محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

آنان که خدا را می جویند ، او را می ستایند و درحالی که او را می جویند ، می یابندش و در همان حال که او را می یابند ، می ستایندش !

" آگوستین قدیس - اعترافات "

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

آخرین نظرات

نویسندگان

خائن

يكشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۰۴ ب.ظ

#خائن 


فریاد زد ، ای خائن بی انصاف .. یعنی هموطن من بودی تو این شهر غریب ..مثلا توی مغازه من بزرگ شدی ، منو دور میزنی .. ای بی همه چیز ، .. بی اصل و نسب ..


جوانی به سرعت از روبه روی مغازه گذشت و دور شد ، چهره پیره مرد با دیدنش به شدت برافروخته شده بود ، چند دقیقه که گذشت با محو شدن اش از قاب مغازه کمی آرام تر شد ..

طارق که در گوشه ای از مغازه نشسته بود گفت : اگر کسی بتواند کاری برای هم وطنانش انجام دهد و نکند خائن است !

پیره مرد گفت : ای بابااااا اینا چی می فهمن از این حرفا ..

طارق لبخندی زد و گفت :

اگر او را متنبه می کردی ، محق بودی .. 

اما حالا که او را با این واقعیت وصف کردی.. و نتوانستی کاری بکنی .. 

پس تو هم خائنی .. !


نگاه سنگینی به طارق انداخت و گفت : مگر من پیغمبرم بچه !!

طارق : نه ، اما نسبت به هم وطنانت مسئولیت داری .. 

پیرمرد به شدت عصبانی شد و فریاد زد : چیزی برای فروش ندارم ، بفرما برو بیرون ..


" محمد نبهان ، 20 أغسطس 2016 "

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۰۷
محمد نبهان

نظرات  (۱)

۰۷ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۱۰ محمد آذرکار
زیبا بود، آفرین.

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.