاص در آن عقل عجین گشت که او را از جانداران دیگر مجزا می ساخت و در بین آنانی که خود از چنین خصوصیتی بهره مند بودند شاخصه های مشترک و ثابتی وجود داشت که بدان برای یکدیگر استناد و در صورت به فعل رسیدن آن رضایت و یا انزجار نفسانی را به همراه خود می کشاند . اخلاق در واقع همان صفت ثابتی در نهاد عام بشریت است که می توان به چنین رفتار هایی اطلاق کرد . 
برای تشریح چنین خصه نه می توان گفت عقل و یا منطق همان اخلاق است و نه اخلاق همان عقل و یا منطق بل دو جریان متفاوتیست که در ارتباط مستقیم با هم سیر می کنند نبود یکی از آن دو انسان را به بی راهه می کشد و تعادل نظام انسانی را دچار خدشه می کند لذا در جواب آنان دسته که معتقدند اخلاق بشری نسبیست ، اگر به شاکله اصلی رفتارها بازگردیم می بینیم ثابت است .
مثلا هیچ کسی دفاع از خود را نهی نمی کند هیچ کس کمک به همنوع خود را در شرایط عادی مورد ملامت قرار نمی دهد هیچ کس خیانت را خوب نمی داند هیچ کس دروغ را تایید نمی کند و این خصه در نهاد بشر با ظهور عقل و تفوق انسان بر دیگر موجودات در انسان به عنوان یک خصه ای جدا اما ثابت در نهاد او ایجاد شده است .
پس اگر بخوایم بگوییم تفاوت انسان و حیوان درچیست باید اخلاق را نه در ذیل عقلانیت بلکه به عنوان مورد ثانی دیگر مطرح کرد 
و اگر خوب ذات انسان را مورد تدقیق قرار دهیم می بینیم عنصر مهم لا یرای
موجود در نهاد انسان (اخلاق) سبب زایش چیزی به نام وجدان ، ضمیر عاطفی و احساسی انسان شده که توسط المان های مشترک و ثابت ، حس همدردی را بین دو انسان که ممکن است در دو فضای کاملا متفاوت نیز باشند را تحریک و یک ارتباط معنا داری را برایشان تعریف و سبب تهییج آنان شود .

لهذا زمانی که وارد شاکله کلی مسائل اخلاقی می شویم هم پیوندی آن را به عنوان یک نهاد مختلف با منطق و عقلانیت را در انسان می بینیم و نیز مسئله ثبات آن در عموم بشر .


" محمد نبهان "
17 جولای 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۴۲
محمد نبهان


پای حق بایست ، گرچه تلخ باشد.

در این دنیا هر انسانی مسئول رفتار ، اعتقادات ، نوع نگرش و علائق و کراهت های منبعث از سوی تفکر ، احساسات و رفتارهای خویش است .
حق ، مطلق است و به باطل نیز می توان چنین مطلقیتی را اطلاق کرد ، درست است که در تصمیم گیری ها عموما در این بین فضای سومی نیز تعریف خواهد شد که نه این است و نه آن ، ولی با قرار گرفتن منطق تحلیل و تجزیه عقل ، زایشی به نام ضمیر انسانی که به نام وجدان معروف است سبب این تمییز مهم برای تشخیص آسان تر قضایا می شود

امام صادق (ع) در این باره می فرماید :

لا یَسْتَیْقِنُ الْقَلْبُ اَنَّ الْحَقَّ باطِلٌ اَبَدا وَ لا یَسْتَیقِنُ اَنَّ الْباطِلَ حَقٌّ اَبَدا؛

هرگز دل به باطل بودن حق و به حق بودن باطل یقین نمى کند.
(تفسیر العیاشى، ج 2، ص53 )

اَبَى اللّه اَنْ یُعَرِّفَ باطِلاً حَقّا اَبَى اللّه اَنْ یَجْعَلَ الْحَقَّ فى قَلْبِ الْمُؤْمِنِ باطِلاً لا شَکَّ فیهِ وَ اَبَى اللّه اَنْ یَجْعَلَ الْباطِلَ فى قَلْبِ الْـکافِر الْمُخالِفِ حَقّـا لا شَکَّ فیهِ وَ لَوْ لَمْ یَجْعَلْ هذا هکَذا ما عُرِفَ حَقٌّ مِنْ باطِلٍ؛

خداوند اِبا دارد از این که باطلى را حق معرفى نماید، خداوند اِبا دارد از این که حق را در دل مؤمن، باطلى تردیدناپذیر جلوه دهد، خداوند اِبا دارد از این که باطل را در دل کافر حق ستیز به صورت حقى تردیدناپذیر جلوه دهد، اگر چنین نمى کرد، حق از باطل شناخته نمى شد.
(محاسن، ج 1، ص 277)

و از سویی دایره آن فضای سوم که پیش تر مطرح شد با رجوع بیشتر انسان به این مرکز ثقل ( ضمیر انسانی ) کوچک تر و کوچک تر می شود و با توجه به اینکه عموما انسان ممکن الخطاست لهذا می توان با قاطعیت بیان کرد که فضای سومی که انسان می پندارد وجود دارد در واقع همان میزان خطای دید ایشان است نسبت به فهم صحیح احداث لکن اگر به طور ایده آل بررسی کنیم می بینیم همه چیز یا به شر مطلق باز می گردد و یا به خیر مطلق که همان حق است . 
در فضایی که خیر و شر هر روز در ذهنمان ، در کوچه و بازار ، در اجتماع و حتی بین تشکلات علمی ، فرهنگی ، ملی ، جهانی و .... در حال رویا رویی است انسان در پیشگاه تک تک حوادث مسئول و باید پاسخگو باشد

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند :
«... همانا هر فردی روز قیامت با کسی خواهد بود که او را دوست می داشته است.» 
(هر کسی با محبوب خود محشور می شود) 
« کافی: ج 2، ص 126»

خداوند متعال در قرآن کریم بر مبنای همین اصل"محبت" می فرماید : 
«‌قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (آل عمران، 31)؛

بگو اگر خدا را دوست دارید، پس از من تبعیت کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشاید و خداوند بخشاینده و مهربان است.

«یوم ندعوا کل اناس بامامهم فمن اوتی کتابه بیمینه فاولئک یقرؤن کتابهم و لا یظلمون فتیلا و من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخرة اعمی و اضل سبیلا» ﴿الإسراء، ۷۱﴾

روزی که ما تمام افراد بشر را به توسط امام‌های خودشان خواهیم خواند، کسانی که نامه عمل بدست راست آنان داده شود، کتاب و نامه عمل خود را میخوانند، و میدانند که باندازه آن خط کوچک که روی درز و شق هسته خرما قرار دارد، به آنها ظلم ننمودهایم، و اما کسانیکه در این دنیا چشم دل خود را کور نمودهاند آنان در آخرت کور و راه آنان گم خواهد بود .

این اصرار که هر کس با آن که او ولی اش ، امام اش ، پیر طریق اش است محشور می شود شاید کمتر از آن تعجب آور باشد تا اینکه خداوند و پس از آن پیامبر در تابعیت با اولین آیه فوق الذکر ، تا جایی پیش می رود که دوست داشتن و کراهت قلبی را نیز در رابطه با اشخاص و قضایای مختلف آنچنان مورد اهمیت قرار می دهد که سبب بازخواست از ایشان در سرای آخرت خواهد شد از این روست که هر کس ، هر شخص یا چیزی را دوست داشته باشد، با وی محشور می‌گردد . 
چرا که در دنیا نیز به سراغ او رفته و تابع او گردیده و فکر ، ذهن، عقل و قلبش با او (محبوب) محشور بوده است .

حال با چنین پیش نیازی چگونه می توان در رابطه با حوادث پیرامونمان بی تفاوت باشیم در حالی که زاده شده ایم تا در این دنیا مورد ابتلاء قرار گیریم و پس از آن بازخواست خواهیم شد .

دکتر علی شریعتی در این خصوص می فرماید :
اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا که میخواهی باش.
چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یکیست!

و در این دیدگاه اگر قائل به مطلق بودن این دوجدال قدیمی حق و باطل باشیم کاملا صحیح است چرا که سکوت در برابر ظلم نوعی یاری دادن باطل است .
امام علی نیز در این باره چنین می فرماید :

ظَـلَمَ الْحَقَّ مَنْ نَصَرَ الْباطِلَ؛

هر کس باطل را یارى کند، به حق ستم کرده است.
(تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص71)

در چنین پیش فرضی چگونه می توان سکوت حکام ، شیوخ و رهبران دینی را در مقابل حوادثی که بیقین برای ما جبه حق از باطل هویداست را توجیه کرد .
سکوت عین خیانت است و همانگونه که پیامبر اکرم فرمودند :

من سمع رجلاً ینادى یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم.

هرکه بشنود مردى استغاثه مى کند و مسلمانان را به یارى مى طلبد و او را اجابت نکند، مسلمان نیست.
(وسائل الشیعه، ج11/8،560; اصول کافى، ج3/239)

نتنها او از درجه ایمان بلکه اسلام خارج می شود حال اگر قادر نیستیم با جان خود یاری برسانیم نمی توانیم با زبان و حداقل آن با قلبهایمان یاری گر حق باشیم ؟!!
آیا این سکوت دلیل خوبی نیست برای ساقط شدن آن حاکم ، شیخ آن ولی آن بُت خود ساخته از مقام خود ؟!
در سخنی عجیب علی(ع) به امام حسین(ع) چنین سفارش می فرماید :

"یَا بُنَیَّ أُوصِیکَ بِتَقْوَى اللَّهِ فِی الْغِنَى وَ الْفَقْرِ وَ کَلِمَةِ الْحَقِّ فِی الرِّضَا وَ الْغَضَبِ ".
پسرم، یکوقت نکند مسائل نفسانی بر تو چیره شود و مانع بیان حق شود. اگر تقوا داشته باشی، همیشه عقلت بر شهوت و غضبت غلبه دارد.

روایت دیگر از امام باقر(ع) است که میفرماید: 
"لَمَّا حَضَرَتْ أَبِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ الْوَفَاةُ ضَمَّنِی إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ أَیْ بُنَیَّ أُوصِیکَ بِمَا أَوْصَانِی أَبِی حِینَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ "؛

امام باقر(ع) میگوید وقتی هنگام وفات پدرم زینالعابدین(ع) رسید، من را به سینهاش چسباند و به من فرمود پسرم، میخواهم به تو یک سفارش کنم. آن همان سفارشی است که پدرم حین وفاتش به من فرمود. 
یعنی حسین(ع) هم روز عاشورا در آخرین لحظات به زینالعابدین همین سفارش را فرموده است. 
"وَ بِمَا ذَکَرَ أَنَّ أَبَاهُ أَوْصَاهُ بِهِ "؛ 
معلوم میشود که امام حسین هم این سفارش را از پدرش علی(ع) گرفته است. فرمود:

" أَیْ بُنَیَّ اصْبِرْ عَلَى الْحَقِّ وَ إِنْ کَانَ مُرّاً ".
ای پسر من، پای حق بایست، گرچه تلخ باشد.

دست نوشته ام را با یک سئوال به پایان می برم ، در حوادث اخیر "غزه" چه کسانی سکوت کردند ، چه کسانی باطل را یاری جستن ، 
آیا برائت از چنین اشخاصی که در راس امور مسلمین اند غیر از یاری رساندن به حق است ؟!
پای حق بایست، گرچه تلخ باشد.

" محمد نبهان "
13 جولای 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۴۱
محمد نبهان

قبیلگی !

یکی از مشاکل عمده جوامع سنتی خصوصیات رفتاری قبیلگی یا قبیله مئابانه است که به نوعی ، جریان های موازی را با تفکرات و زندگی مدرنیته ایجاد می کند که این امر سبب عقب ماندگی اقتصادی ، علمی و در نهایت به گوشه رانده شدن در فضای تصمیم گیری کلان برای آنان خواهد شد . 
غلط خوردن بیش از پیش این جامعه در سنت و تفکرات سنتی نتنها سبب جلوگیری از بلوغ و بروز استعداد های جوان آن می شود بلکه در گامی بلند تر سبب خفقان و بروز نفاق و تشدید افراط و تفریط در آن خواهد شد و جمود شکل گرفته توسط عوامل فوق مانع قویی برای آن جامعه در رویارویی با خلاقیت و بروز رسانی اهالی خود خواهد شد ، درواقع نظام قدرت پیش از آن که با تغییر رو به جلوی آنان روبه رو شود ، توسط تفکرات و جمود فکری خود آن جامعه ، این جریان ها حذف ، کمرنگ و تسلط خود را بر آنها بیش از پیش قوی تر و مستحکم تر می دارد .

از سویی باید توجه داشت برای رهایی از بند های سنتی ، جهش سریع سبب بروز بحران رفتاری در آن اجتماع و از دست دادن اعتماد بنفس جمعی را ناشی خواهد شد ، 
لذا باید در این بین راهی را یافت که بتوان با تغییر مستمر و قوی این تشکلهای نسبی را به تشکلات اقتصادی و علمی تبدیل کرد که در نتیجه ان به ناچار نظام حاکم و یا قدرت های مزدور منتصب شده توسط نظام قدرت حاکمه بقای خود را در دادو ستد و ایجاد فضای تصمیم گیری با این تشکلات آزاد اجتماعی تضمین کند از این روست که تاکید بر تشکلات منجسم اقتصادی و علمی نه تنها منافع شخصی و اجتماعی را برای آنها به ارمغان خواهد آورد بلکه تجربه اداره موسسات و تشکلات فکری را در جامعه نهادینه می کند و این قدم بسیار بزرگیست برای جهش آرام و منطقی برای احقاق حقوق اقلیت ها در جامعه ای که از کوچکترین حقوق خود بی بهره اند.

" محمد نبهان " 
18 جولای 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۳۹
محمد نبهان


آزمون

دنیای پیچیده ای داریم ، توازن شخص در این نظام پیچیده بستگی دارد به میزان صبر او در تحمل ثقل فرسایشی آزمون ها .. گویا زاده شده ایم که از مهد الی اللحد آزموده شویم .
آزمونها نه برای آزمودن آن چه آموخته ایم ، بلکه برای نفس آموزش ست ، خود برای خود کلاس درسی ست که در هیچ موسسه یا دانشگاهی تدریس نشده و نخواهد شد ، هرچه قدر آزمون های شخص سخت تر و پیچیده تر باشد شاید از دیدگاه من علاقه آزمونگر را بیشتر در توجه خاص وی به او نشان می دهد و شاید این بزرگترین دلگرمی باشد از سوی یک انسان که نقطه عطف توجه معشوق نسبت به خود را در تجلی عناصر مادی و معنوی دنیوی می بیند.

آزمون ها آیه شریفه 
" کلّ شیء هالک إلا وجهه» (قصص،88) "
را به ذهنم می آورد همه چیز فناست جز او ، باید گذشت باید به او رسید برای همین است که دلبستگی ها دست پاگیرمان می شوند و عموما فراق است که انسان را به تعالی می رساند ، درست است رنج و درد سر تا پای آدمی را فرا می گیرد ولی در کنج تنهایی و سکوت لذت فدا کردن هرچیزی برای رضایش و اخلاص در عبودیت اش انکار ناپذیر است !
دقیقا همان جاست که می گویی
" الهی رضا برضائک و تسلیم لامرک و لا معبودا سواک "

عشق است که آزمون می آفریند و عشق است که بعضی ها را تا ابد در خاطر آدمی تازه نگاه می دارد ، انکار نباید کردکه تو را اگر بستند به عشق ، آزادت کرده اند !


" محمد نبهان "
22 آگوست 2014


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۳۵
محمد نبهان

شب های تهران

شب های تهران ، شب های غریبی ست خصوصا زمانی که هیچ جنبنده ای بر آسفالت های این شهر نمی خزد ، زمانی که در خیابان های اصلی قدم می زنید اولین چیزی که توجهتان را جلب می کند صداهای خاص و مشابهی ست که از هر سو شنیده می شود وقتی با دقت نگاه می کنید هیچ چیزی نمی بینید همه چیز آن طوری ست که به نظر می رسد ، گویا شهر شهر ارواح است هر چه حلو تر می رفتم شکل خیابان ها تغییر می کرد اما صدا ها نه ! گفتم نکند خیالاتی شدم خنده ام گرفت ، 
کمی جلوتر یک دفعه سر انسانی را دیدم که از سطل زباله بزرگ خیابانی سبز شده بود و با اَخم و تَخم طوری القاء می کرد که گویا این سهم اوست و باید از اینجا دور شوم .. 
به سطل زباله بعد که رسیدم مصمم شدم که اگر نیازمندی را دیدم دلیل این رفتارهای غیر معقول را که مکررا اتفاق می افتاد را جویا شوم که چرا با تَشر به آدم نگاه می کنند و وقتی می بینند که طرف یک آدم عادی ست گویا خیالشان راحت شده و باقی کارشان را می کند . 
این سناریو مجددا تکرار شد ، رفتم به سوی سطل زباله سرم را بُردم در کاخ مداینشان و سلام کردم جوابی نشنیدم باز سلام کردم اینبار فقط نگاه کرد و دوباره مشغول خوردن خوراکی های نیمه و جمع آوری بعضی زائدات از سطل زباله شد دیدم سلامم بی جواب مانده از او در رابطه با این قصه پرسیدم ؟! 
این را که پرسیدم گفت :
" بابا جان تو هم مثل همه گرفتار روزا شو شب بخواب بذار ما یه لقمه نون بخوریم "

کمی که سوال پیچ اش کردم متوجه شدم بیشتر سطل زباله ها ، شب ها صحاب دارند 
برای همین بود آن نیازمندها با دیدن من نگران شراکت یک نیازمند تازه وارد دیگر در ما حصل خود بودند و این گونه است که برای حفظ ما یملک خود با نگاه های تیز و تند حد و مرزهای خود را تعیین می کنند.



" محمد نبهان "
18 سبتامبر 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۳۰
محمد نبهان


عِرق بی معنا ترین معناها

بر روی صندلی نشستم، سفارش غذا دادم پیشخدمت سفارشت را گرفت و رفت چند نفر از جمله صاحب محل چشم هایشان دوخته شده بود به تلویزیونی که من نمی توانستم ان را ببینم نمیدانم چه می دیدند هر چه بود ناگهان صدایشان بلند شد و به عربها توهین و فحاشی کردند.

گفتم چرا فحاشی می کنید 
گفتند : لایق فحاشی هستند.. 
گفتم هیچ مذهب و عقیده ای فحاشی را تایید نمی کند شما از کدام ایل و تبارید؟ 
گفتند : پس معلومه عربی که به تو بر خورد 
گفتم : خیر بر نخورد 
من که خنده ام گرفت 
یکی از انها که پیر تر بود گفت : بچه جنوبی؟ اهواز؟ 
گفتم : بلی
گفت ما با شما نیستیم شما که عرب نیستید مثل اونها 
گفتم : من عربم مثل اونها و انسانم مثل خیلی ها

گفت نه عزیزم با شما نیستیم یک دفعه 
صاحب محل با تندی گفت : نه اقا دقیقا با شماییم شما مملکتمونو گرفتید شما خارجی هستید نه ایرانی!!!!

گفتم ما شش و نیم میلیون خارجی، تکلیف 32 میلیون ترک و هفت میلیون کرد و 4 میلیون بلوچ و دو سه میلیون گیلک و ترکمان و حدود یک میلیونو نیم افغانی چیست تازه اگر بندری ها و سایر اقوام را کسر کنیم 
یک لحظه با بهت به من خیره شد و بعد گفت : همه شما مثل هم هستید 
همه شما خیانتکارید 
گفتم : به کی و به چی؟ 
گفت : به ایران و ایرانی 
گفتم : ماها که خارجی هستیم می شود یک تعرفی به من از ایرانی بودن بدهی؟ 
می دانستم بحث کردن بی فایده است لکن خیلی دوست داشتم حرفهای دلش را بزند تا ببینم واقعا سرمنشا این همه حقد چیست و از کجا نشات گرفته ؟!

گفت ایرانی همانیست که به سنتهای اباواجدادی خود وفادار باشد من هم عامه زده شده و پرسیدم یعنی می فرمایید دینمان را عوض کنیم؟؟؟ 
گفت : من برای حسین ع هر سال نذر می دهم و منتظر ظهور اقا هستم
گفتم : امام که خارجی ست او عرب است و ان که منتظرش هستی نیز عرب است!!!!!! 
داشت قضیه بیخ پیدا می کرد کم کم جبه گرفت و گفت اصلا شما امام را کشتید و ... 
گفتم حاجی مشکلتان چیست چرا اینقدر این و ان را دشنام می گویید؟ 
ناگاه دیدم جوان پیش خدمت جلو امد با سینی غذا
و گفت : حاجی تا وقتی رئیسه و خوب پول در میاره و ماها کارگرا، زیاده حقوق نمی خواییم، دشنام نمی ده یکم سختش بیاد منافعش به خطر بیفته میشه شمر و حتی از شمر بدتر...

دیدم همه زدند زیر خنده و صاحب کار بغض کرده گفت : بسه بسه برو به کارت برس

ما عادت کردیم در فرهنگ این خاک گربه ای شکلمان همیشه تقصیر ها را بندازیم بر دیگری عادت کردیم دشمن سازی کنیم عادت کردیم این و ان را متهم کنیم ، دشنام دهیم و از کاه کوه بسازیم دچار دوگانگی شده ایم از یک سو مجبوریم با هم تعامل کنیم از سویی تمامیت خواه و خواستار حذف اطراف دیگر هستیم
به جای انکه از استعداد ها و بافت متنوع فرهنگی استفاده کنیم بر طبل برتری جویی و غرور و خود برتر بینی خود می زنیم و تعصب می ورزیم حاضریم صدها دروغ تاریخی دینی را بپذیریم ولی حاضر نیستیم حتی یک حقیقت تلخ ضد خود را بخود بقبولانیم 
نقد و انسانیت و اخلاق در جوامع سنتی ما بدلیل ضعف و حقارت نخب مان عوام راردچار سردرگمی کرده است، متاسفانه بجای انکه نخب جامعه ، ایران را برای همه بخواهند ایران را برای خود و باقی ملل را شهروندان درجه دو خود می دانند این یعنی انشقاق از راس تا سطح!



" محمد نبهان "
20 سبتامبر 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۲۳
محمد نبهان

سنت جبر تشکل ها

یکی از بزرگترین مشاکل جوامع سنتی شرق و خصوصا خاورمیانه عدم اعتقاد به ازاد اندیشی ست

و این بدین معناست که اگر شما در تفکراتتان تابع فرقه یا گروه خاصی شدید نمی توانید تمامیت فکری ان تشکل را به نقد بکشید و یا اگر چنین کردید در تصورات اعضای ان گروه یا فرقه نام شما به عنوان تابع ان فرقه از قلم می افتد ، و حتی از دید فرق مختلف نیز شما حامل لقب ان تشکل نخواهید بود
و این بدین معناست که جبر حاکم یک تشکل مذهبی و یا جمعاتی را بر خود باید پذیرفت تا بتوان تیغ نقد را بر تشکل دیگر کشید در غیر این صورت به عنوان یک شخص ازاد به اتهامات سنگینی ملتسق خواهید شد یا انکه سخنتان جایگاه فکری را در ان بین از دید اعتبار و فرصت گذاشتن جهت بررسی فکری و نقد هر چند غنی از دست خواهد داد. 
حال می خواهد چه غلط باشد و چه درست تا زمانی که در شمارش جز گله انان و یا یکی از طرف ها محسوب نشوید نمی توانید وارد فضای نقد و بررسی و در نهایت حلی باشید برای ان جامعه هرچند تفکر شما از دید طرف های دیگر منطقی تلقی شود.

این سرمنشاء نابودی نقد است سر منشا ایجاد فِتن و تحقق اراده جبار دیکتاتورها بر سطح جامعه 
تنها راه جدایی از چنین فضایی وعی کلی جامعه است که می تواند با رد و قبول هر انچه می پندارد درست است و یا غلط خود را از بند قبول هرچیز برای حمل فلان اسم و یا عدم ان رها سازد. 
تنظیمات حدودی تشکلات فکری و دینی را دگرگون و به تیغ نقد بکشد این تنها کاریست که می تواند سبب شود در یک جامعه پویا ضد تحقیر و تسلط فکری خودی و ناخودی ها سری تکان داد. 
لکن این امر محقق نخواهد شد تا انکه اعضای جامعه بتوانند بندهای تقید را برای انچه می دانند غلط است بریده و از تعصب کور بپرهیزند هر چند بر خلاف مصالح شان باشد.


" محمد نبهان "
29 سبتامبر 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۲۱
محمد نبهان

مسلم !

در عصر حاضر
قطعاً حق با آنانی نیست که برای حفظ قدرت ، یا کسب آن دست به هر
جنایتی می زنند !

نمونه های منحصر به فردی در تایخ وجود دارد که می توان با تامل در آن حق را
یافت ، شاید بارزترین آن حوادث کربلاست که جای جای آن مملوء از درس های عظیم است .
شاید بررسی نقاط موثر و برجسته قضیه کربلا و حوادث پس از آن ، برای روشن شدن بعضی از قضایای به ظاهر گنگ عصر امروز ما ، نتنها بی ارتباط نیست بلکه ، حل خیلی از پیچیدگی های ان را با استعانت به این الگوی متعالی ، و با تامل
در آن سهل می گرداند !

آن جایی که مسلم ابن عقیل مسیر پیروزی را در ظاهر تغییر داد !
یا به عبارت دیگر برگ برنده خود را آتش زد ، و سرآغازی شد بر حوادث جانسوز بعد از خود ، اولین سئوالی که ذهنم را همیشه به خود مشغول
می کرد این بود ...... " بـــــــــــــه چـــــــــــه قـــــــــــیمت ؟! "

بعدها ، خصوصا در قضایا و حوادث اخیر منطقه متوجه شدم که حق ممکن
است از سوی چند گروه مظلومانه مورد ضرب واقع شود ، ولی همیشه عیان است و به این ایمان دارم که همه می دانند حق کجاست و کدام است و به
کدام سو باید رفت اما اساس مشکل آن است که هرکس حق را با اشتهای
خود تناول می کند و برای رسیدن به نتیجه دنیوی می جنگد و نه حق !

در زیر اشاره به گوشه ای از حادثه بزرگ کربلا شده است ، آن جایی که حق
به اشتهای شخصی تناول نشد !

انصراف مسلم از قتل ابن زیاد
-----------------------------------
ابن زیاد همچنین به شریک بن اعور که در منزل هانی در بستر بیماری افتاده بود پیغام داد که به زودی به عیادتش خواهد آمد. در پی آن شریک ، مسلم بن عقیل را تشویق کرد تا ابن زیاد را در خانه هانی به قتل برساند؛ و برای این منظور طرحی را تدارک دید. او از مسلم خواست خود را در پشت پرده‌ای پنهان سازد و هنگامی که ابن زیاد سرگرم گفت و گو باشد، با اشاره شریک به وی حمله کند و او را از پای در آورد.

پس از ورود ابن زیاد به خانه هانی، شریک با او سرگرم گفت و گو شد. اندکی بعد برای اجرای نقشه خود آب طلبید ولی حرکتی از مسلم مشاهده نکرد.
او چند مرتبه دیگر خواسته خود را تکرار کرد و این شعر را خواند:

" ما تنتظرون بسلمی ان تحیوها؟ "

در انتظار چیستید که به سلمی درود نمی‌گویید؟
ولی مسلم این بار نیز دعوت او را اجابت نکرد.
ابن زیاد از هانی پرسید: آیا او هذیان می‌گوید؟
هانی پاسخ داد: آری این رفتار او از صبح شروع شده است.
آنگاه ابن زیاد با اشاره غلامش، مهران، که موضوع را دریافته بود مجلس را ترک گفت. پس از رفتن ابن زیاد، شریک به مسلم اعتراض کرد و
گفت: چه چیز تو را از کشتن باز داشت.

مسلم گفت :

* نخست آنکه هانی راضی نبود این کار در خانه او صورت گیرد؛

* و دوم آنکه سخن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را به یاد آوردم که
فرمود:
(انّ الایمان قید الفتک، لا یفتک المؤمن )
مؤمن غافلگیرانه نمی کُشد . [1] [2] [3]

و نیز گزارش شده که هانی بن عروه پیشنهاد قتل ابن زیاد را به مسلم داد. [4]
هانی گفت: به خدا سوگند که اگر او را می کشتی، فاسقی تبهکار و فاجیری کافر و خائن را کشته بودی. لیکن من دوست نداشتم که در خانه من کشته شود!» [5]

--------------------------------------------------------
1 ↑ تاریخ الطبری ج۴، ص۲۷۱.
2 ↑ مناقب ج۳، ص۲۴۲-۲۴۳.
3 ↑ البدایة و النهایة ج۸، ص۱۶۴.
4 ↑ العقدالفرید ج۵، ص۱۲۷.۴.
5 ↑ الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 390، نیز ر.ک: تجارب الا مم، ج 4،
ص 44؛ تاریخ الطبری، ج 3، ص 282، با اندکی تفاوت. در ان آمده است / در کتاب تجارب الامم (ج 2، ص 44)


" محمد نبهان "
2 نوامبر 2014

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۲۰
محمد نبهان

کار

در یک بستر نامناسب اقتصادی کیفیت معنا و اهمیت خود را از دست داده و تکنولوژی های روز از دید صاحبان بنگاه ها به عنوان یک ضرورت محسوب نخواهند شد چرا که در چنین فضاهایی رقابت از بین خواهد رفت و تنها بنگاه های اقتصادی به کار خود ادامه می دهند که یا به وسیله حکومت پشتیبانی شوند و یا انکه دارای پشتیبانی مالی خوبی از اشخاص حقیقی باشند که در این صورت نیز باید بتواند رابطه خود را با دولت به خوبی تنظیم کند تا در بحران حوادث دچار لطمه نشود.

در این بین نیروهای تحصیل کرده پس از فارق التحصیلی به دلیل این بستر متورم دچار صدمات فراوانی خواهند شد. 
از سویی مشاغل به طرق عادلانه توزیع نخواهند شد و از سوی دیگر مناصب گاها هیچ گونه ارتباطی با مدرک تحصیلی فرد ندارد و این انتصاب ها عموما بر اساس اشنایی افراد یا ارتباط های نامعمول کاری صورت می پذیرد. 
لذا موجی از سرخوردگی را در جامعه تحصیل کرده ایجاد می کند و کار به جایی کشیده خواهد شد که اعتماد بنفس اجتماعی جامعه تحصیل کرده بکلی از بین خواهد رفت و کشور نیز به دلیل ناتوانی جذب چنین قشری در اینده نمی تواند همگام با کشورهای درحال توسعه منطقه در مناسبات اقتصادی و علمی برابری کند و در نتیجه لاجرم دچار استعمار علمی خواهد شد و این امر سبب می شود سال ها کشور را از لحاظ علمی و فن اوری دچار تاخیر کند.

هیچ ارگان علمی در کشور تاسیس نشده است تا بتواند حجم وردی به رشته های مختلف ، خصوصا در سطوح تخصصی ارشد و دکتری را با میزان نیاز کشور تطبیق دهد تا بیش از اندازه نیاز هجوم به رشته و یا تخصص خاصی افزایش پیدا نکند و ان دسته نیز که وارد جریان اکادمیک خود شده اند اطمینان حاصل کنند پس از اتمام و دریافت مدرک خود جایگاهی به وی اختصاص داده و نیازی نیست برای امرار معاش وارد عرصه های دیگر شود و تراکم را برای فارق التحصیلان دیگر در فروع دیگر و حتی در مکاسب ازاد و.. دیگر افزایش دهد.

از این روی ضرورت چنین ارگانی انقدر اهمیت دارد که می توان ان را یک سیستم نظم بخشی توزیع عادلانه شغل در این بستر اقتصادی بیمار دانست.
و یکی از عوامل مهمی دانست که سبب جلوگیری از نفوذ و کسب تجربه و تخصصی برای اجانب شود.

همانطور که در حال حاضر یک مهندس چینی به دلیل عدم تجربه توسط کشورش پشتیبانی شده و از تخصص وی استفاده کرده ودر فضای اقتصادی ایران ان را بر کشور تحمیل کرده تا از چنین اشخاصی نیروهای ماهر و باتجربه بسازد ، در واقع ایران بهای کسب تجربه را برای چینی را فراهم می کند در صورتی که مهندسین ایرانی نهایتا اگر شانس با انها یار باشد تجربه کارگری را خواهد اموخت .


" محمد نبهان "
17 اکتبر 2014

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۱۳
محمد نبهان

دمکراسی !

تا زمانی که به مشکلی بر نخوریم تجربه حاصل نمی شود و راهکاری نیز برای حل ان ارائه نمی شود لذا در آن راستا هیچ گونه تلاشی برای بهبود و ارتقاء وضعیت آن صورت نمی پذیرد ، تا زمانی که اختلاف نظر نباشد نیز هیچ پیشرفتی حاصل نمی شود پس می توان دقیقا گفت : تفاوت ها ، موتور محرکه یک جامعه هستند .
ولی نکته مهم این است که چگونه می توان یک انسجام کلی را در چنین فضایی ایجاد کرد آن هم در جایی که هرکس نظرش را آزاد است که آزادانه بیان کند و گاها این نظرات ممکن است در تضاد هم نیز باشند !؟

شاید جواب ساده باشد و سریعا بگوییم "دمکراسی " ، یک فضای دمکرات !!

ولی نقد مهم و اساسی بر این تفکر وجود دارد . آن که در چنین فضاهایی عموما عقل و منطق کنار گذاشته می شود و رای اصلی و قاطع را اکثریت انتخاب می کنند اکثریتی که ممکن است در این مسیر نیز خبره نباشند و حتی فاقد کوچکترین اطلاعاتی در رابطه با آن موضوع ...
به هر حال ممکن است در انتخاباتی گزینه ای غیر منطقی ، مشروعیت پیدا کند که شاید سبب خسران آن جامعه نیز شود !
درست است که دمکراسی بهترین انتخاب نیست ولی باید دانست که بدترین انتخاب هم نیست ،

به قول آلبر کامو در کتاب تعهد اهل قلم

" مرتجعان دوران قدیم معتقد بودند که عقل هیچ مسئله ای را
حل نمی کند .
مرتجعان دوران جدید عقیده دارند که عقل هر مشکلی را
می گشاید .
دموکراسی واقعی معتقد است
که عقل بر بسیاری از مشکلات روشنایی می اندازد و تقریبا
به همین اندازه مشکلات را حل میکند ، اما عقیده ندارد که
به نام " رهبر منحصر به فرد " بر سراسر جهان فرمان براند
نتیجه آن که دموکراسی فروتن است . "


" محمد نبهان "
16 دسامبر 2013



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۳ ، ۱۴:۱۴
محمد نبهان

پختگی

زمانی که جامعه یا ملتی تحت فشار خارجی قرار می گیرند ، خلاقیت ها و فعالیت هایی عکس حرکت ازمحلال کننده خارجی صورت می گیرد ،
کم کم اختلاف نظر ها در گروه ها و احاد مختلف جامعه با گذشت زمان کم می شود و نقاط مشترک در بین انها برجسته تر از قبل نمایان می شود ، می توان در این مرحله اثر تجربه در حرکت های مردمی و اجتماعی را به وضوح لمس کرد به طوری که تجربه گروه ها و فعالان مبارز ضد عنصر ازمحلال کننده خارجی فرصت های انتخاب محدودی را بر روی میز خواهند داشت چرا که برایند فعالیت های گذشته ، روشنگر راه حل ها و انتخاب های جدید و مناسب برای مقابله با این هجمه مستمر خارجی خواهد بود .

از روشن فکران گرفته تا عوام ، از طبقه غنی تا متوسط و طبقه فقیر جامعه که پس از اصطحکاکات فراوان با قوه مهاجم در یک بازه زمانی غالبا طولانی به سطحی از پُختگی و فهم عمیق نسبت به حوادث پیرامون خودشان می رسند ،
که این تحول سبب آشنایی و تحلیل دقیقی از لودر مخرب خارجی و چهارچوب مشخص آن شده ، و سرانجام نتیجه این پروسه به یک مجرای متفق علیه برای فعالان مبارز آن اجتماع ختم می شود .. دقیقا از ان زمان به بعد می توان به طور قطع پیشبینی کرد که ان قدرت متجاوز در حال افول است . و سرعت این افول رابطه مستقیمی با سطح پختگی و تعمق افراد ان جامعه و رفلکس انان به حوادث پیرامون و همچنین نسبت هوشیاری انان دارد !


" محمد نبهان "
14 دسامبر 2013


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۳ ، ۱۴:۰۹
محمد نبهان

نقد

فرق است ما بین نقد دلسوزانه ، و تخریب یک اثر ..
گاهی لبه نقد انقدر تیز است که شاکله اصلی را هدف قرار می دهند لکن ادامه طریق را برای آن نگارنده سیاه نمی نماید ،
برای یک ناقد حقیقی اثر مد نظر است لذا شخص را به سوی رفع نقص های ایراد شده
آن
اثر تشویق و سوق می دهد .
ولی در یک تخریب ، امید را در نگارنده می کُشد ، هیچ گونه نقطه قوتی را در کنار نقطه ضعف های اثر نمی یابد ،
و بیشتر درصدد پرنگ کردن ناتوانی های نگارنده می باشد نه اثر ، لهذا می توان تخریب را یک جنایت در محیط نقد آثار نامید .


محمد نبهان
12 دسامبر 2013



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۳ ، ۱۴:۰۱
محمد نبهان

اسطوره


امروز برای خرید کتاب به کتاب فروشی رفتم ، جمعی طبق عادت همیشگی که در خیلی از کتاب فروشی ها هست ، دور هم جمع شده بودند و درباره صادق هدایت و داستان های ایشان صحبت می کردند ، انقدر بحث داغ بود که یکی از انها که ظاهرا تعصب خاصی به هدایت نشان می داد
با جدیت تمام به دوستش گفت :
هر صحبتی که داری قبول .. ولی هدایت خط قرمز است نقد کردن ایشان یعنی خود را کوچک کردن !
انقدر این شخصیت بزرگ است که هرکسی به اندازه فهمش از کُتب بی نظیر ایشان بهره مند می شود ،

دوست نداشتم وارد بحث داغ شان شوم ولی یک چیز مرا واداشت که به بحث شان دخول کنم .. و آن این بود که علاقمند بودم رفلکس آن شخص را نسبت به نقطه نظرها و نقد مختصر جلال آل احمد از داستان بوف کور هدایت بدانم ..
در گیرو دار صحبت بود که به او گفتم :

چنین نقد و نقطه نظری نسبت به داستان بوف کور هدایت وجود دارد و فکر میکنم در " مجله ی علم و زندگی ـ شماره ی اول دی ماه 1330 " نیز به چاپ رسیده اگر در نت سرچ کنید پیدا خواهید کرد ...
در کمال تعجب گفتند :
جلال در حدی نیست که چنین اسطوره ای را نقد کند ... لبخند زدم و گفتم شما مطلب را خوانده اید ؟!!
گفتند : خیر ...
گفتم : پس چطور پیش از خواندن مطلب ، نظر خود را به سادگی بیان میکنید آن هم با این قاطعیت ...
چیزی نگفت جز سکوت و نگاهی پر از بغض و دلخوری ، فکر می کنم ایشان را از منبر و تکه تازی پایین کشیدم و تمرکزش را بهم ریختم من نیز به جستجوی کتاب مورد نظرم مشغول شدم .

متاسفانه در بیشتر کشور های جهان سوم و علی الخصوص جامعه ما اسطوره سازی به شکل عجیبی رواج دارد ، آنقدر سمبل های پوشالی می سازیم که بعد ها هم اگر بخواهیم کوچکترین ایرادی از انها بگیریم در سطح ساده آن ، نادان و بی سرپا شمرده می شویم و در سطوح بالاتر بی دین ، منحرف فکری و یا معاند با .... !
بزرگترین گرفتاری این جوامع دیکتاتور پروریست ، بله دیکتاتور پروری ... همین سمبل های پوشالی که با دست خود می پرورانیم کم کم با مرور زمان به مجسمه هایی برای پرستش جاهلان مبدل می شود و پس از ان همان ها با همان بتان دست به دست شده و هم وبال ما را می گیرند و هم سر ناقدان را به زیر تیغ می برند !
و بعدها که سرمان از این اختناق عجیب و غریب به سنگ می خورد ، باز ندای آزادی و دمکراسی سر می دهیم ..
ولی متاسفانه معلوم نیست که تا چه وقت باید شاهد چنین حلقه هایی بود ...


15 دسامبر 2013



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۳ ، ۱۳:۵۲
محمد نبهان