محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

آنان که خدا را می جویند ، او را می ستایند و درحالی که او را می جویند ، می یابندش و در همان حال که او را می یابند ، می ستایندش !

" آگوستین قدیس - اعترافات "

طبقه بندی موضوعی

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

آخرین نظرات

نویسندگان

۹ مطلب با موضوع «مقالات» ثبت شده است

*شیخه آسیه عامری و سارق خوش شانس .. !*

پس از تجدید بنای *مسجد شیخ نبهان اول* (1) در اواخر رجب ، حاج احمد عامری به این فکر افتاد که فرش های دستبافتی را برای مسجد جد اش(2) و نیز حسینیه خود از شهر تبریز سفارش دهد .

شیخه آسیه نیز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۵۸
محمد نبهان

*شیخه آسیه عامری بنت الشیخ لفته بن الشیخ نبهان الثانی*


شیخه آسیه


گمان نمی کنم کسی در اهواز زندگی کند و نام شیخه آسیه عامری ، نوه شیخ نبهان دوم  به گوشش آشنا نباشد ، ایشان در خانواده ای تحصیل کرده ( *بیت نبهان* ) ، در سال 1287 در اهواز چشم به جهان گشود . 

شیخه آسیه پس از میرزا محمد عامری ( کارمند کنسول گری بریتانیا در اهواز ) و نیز حاج احمد عامری ( اولین نماینده مجلس در اهواز ) فرزند سوم شیخ لفته ، وزیر گمرک حکومت وقت کعبیان بود ، برادران بزرگ ایشان تحصیلات اکادمیک خودشان را در بیروت به اتمام رسانیده بودند و همچون پدرشان تاثیر بسزایی در شکل گیری شخصیت خواهر کوچکشان بر عهده داشتند. 

به طوری که ایشان از همان کودکی با توجه به نوع تربیت و آموزش خانوادگی همان حقوقی را در خانواده دارا بود که برادران دیگر از آن برخوردار و جالب تر از آن این بود که گویا مفهوم جنسیت در این خانواده معنایی نداشت ، ایشان زنی بسیار مهربان جدی صادق و صریح الکلام بودند که همه اطرافیانش به نوعی از سجایای اخلاقی ایشان بهرمند می شدند و از هم صحبتی با ایشان احساس لذت و نوعی با نوین اندیشی ایشان ارتباط خوبی را برقرار می کردند .

شیخه آسیه در 16 سالگی در خواست ازدواج پسرعموی خود مهندس عبدالوهاب عامری را پذیرفت و با این ازدواج از کانون تربیتی خاص و آزاد خانواده خود که تا آن زمان با جَو موجود در آن دوران ها تطابق خاصی نداشت به وضعیت معیشتی دیگری انتقال یافت .

ایشان به دلیل روابط گسترده همسر خود با توده ها و طبقات مختلف جامعه کم کم ارتباط بیشتری را با جامعه اطراف خود برقرار نمود و دوش به دوش همسر خویش در قضایای مختلف پیش قدم می شد ، گاهی نیز در جمع های مردسالارانه آن دوره ها رائ و نظر خود را با قاطعیت و صراحت بیان می کرد و فضای سنتی جامعه زن ستیز آن دوره ها را به شدت تحت تاثیر شخصیت والای خود قرار می داد.


 متاسفانه ازدواج ایشان بیش از پنج سال دوام پیدا نکرد و مهندس عبدالوهاب کارفرما و ناظر پروژه پل هلالی ( پل سفید ) در یک حادثه مشکوک به نقل قول از راویان محلی به دلیل درگیری ایشان با کارفرمایان و کنسولگری انگلستان بر سر استخدام کارگران عرب و عدم بکارگیری آنان در مناصب مختلف و نوع نگاه ایشان به برخی از سیاست های تجاوز گرانه دولت بریتانیا در حق مردم عرب این شهر ، به وسیله سَم از میان برداشته شد و از فضای سیاسی اجتماعی ملتهب آن سال ها حذف گشت . 

چرا که به اعتقاد خیلی از هم دوره های ایشان انگلیسی ها آشوب کارگران عرب و اعتصابات دست جمعی و کارشکنی های مداوم آنان را زیر سر مهندس عبدالوهاب عامری می دانستند .. همان گونه که مقاومت های نظامی و منطقه ای را زیر سر میرزا عبدالحمید عامری برادر ایشان می دانستند که در نهایت توسط ارتش بریتانیا در خروجی شهر محمره ( خرمشهر ) با مسلسل هندیان به رگبار بسته شد تا دفتر مقاومت های محلی اهواز به طور کامل بسته شود و آخرین کوشش ها عربی در مقابل تجاوز های رضاخانی انگلیسی متوقف شود . 


شیخه آسیه پس از از دست دادن همسر خود در سن 21 سالگی با سه فرزند پسر خود به نام های نبهان ، ارسلان و جبار در وضعیت سختی قرار گرفت ، از سویی وظیفه مادری خود را بر عهده داشت و بر آن بود که طبق سنت خانوادگی خود آن ها را برای تحصیل به اروپا و امریکا گسیل نماید تا از فضای علمی روز دنیا عقب نمانند ، و از سوی دیگر فضای ملتهب اجتماعی و درگیری های مدنی و حقوقی ایشان در قبال زمین های مورد تصرف ایادی دولت پهلوی در آن سال ها کل وقت ایشان را به خود اختصاص داده بود به گونه ای که برای خیلی از قضات و کارمندان دادگستری آن زمان جای سئوال بود این همه جرأت و کوشش و تمسک به قانون برای احقاق حقوق .. آن هم از سوی یک زن ، زنی که در آن زمان قاعدتاً باید پایش تنها به بازار برای خرید روزانه خانواده اش باز شده باشد .. !!!!! 

اما شیخه در آن زمان هنگامی که دید از دادگستری اهواز نتیجه ای نمی گیرد به تهران مراجعه کرد و در آنجا به کوشش های خود ادامه داد ..

ایشان آنقدر به طلب علم اهمیت می دادند که در خانواده بیت نبهان به عنوان سمبل یک زن آزاد و فرهیخته الگوی شاخص دختران جوان آن دوره ها قرار گرفت .

به طور مشخص در این خانواده تمامی متولدین دختر از سال های 1320 به بعد سواد خواندن و نوشتن کلاسیک را فرا گرفتند.

ایشان را به واقع می توان لیدر جریان های فرهیختگی در بین دختران جوان منطقه اهواز قدیم آن روزها دانست .


شیخه آسیه پس از کودتای سیاسی مصدق و تغییر فضای سیاسی آن روز های کشور مجددا درگیر برخی از زمین ها و مستقلات خانوادگی خود شد که عملا توسط اشخاص با نفوذ و قدرتمند در حکومت مزدور پهلوی دوباره از دست داده بود .. 


اما شهامت و شخصیت والای این زن آن چنان زیاد بود که از یک سوی برای احقاق حقوق خود از مجرای قانون غاصبین را به چالش کشید و از سوی دیگر باقی زمین های خود را به مهاجرین بی بضاعت عرب بخشید (1) تا در حواشی نقطه مرکزی شهر اهواز که تا ان موقع به *الارض الملاگط* معروف بود سکنا گزینند ، از آن پس آن محله با نام محله *آسیه آباد* معروف گشت .

ایشان  پس از سال ها دوندگی در دادگاه های اهواز و تهران و مکاتبات فراوان باقی زمین های خود را در سنین میان سالی بازپس گرفت و بخش عمده از آن ها را بار دیگر به مستضعفین اهدا نمود .


شیخه آسیه نشان دادند که چگونه می توان آسیه بود یک کلمه فارسی ندانست اما حق خود را به دست آورد ، مدیریت تربیت و آموزش فرزندان را بر عهده داشت و کار های نیکو کارانه و کریمانه بزرگ ، در حق همنوعانش روا داشت .


ایشان در همان سال های جوانی بارها به حج ، کربلا و نجف مُشرف گردید تا جایی که آوازه شان در جنوب عراق به دلیل شخصیت کاریزما ، شهامت ، هوشیاری ، سخنوری و نیز نیکوکاری فراوان در این مناطق ، گسترده شد و عملا مبدل به یکی از سمبل های غیر قابل انکار شهر اهواز شد حتی پس از به خاک سپاری شوهرش مهندس عبدالوهاب عامری در همان سنین جوانی اش در *وادی السلام* نجف بزرگترین مقبره جهان ، بقعه اهوازی ها نیز از آوازه ایشان بی نصیب نماند و در بین عراقی ها و نجفی ها به *" دار شیخه آسیه "* معروف گشت . 

ایشان در تاریخ 1351 در سن 64 سالگی در شهر اهواز چشم از جهان فرو بست و در آرامگاه علی ابن مهزیار اهوازی به خاک سپرده شد قبر ایشان هم اکنون در نزدیکی ضریح مطهر واقع شده است  .



*پی نوشت* : 

متاسفانه اخیراً نام محله *" آسیه آباد "* در تابلوهای خیابان این منطقه به غلط " آسیاباد " درج شده است . (2)



*" مرکز مطالعات شیخ نبهان ، 10 مارس 2018 "*






*منابع* : 


1- http://borwall.com/alahwaznews.php?khabar=799


2- خبرگزاری همشهری خوزستان و خبرگزاری اگزار 



*تصاویر و توضیحات* :


میرزا محمد عامری 


از سمت راست میرزا عبدالحمید عامری و مهندس عبدالوهاب عامری


میرزا عبدالحمید عامری


حاج احمد عامری 


مرحوم حاج احمد عامری نفر اول نشسته از سمت راست با لباس عربی .. این عکس مربوط به سال های تحصیل ایشان است در بیروت


سنگ نبشته مربوط به بنای شیخه آسیه عامری معروف به " دار شیخه آسیه "  در ارامگاه وادی السلام


خطای درج شده در تابلوی خیابان محله آسیه آباد که باید سریعا اصلاح گردد .. !!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۳۶
محمد نبهان

رسانه های مستقل بومی .. !


 هنگامی که ما به رسانه هایمان ارج نمی نهیم و اندیشه ، تحلیل ها و نگاهایمان را در رسانه های غیر بومی منعکس می کنیم و سپس با چهره ای نشأت گرفته از غرور ، در پُز فانتزی ژورنالیستی متوهم ، غرق می شویم ، در قدم اول ، بی اراده نزد خودمان ریشه های نوپای رسانه های بومی را به تحقیر و نقد مخرب ذهنی می سوزانیم ، چرا که قیاس رسانه های وابسته به ارگان های مختلف و متمول با حجم انبوهی از توجه از سوی مخاطبین خاص این رسانه ها سبب می شود که فرد را در جایگاهی قرار دهد که دیگر نه می تواند و نه می شود که به حوزه های پایین دست ، نگاهی بیندازد و در راستای تنومند کردن آن ها دستی به آستین خود بکشد .. 


و از سوی دیگر مشکل از جایی به حد بحرانی خود نزدیک می شود که مخاطبین این اقلیم ( عوام مردم ) نیز ناخداگاه چشم هایشان در درجه اول در خلاء وجود یک رسانه قدرتمند بومی متوجه رسانه های پر مخاطب دیگر می شود .


در آسیب شناسی این معضل نچندان کوچک می بینیم چه در رسانه های بزرگ و پر مخاطب و چه در پایین ترین سطح آن دائما در " خود تحقیری " غلط می خوریم ، در جریان رسانه های بزرگ و پُر مخاطب که باشیم همه چیز فراموشمان می شود چرا که برای تغییر و بهتر شدن ( از دید آن جریان ) مجبور خواهیم بود به اراده آن رسانه ها در هر جهتی که بخواهند دُمی تکان دهیم ، در واقع تعریف این فراموشی ، مبدل شدن به چیزی غیر از واقعیت خود است و یا در نگاهی تخفیفی ، جابجایی درجه اهمیت در شاخص های مختلف اجتماعی از عینکی که بر روی چشمانمان قرار داده شده است ، سنجیده می شود و در پایین ترین سطح آن نیز نفهمیده شدن ، تخریب و یأس را با ما همراه می کند .


در این صورت اگر اهالی رسانه ای ما بتوانند خودشان را ملزم کنند که در رسانه های داخلی ورود کنند قطعا نگاه عموم مردم به رسانه های داخلی و بومی منعطف خواهد شد و حتی رسانه های خارج از این اقلیم ، وادار خواهند شد برای شنیدن صدای بخشی از جامعه بزرگ این کشور به منابع و رسانه های بومی و مستقل رجوع کنند و در پایان به کلام عجیب هردر اشاره می کنم که می گوید :


 " ارسطو از (( آنان )) است و لایب نیتس ( فیلسوف و ریاضی دان آلمانی / 1716-1646) ، از (( ما )) ، لایب نیتس با ما آلمانی سخن می گوید ، نه سقراط یا ارسطو ...

 ارسطو اندیشمند بزرگی بود ، ولی ما نمی توانیم به عصر او برگردیم ، دنیای او دنیای ما نیست . "


و این یعنی پایان تحقیر ، بازگشت اعتماد به نفس به جامعه و نُخب آن و شروع تغییری بزرگ .


" محمد نبهان ، 16 اغسطس 2017 "


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۲۵
محمد نبهان

*شیوخ نوین .. !*


نمی خواهم درباب این موضوع زیاد سخن برانم چرا که همه عرب های اقلیم اهواز به خوبی می دانند که شیخ قبیله دیگر فضایی برای دست و پا زدن ندارد و یا به زبان ساده تر ابزار های لازم جهت کنترل و تغییر رأی اذهان عمومی را در اختیار ندارد . 

امروزه وجود رسانه های مختلف ، آگاهی نسبی افراد جامعه ، تغییر شیوه های کسب درآمد و عدم وابستگی اقتصادی و فکری ، شاکله درهم تنیده شده قبیله و شیخ را به زاویه عُزلت رانده و در موازات فضای مدرنیته و مفاهیم شهروندی جدید ، تنها شَبَح کم رنگ از آن هیکلیه تنومند پیشین را با خود به همراه دارد .

جای تعجب دارد که خیلی از فعالان اجتماعی و فرهنگی می خواهند وجود چنین مفهومی را در فضای شهرنشینی نوین و به موازات قوانین مدنی باز تعریف نمایند ..? 


سئوال اساسی این است که این شاه حلقه مفروضه در فضای امروز شهرنشینی چه توانی را در حل معضلات شهرنشینی ما مبذول داشته و دارد ? 

آیا ما در روابط امروز اجتماعی نیازمند نگاه منحصر و محدود با پابندی شدید به قوانین غیر قابل تطابق و غیر منعطفی ( قوانین عشایری ) که با مفاهیم روز دنیا هیچ سنخیتی ندارد و حتی در دیالگ روزمره نمی توان با استناد به آن ها از کوچکترین حقوق و مطالبات خود سخن به میان آورد ، هستیم یا آن که نیازمند گروه ها ، شوراها ، انجمن ها ، بنیادهای مردم نهادیم که با دیالگ مناسب و روش های علمی و در ذیل جریان های مطالبه گر حقوق مدنی با روش های روز دنیا کم هزینه ترین و موثرترین طریق را برای رسیدن به خواسته های خود اختیار نماییم !


خواسته های مدنی اولیه جزئی از مطالبات شهروندی ست که در شاکله قبیله و شیخ جایی ندارند و نخواهند داشت ، باید این واقعیت را پذیرفت که زمان و دوره شیوخ کلاسیک به پایان رسید و این مفهوم علناً در فضای امروز ناتوان و بی اثر است ، دیگر گوش دولت ها صدای کدخداها ، خان ها و شیخ نشین ها را نمی شود ، آن چیزی که امروزه می تواند در بازخورد با دولت و ارکان متکثر آن پاسخ مناسبی را در شیوه همیاری و نیز مطالبه گری حقوقی ارائه دهد ، ابزارهای کارآمد و نوینی ست که می تواند دیالوگ های منطقی تری را بدور از حواشی و جنجال های غیر علمی برقرار نماید ، این ابزار ها می توانند رسانه ها باشند انجمن ها باشند گروه های مردم نهاد و یا پژوهشگاه های تحقیقاتی و .. این ها درواقع شیوخ نوین جامعه ما محسوب می شوند که اکنون در دست صاحبان غیر حقیقی خود هستند .


*پی نوشت :*


به دوستان فرهیخته و فعال مدنی و فرهنگی پیشنهاد می کنم به موازات این جریان ( شیخ و قبیله ) و با استفاده از پتانسیل نشست های عمومی که در بیشتر خانواده ها صورت می پذیرد ، شورایی تشکیل شود که در قدم اول بتواند مدیریت جریان های اقتصادی را به دست بگیرد و یا خود هماهنگ کننده ، پشتیبان مالی و یا حتی در هیئت سرمایه گذار ظاهر شود ، به طور مثال در صورتی که بتوان از 4 ام دی اف کار که هرکدام در گوشه ای با سرمایه اندک امرار معاش می کنند خواست که با هدفمندی و برنامه ریزی یک واحد صنعتی بزرگ تر را شکل دهند و تحت نظارت و یا حتی تکفل این شوری نوین قرار گیرند ، این راهکار درواقع یک جهش از بنگاه های خُرد به بنگاه های کلان است و نتیجه آن افزایش توان مالی و افزایش نیروی کار است که این جریان مؤثر اقتصادی می تواند سبب ایجاد فرصت شغلی برای همان خانواده و یا دیگران شود .


*" محمد نبهان , 20 یونیو 2017 "*



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۱۸
محمد نبهان


- مقدمه
 
انسان هرگاه که توانسته چیزی را خلق کند ، شکل دهد و یا حتی هویتی را بیافریند ، نوعیدلبستگی و تعلق خاطر خاص روحی و روانی به آن پدیده و یا اثر بجامانده پیدا کرده است .

این ارتباط عمیق روحی سبب می شود نوعی حصار مصونیت در قبال پدیده ازسوی خالق آن احساس شود و به صورت القایی و ناخدآگاه این پدیده نیز در فضای وجودی خود یک هویت منحصر به فردی را پیدا می کند که مسئولیت تمام نگاه ها ، تعارض ها ، تهدید ها ، نقدها و یا تخریب ناشی از آن متوجه پدید آورنده آن در فضای پیرامون و حتی در اجتماع خواهد شد . آن سوی سکه نیز صادق است ، اگر این هویت منحصر به فرد بتواند منافع مادی ، معنوی ، شهرت ، و یا حتی خدمت شایانی را به اجتماع تقدیم کند ، خالق آن مدنظر قرار خواهد گرفت .

این حکایت به نوعی جنبه عقلانی مسئله کپی رایت را بیشتر عیان می کند و می شود این گونه بیان کرد ، از زمانی که انسان دست به خلقت اثری می زند قانون مالکیت با آن زائیده می شود ویا به عقیده برخی ، از زمانی که انسان توانسته قلم یا قلم مویی دردست بگیرد این احساس وجود داشته است ، موارد متعددی از دوران باستان در این مورد وجود دارد به عنوان مثال : هومودور شاگرد افلاطون پس از استفاضه از محضر استاد ، یادداشت های خود را به سیسیل برد و در آن جا فروخت این عمل که بدون اجازه از افلاطون صورت گرفته بود نتنها مورد شماتت اهل علم و ادب قرار گرفت بلکه خشم مردم را نیز برانگیخت . (1)

در واقع می توان قضیه کپی رایت را از این منظر بررسی کرد که هر فردی مسئولیت لاینفک اثر تولید شده از حیث بُعد اخلاقی و منطقی آن و نیز نتایج  بجای مانده ازآن را در قبال محیط پیرامون و جامعه خود برعهده دارد .

- حق نشر          

حق نشر در لغت به معنای " حق انحصاری پدیدآورندۀ اثر برای بهره‏برداری مادی و معنوی از اثر ادبی یا هنری یا صنعتی به خود فرد تعلق می گیرد " (2)
این بدان معنا است که هیچ فردی حق ندارد آن اثر را بدون مجوز ناشر یا پدیدآورنده آن ، در جایی تکثیر کند. در صورت عدم رعایت حقوق مولف ، فرد خاطی تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرد و ممکن است دچار دردسرهای حقوقی بسیاری شود.
و شایان ذکر است که در این زمینه مقوله ای به نام " حق نشر بین‌المللی " که آثار پدیدآورندگان را در سرا
سر جهان بتواند حفظ کند وجود ندارد. چرا که هر کشوری دارای قوانین خاصی در این رابطه می باشد که با توجه به وضعیت و شرایط خود آن کشور ، از آن مجموعه قوانین تبعیت می کند .

 با این وجود بیشتر کشورها برای آثار خارجی تحت شرایط خاص ، محافظت‌هایی فراهم می‌کنند که تا حد زیادی به وسیلهٔ معاهدات و کنوانسیون‌های بین‌المللی حق نشر ساده شده است .یکی از این کنوانسیون ها کنوانسیون " برن " است . (3)  
حق نشر (کپی رایت) از پیمان " برن  " برای حمایت از دارایی علمی ، ادبی و هنری تولید کنندگان اثر در سرتاسر جهان توسط کشورهایی که این پیمان را امضاء کرده اند مورد تبعیت قرار گرفت . این پیمان بین المللی برای اولین بار در شهر "برن – سوئیس " در شهری
ور سال 1265 تصویب شد و هم پیمانان آن را ملزم کرد که آثار پدیدآورندگان سایر کشور های امضاء کننده را همچون آثار پدیدآورندگان تبعه خود مورد حمایت کپی رایت قرار دهد . این پدیدآورنده کسی ست که دارای تابعیت یکی از کشورهای عضو باشد و اگر دارای چنین تابعیتی نیست اثر خود را برای نخستین بار در یکی از کشورهای عضو اتحادیه منتشر می کند و یا اقامت گاه وی در یکی از کشور های عضو اتحادیه است . این پیمان یعنی " برن " تاکنون بارها مورد تجدید نظر قرار گرفته است ، از این روی به طور کل می توان وضعیت کپی رایت را در دو فضای کاملا منفک از یکدیگر بررسی کرد .

1- فضای حقیقی با سازوکارها و روابط حقیقی ، که به وسیله آن ها این مفاهیم موضوعیت پیدا می کند ، مانند فیلم ها ، کتاب ها ، روزنامه ها و نشریه ها ، تابلو
 
که پیش تر بدان اشاره شد و 
2- فضای مجازی و شبکه های گسترده جهانی * همچون اینترنت با مفاهیم و روابط خاص خود همانند کتاب ، تصاویر و ویدیو های و ... اینترنتی و مجازی
ونیز وجود فضا های نوین اجتماعی با روابط مجازی خاص خود .

 - اخلاق و کپی رایت ( در فضای مجازی )

 
در فضا های مجازی به دلیل گسترش ارتباطات و افزایش سریع و روزافزون تبادل بالای اطلاعات و نبود قوانین مشخص و الزام آور برای همه انسان ها و نا کار آمدی آن در نقاط مختلف این کره خاکی به دلایل مختلف ، همچون نبود بستر مناسب جهت پیاده سازی این قوانین و اجرای آن و نیز نوع نگرش های متفاوت دولت ها به این فضا ها ، رعایت قوانین کپی رایت را بیشتر به سمت و سوی حوزه اخلاق سوق می دهد .

این امر سبب شده که رعایت اصول اخلاقی و تعهد در راستای استفاده از یک اثر با کسب اجازه و یا یادشدن پدیدآورنده آن ، بهاء و ارزش معنوی اثر تولید شده و یا مورد استفاده واقع شده را نتنها افزایش می دهد بلکه تعهد و التزام پدید آورنده را بیشتر نمایان می کند و به ارج اخلاقی وی منزلت می بخشد .
متاسفانه همواره در جوامع جهان سوم ، افراد جامعه منتظر تصویب قوانین پیشگیرانه ای اند که آن ها را از ورود به خطوط قرمز بر حذر دارد و در صورت عدول ، مورد مواخذه و پی گیری قرار دهد ، اما هیچ گاه پیابند به یک تغییر اساسی در نوع و شیوه سلوک در روابط اجتماعی و نحوه زندگی و نیز نگرش اساسی تر به اصلاحات فرهنگی جامعه خود نیستند .

آین رند بر این عقیده است که زندگی بشر ، معیار ارزش است ، زیرا بدون آن دیگر ارزش ها هم وجود ندارند و این ابزار ادامه بقاست ، بنا براین این نقض " حقوق مالکیت فکری " در اصل تجاوز به ابزار بقای بشر است.(4)

در فضای کنونی ارج نهادن به اصول اخلاقی و پایبندی به قرار دادهای بین المللی یکی از شاخص های مهم یک جامعه متمدن به شمار می رود اما نباید فراموش کرد که امضاء معاهدات بین المللی و وضع قوانین و اجرای آن ها متضمن یک تحول گسترده و همگانی نخواهد شد .
بلکه تنها بستر چنین موضوعات مهم اخلاقی را در اذهان عموم روشن نگاه می دارد و تا حدود قابل توجهی می تواند در حفظ ارزش معنوی و حقوقی اثر ، صاحب اثر را یاری نماید و حقوق وی را در قبال آن تضمین نماید.

 هر جامعه ای که بخواهد اصول اخلاقی را در جامعه خود نهادینه کند نیازمند یک دگردیسی بزرگ در ماهیت فکری نخب خود است ، آن ها به مثابه موتور محرکه جامعه قادر خواهند بود گام های بلند تر و استوار تری را در راستای ایجاد چنین انقلاب فرهنگی بردارند ، واقعیت این است که عوام در جوامع مختلف دارای خصوصیات رفتاری و اخلاقی مشابه به یکدیگراند اما این تمایز خواص است که می تواند جامعه ای را متحول و یا متاخر نماید .

ماهیت عدم اعتنا به کپی رایت یک دریچه باریک و محصور به یک سرقت ادبی هنری و .. در فضا های مجازی و یا حقیقی نیست بلکه روح و هویتی ست که با الهام گرفتن از فضای خارج از محیط جغرافیایی خود و یا حتی در نگاه تنگ نظرانه ای در خیال فکری شخصی دیگر زائیده می شود ، شکل می گیرد و بزرگ می شود اما به دلیل همبستری نامشروع **و خلق اثری جدید پدیده ای ناخلف و نامانوسی را شکل می دهد که نه این است و نه آن ، همراه با مجموعه ای از ناملایمات ، عدم سازش ، تناقضات و مهم تر از آن حامل هویتی غریب و ناملموس می گردد.

در این مقاله به دنبال نام بردن چنین مصادیق عینی در جامعه نیستم گرچه آن قدر به کثرت یافت می شوند که با اشاره به آن خواننده به عینیت های لازم خواهد رسید بی آن که برای پیداکردن آن ها تلاش وافری صورت گیرد . هنگامی که به ادبیات فارسی رجوع می کنیم خواهیم دید از دوره پهلوی اول تا اواخر حکومت پهلوی دوم موجی از تقلبات ، جعلیات و نیز سرقت های فکری ، مفاهیم ترجمه ای در قالب کتب فکری ، اشعار و داستان های الهام گرفته شده و گاها خط به خط عینا ترجمه شده توسط نویسندگان و شاعران نامی ما شکل می گیرد و به خورد عوام و نوپایه های طالب علم خورانده می شود ..

به فضای اندیشه علوم انسانی همچون فلسفه و جامعه شناسی  و.. که نگاهی بیندازیم با موجی از ادعاهای به سرقت برده شده ، تز های ربوده شده و خلط شده با مفاهیم روز و حتی با ترجمه هایی نعل به نعل مواجه خواهیم شد ..

وضعیت تاریخ که کاملا نا امید کننده و یاس آور است ، در باب موسیقی و هنر آن قدر سرقت ها وقیحانه صورت می گیرد که در گفتگو های ما بین عوام می توان نمونه های فراوانی را برشمرد . بوی نامطلوب جعل و عدم رعایت اخلاق کپی رایت و امانت اخلاقی و معنوی در حوزه اندیشه و هنر همه فضا را پر کرده ، متاسفانه بوی هنر ، ادبیات ، جامعه شناسی و ... بوی کافکاست ، بورخس ، ابن خلدون ، سیوطی ، علی الوردی ، نصر حامد ابو زید ، احمد مطر ، ادونیس ، ادوارد سعید ،لویی ماسینیون ، و ... است ، آن قدر این تکرار جعل ها صورت پذیرفته که اگر شخصی بخواهد سخنی خلاف آن را ادعی کند به مثابه کفرگویی خواهد بود و در سوی مقابل به دلیل داشتن هویتی نامشروع دفاع از تناقضات و ابهامات تقریبا مشکل و چیزی شبه محال خواهد بود لذا در این گلاویز شدن های فکری ، حیطه علمی ناگاه ، جای خود را به فضای کوچه بازار و اهانت ها خواهد داد .

در این اوضاع است که کم کم پای غرور ملی و نگاه های فاشستی به میان می رسد ، اذهان عمومی مردم توسط عده ای به خوبی مهیاء شده و آنان را به سوی ابتذال بیشتر و سقوط اخلاقی بیشتر سوق می دهند این تنها کاری ستکه می توان برای حفظ هویت های جعلی و نقصان ها و نداشته ها از فشار پتانسیل عمومی جامعه بهره مند شد و چه پتانسیلی قوی تر از غرور ملی که در حقیقت مبتذل ترین نوع غرور ، غرور ملی است ، زیرا کسی که به ملیت خود افتخار می کند در خود کیفیت با ارزشی برای افتخار ندارد و گرنه به چیزی متوسل نمی شود که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است برعکس ، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد ، کمبود ها و خطاهای ملت خود را واضح تر از دیگران می بیند زیرا مدام با این ها برخورد می کند . اما هر نادان فرو مایه ای که هیچ افتخاری در جهان ندارد و به مثابه آخرین دستاویز به ملتی متوسل می شود که خود جزیی از آن است .چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملتش دارد با چنگ و دندان دفاع کند . (5)

 
- آسیب شناسی

همه انسان ها در یک بستر با تفاوت های زیادی نسبت به یکدیگر که توسط شرایط خاصی که طبیعت ایجاد می کند متولد می شوند ، شکل می گیرند و رشد می کنند ، درست است که آن چه هستیم در ابتدا به صورت القائی در بدو تولد ، و تا زمانی که به بلوغ فکری نرسیده ایم ، به دست می آوریم اما با تکامل و سیطره تدریجی بینش و عقل و گسترش فضای اختیار بر هویت من خود ، سبب خلق منحصر به فردی از آن چه هستیم خواهیم شد .

در وجه دیگر قضیه هرچه از گذشته تاریخی فاصله بگیریم و به آینده تاریخی خود در محور زمان نزدیک تر شویم به دلیل انسجام و تمرکز حکومت ها ، سازمان های تشکیل یافته و کوچک تر شدن دنیای حقیقی توسط ارتباطات گسترده ، آموزش و تربیت در یک کشور توسط نظام قدرت ، سازمان ها و تشکلات آن کشور سهم بیشتری را در این هویت پدید آمده پیدا می کند و این است که اگر بگوییم فلان ملت دارای فلان خصوصیتی ست ، به دلیل فرهنگ نهادینه شده توسط عوامل طبیعی و یا حتی سازمانی ، آن را به همراه خود دارد ، کلامی گزافه و بیراه نیست .

مردم جوامع جهان سوم عموما به استناد تاریخ اساطیر و ادبیات شان انسان های احساساتی و عاطفی اند که در این امر خواص نیز بی بهره نمانده اند ، مردم هرگاه صاحب چیزی هستند گمان می کنند کسی هستند و بلعکس و این امر بدون در نظر گرفتن ذات خود شخص معمولا قضاوت می شود که منجر به برداشتی ناصحیح و وهم آمیز خواهد شد . این امر نیز یکی از مشاکل عمده متخصصین حوزه های مختلف علوم انسانیست بر فرض مثال روانشناسان ما به جای آن که برای یک مردی که در هور زندگی می کند با فضای اجتماعی خاص خود اش و روابط و قوانین مشخص آن متد درمانی بومی را برای ایشان تجویز کنند با علوم جامعه شناسی و نظریات انسان شناسی و طبیعت شناختی که جامعه شناسان بومی به تفسیر و تشریح آن همت گمارده اند ، متد درمانی همین نوع بیماری را با متد درمانی روانشناسان غربی مثلا فرانسوی به معالجه می پردازند و تجویز می کنند .. حال می بینیم نه جامعه شناس ما ، نه فیلسوف ما و نه روانشناس ما بومی ست بلکه تنها مقلد و وارد کننده علوم اند و این امر در یک چشم انداز کلی نسبت به جامعه می تواند بارز ترین نقص در این حوزه به شمار آید ..

این پیش فرض ها از این جا با مبحث ما گره می خورد که ما پس از دریافت این علوم در حوزه های مختلف تا چه اندازه توانسته با استفاده از متریال بومی خود ، آن ها را بست دهیم بدون آن که سرقتی از مفاهیم فکری و اندیشه های آنان صورت داده باشیم ؟ ، بی آنکه نگاه های آنان را در نوشته ها و تفسیر های خود ترتیب اثر دهیم و از نتایج حاصله بهره برداری کرده باشیم ، تا چه اندازه توانسته ایم این علوم را در حوزه های مختلف گسترش و ستون های علمی قدرتمند و قابل اتکائی را در آن ایجاد کنیم و فضای اجتماعی ، روانی و ..  خودمان را در حوزه های مختلف به تحلیل ، تفسیر و به نقد بکشیم ! و نتیجه را با حفظ کیان و هویت بدست آمده توسط پیش فرض های قبل و با اشاره به آنان ها بر روی میز کار قرار دهیم .

هردر اعلام می دارد که ارسطو از (( آنان )) است و لایب نیتس *** از (( ما )) ، لایب نیتس با ما آلمانی سخن می گوید ، نه سقراط یا ارسطو . ارسطو اندیشمند بزرگی بود ، ولی ما نمی توانیم به عصر او برگردیم ، دنیای او دنیای ما نیست (6)
در واقع این ارزش گذاری نه به معنای عدم برخورداری جامعه از دانش و علوم دانشمندان و فلاسفه دیگر کشور ها و یا مناطق است بلکه یک نوع
بازگشت فضای اعتماد به نفس به جامعه است و عهده دار کردن مسئولیت راهبری جامعه بر دوش نخب و اتکای مردم جامعه بر آن ها برای چاره اندیشی مشکلات پیش روی جامعه است ، حال اگر نخب دچار تزلزل و لغزش شوند نمی توان انتظار داشت که جامعه به سوی جریان های فاشستی و توهمات فکری وکاذب ملی نگاه های شوپنهاوری سوق پیدا نکنند ، آن چه اکنون گریبان گیر جامعه شرقی ما ست خصوصا در محیط جغرافیایی کشور افزایش چنین بی اخلاقی توسط نخب و طبقه فرهیخته جامعه است. 

 اعتماد عموم مردم به نخب خودشان و اعتماد نخب به یکدیگر به معنای ایجاد باور و پایان تحقیر فرهنگی ، علمی و .. و ایجاد مانعی در جهت قرار گرفتن در معرض هر گونه آسیب اخلاقی اجتماعی و روحی ست در این جاست که فضای عاری از توهمات و حقیقی پیش روی جامعه ای ست که خود را مدیون کپی رایت و مفاهیم گسترده آن می داند .


- کپی رایت و جامعه عرب اهوازی

مقوله کپی رایت گرچه به نظر می رسد ، مقوله جدید و مدرنی ست اما این گونه نیست همانگونه که پیش تر به قضیه افلاطون و شاگردش اشاره شد در آن عصور نیز جامعه های متمدن دیگری بودند که ارزش های اخلاقی در بین آن ها محترم شمرده می شده است.

جامعه عرب اهوازی نیز از قدیم الایام قضیه کپی رایت را به عنوان یک عمل پسندیده در حوزه اخلاق می شناختند و عدم رعایت این قوانین اخلاقی ، شخص خاطی را در فضای بی اعتباری و غیر موثوق بودن در جامعه قرار می داده است که این امر از دید عوام بلیتی ست که شان و منزلت اشخاص را به شدت مورد تهدید قرار می داده است لذا ما از این مسئله در حوزه دین ، علوم حدیث و علم رجال برای شناخت افراد موثوق بهره می گیریم  و جالب این جاست که اعتبار اسناد و روایات نیز با آن به شکلی پیوند می خورند که در صورت اسقاط وثوق شخصی سندیت روایت نیز به دنبالش به ضعیف بودن و غیر قابل اعتماد بودن گره می خورد .

حال اگر بخواهیم مصداق مشخصی دیگری را در رابطه با شناخت مفاهیم کپی رایت و رعایت این قوانین از سوی اعراب را برشماریم می توانیم اشاره ای داشته باشیم به این نکته که در دوران جاهلیت و پس از آن قصه های مختلف ، روایت های گوناگون ، اشعار و قصائد بیشتر سینه به سینه منتقل می شده است با این حال ما اکنون به راحتی می توانیم به شعرها و صاحبان حقیقی آن ها و حتی شان النزول شعر ها دست پیدا کنیم بی آن که کسی مدعی شود مثلا اشعار امرو القیس اشعار او نیستند بلکه اشعار فلانی هستند ... و این امر بزرگترین دلیلی ست که می تواند اثبات کند که اعراب بخوبی این مفاهیم ( کپی رایت ) را درک کرده اند و آن ها را جزء شاخصه فرهنگی اخلاقی خود پذیرفته بوده اند و بدان عمل می کرده اند .

چرا که ضرورت نوشتن و ثبت کردن در مباحث ادبی خصوصا در زمینه شعر زمانی احساس می شود و دقدقه های فکری شاعر و یا نویسنده را بر می انگیزد که شاعر و یا نویسنده احساس امنیت روانی و حقوقی را نسبت به اثر خود در جامعه از دست دهد و احساس کند اثر وی در تهدید خطر به سرقت و یا حذف و یا تحریف قرار دارد ، اما ما می بینیم شُعرا در شبه جزیره عربی و منطقه عراق و شام و خوزستان که قوم حیره و عیلامیان در آن می زیستند ، هیچ گونه واهمه ای از سرقت های ادبی نداشته اند و با آسایش کامل آثار خود را به سینه های دیگر اعراب جهت انتشار می سپردند گویا جامعه آن دوره به گونه ای تربیت شده بودند که شاخصه های اخلاقی کپی رایت را بدون وجود قوانین بازدارنده ، حقوقی و هرگونه نظام تبلیغاتی پیش گیرانه ای ،رعایت می کردند و به گونه ای که به نظر می رسید امنیت اخلاقی حوزه های فکری ، ادبی در آن جامعه ها در بهترین شرایط ممکن ،بود .

اکنون چنین فرهنگی خوشبختانه در جامعه عرب اهوازی ما هنوز که هنوزه در جریان است و اشعار سینه به سینه منتقل می شوند بی آن که مورد جعل ، تحریف و سرقت قرار گیرند و این یک ارزش مهم فرهنگی ست که باید درشت نمایی شود و به تقویت آن پرداخت ، برای نمونه شعرای فراوانی داریم که شعر هایشان اکنون به چاپ رسیده و یا هنوز میهمان سینه های هم وطنان عزیزم می باشند در صورتی که در زمان حیات خود حتی یک برگ هم برای ثبت آثار و اشعارشان سیاه ننموده اند و به چاپ نرسانده اند همانند ، ملا اسماعیل بن عیسی الفیصلی  ، حمد العطوی ، عبود الحی سلطان ، طعان العلوان العامری الکعبی ، ایفیر البحیر السلامی ، بریهی و ... 

در فضای ادبی هنری همانند شعر خوانی ها به طرق مختلف ذکر نام شاعر و یا صاحب آن مقطع ( حفظ حقوق معنوی اثر ) ادبی از ملزومات چنین محافلی به شمار می رود و جالب این است که در هوسه ها **** و حتی در موسیقی و درحین خوانندگی به نحوی نام شاعر ذکر می شود .

 این فرهنگ حتی پیش از تصویب قوانین بین المللی کپی رایت در مناطق مختلف اهواز و نزد مردم عرب این خطه رایج و یکی از ضروریات اخلاقی و فرهنگی به شمار می رفته است نمونه بارز آن هوسه هایی ست که تا کنون در مراسم های مهم ، جشن ها ، اعیاد و حتی در ختم ها با چنین محوریتی سینه به سینه برگذار می شوند ، در موسیقی سنتی وضع بر همین منوال است  همانند موسیقی علوانیه ***** خواننده نیز از این فرهنگ تبعیت می کند همان طور که صاحب این سبک جهانی در موسیقی به جا مانده از وی ، به چنین شاخص فرهنگی توجه کامل داشته است و در جهت حفظ ارزش معنوی و حقوقی اثر اسامی شاعران و دست اندرکاران را نیز ذکر می کرده است .

 در فضای مجازی که بیش از پیش سرقت ادبی رایج است می بینیم جامعه عرب اهوازی به خوبی عهده دار حفظ و رعایت چنین خصیصه ای اخلاقی هستند ، تنها کافی ست به صورت میدانی و مستمر در فضاهای مجازی و در ارتباط تنگاتنگ با آن ها قرار گیرید و با قرار دادن بدبینانه ترین عینک بر نگاه های تیز و هوشیارتان ، پس از مدتی به این نتیجه خواهید رسید نتنها سرقت ادبی تقبیح می شود بلکه مفاهیم شیرینگ و حفظ حریم شخصی با احترام کامل صورت می پذیرد و با رعایت قوانین رایج تحت وب ..

در مسائل فکری و تاریخی نیز پژهشگرانی چون عبدالامیر حسونی زاده الشویکی ، توفیق نصاری ، لفته سواری ، کاظم پور کاظم  ، عبدالنبی قیم ، حسین فرج الله و عزیزی ... به مبارزه جهت حفظ نگاه صحیح و غیر متوهم در حوزه های مختلف به پاخواستند و با پژوهش ، تحقیق علمی و نقد هر گونه تحریف ، تدلیس ، تلبیس و .. به نوعی نگاه دار این میراث اخلاقی بزرگ بشری در این خطه بوده اند که این امر خود حاکی از اهمیت حفظ روح مفاهیم کپی رایت را نشان می دهد.

اکنون بر این امر واقف هستیم که شاخص های برجسته اخلاقی در جامعه اهوازی مان پیش از ظهور قوانین پیشگیرانه در نهاد عموم مردم رخنه کرده اند فلذا بایستی به تقویت و اصلاح این ستون ها پرداخت و با اولی قرار دادن تجربیات ، نظریات و اندیشه های نخب و فرهیختگان مخلص جامعه اهوازیمان روح اعتماد به نفس را به قشر فرهیخته خود بازگردانیم ، گرچه این کودک نوپا هنوز مراحل اولیه عمر خود را می گذراند ...



 "
محمد نبهان "  

18 July 2016            

              
کشور های عضو کنوانسیون برن جهت حمایت از آثار ادبی و هنری
                                         که با رنگ آبی نشان داده شده اند .



        


توضیحات :

* - شبکهٔ گسترده یک شبکه رایانه‌ای است که ناحیهٔ جغرافیایی نسبتاً وسیعی را پوشش می‌دهد (برای نمونه از یک کشور به کشوری دیگر یا از یک قاره به قاره‌ای دیگر). این شبکه‌ها معمولاً از امکانات انتقال خدمات دهندگان عمومی مانند شرکت‌های مخابرات استفاده می‌کند.
به عبارت کمتر رسمی، این شبکه‌ها از
مسیریابها و لینک‌های ارتباطی عمومی استفاده می‌کنند.

** -  مقصود از همبستری نامشروع در این جا ، ترکیب فکر و یا ایده ای که از کسی در گوشه ای از دنیا ربوده شده و بدون ذکر نام وی و اعتراف به اخذ آن مطلب یا ایده و .. از آن استفاده و بهره برداری می نماید در واقع این عمل ممکن است سبب به خلق نظریه و فکری نوین شود ولی به دلیل آن که منشاء وجودی آن از شخصی با ظرف ذهنی و پیش زمینه های فکری خاصی بوده و بدان اشاره نشده و خوانند و یا هر پژوهشگری را پس از وی دچار خطا و عدم درک صحیح نسبت به اثر بوجود آمده می کند و در بدترین حالت ممکنه سبب ایجاد توهم و بنیانی غیر واقع برای اذهان دیگران خواهد شد ، این توهمات ایجاد شده سبب می شود که ما را تاحدود زیادی در شناخت حقیقت دچار خطا کند و از سویی چشم انداز آینده را در برابر دیدگانمان مشوش و غیر واقعی بنمایاند یا به زبانی ساده تر این عمل با گل آلود کردن آب هیچ تفاوتی ندارد ..

*** -  فیلسوف و ریاضی دان آلمانی / 1716-1646

**** -
هوسه یا یزله ، نوعی شعر رباعی است و بیشتردرون مایه حماسی دارد و در عروسی ـ عزا ـ جنگ ـ نزاعها خوانده میشود هوسه را در زبان فارسی یزله میگویند. هنگام یزله کردن جمعی دور یزله کننده گرد می آیند و پس از آن شاعر یا یزله کننده هوسه اش را می خواند و پس ازاتمام هوسه جمعیت با پایکوبی مصراع چهارم را با خواننده هوسه همسرایی می کنند.

***** - علوانیه نام یکی از سبک یا الحان موسیقی عربی خوزستان است. نام این سبک برگرفته از نام سراینده آن علوان الشویع که در نوازندگی این سبک تخصص داشت گرفته شده است. همچنین علوانیه یکی از میراث‌های معنوی عرب‌های ایران به شمار می‌آید.




منابع :

1-
 پژوهش فقهی در باب مالکیت فکری و معنوی ( حق کپی رایت ) کیوان آذری ، حقوق معنوی پدید آورنده ، نشریه دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شماره 22 ، ص 4 و5

2-
http://www.vajehyab.com/farhangestan/حق+نشر

3-
http://www.wipo.int/treaties/en/ip/berne/index.html

4- فلسفه کپی رایت – ویکی پیدیا

5- در باب حکمت زندگی ، آرتور شوپنهاور – انتشارات نیلوفر ص 83

6-  آیزایا برلین ، سرنوشت تلخ بشر ص 75 




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۰۰
محمد نبهان

زن شرقی 


هنگامی که در کتب مختلف ، مجله ها و یا در هر رسانه صوتی تصویری دیگری با واژه " زن شرقی " روبه رو می شویم ، عموما تصویری ذهنی ، از یک زن آرام ، متعهد ، مطیع وسخت کوش اندیشه را به سوی خود معطوف می دارد . این تنها چهره ای ست که از مفهوم این واژه در ذهن ها نقش بسته است .
این زن بی نهایت نحیف ، ضعیف و ناتوان به نظر می رسد ، مرد رابه زحمت می اندازد ، وبال او را می گیرد ، دست و پا گیر است و تنها به دلیل آن که توانسته است بخش مهمی از زندگی مرد را به خوبی پاسخ دهد ، برای او مجوز حضوری کم و بیش ملموس در تصمیم گیری های غیر ضروری زندگی صادر می شود .
این قائله تا به این جا به پایان نمی رسد ، این زن یک برگ برنده دیگری را نیز با خود حمل می کند و آن تولید مثل است و این به معنای کسب رضایت فرهنگ عامه ، تبعیت از قوانین نانوشته شرقی و برقراری نوعی تفاهم وجودی درجامعه تلقی می شود .
سالهاست این زن توسط این قوانین و سنت های بشری محدودیت های غالبا شدیدتری نسبت به جنس مرد ، برایش مد نظر گرفته شده است بی آن که کسی بداند ، چرا ؟؟
آیا تمام این محدودیت ها منحصرا از فرهنگ حاکم بر جامعه منبعث می شود ؟ آیا ادیان الهی تحجر را تبلیغ می کنند ؟ یا آن که با تفاسیر بر خواسته از نصوص ادیان سلیقه ای برخورد می شود ؟ و نیز سئوالی کاملا ناباورانه دغدغه ذهن می شود که اصلا خود زنان با ایجاد یک فضای اختیار و گشایش موافق اند ؟ 
اگر بخواهیم مجموع پاسخ های این پرسش ها را در حالت سلبی در نظر بگیریم و سپس نتیجه تاثیرات آن را مورد سنجش قرار دهیم ، قاعدتا باید آن ها را روز به روز به سوی مطیع تر شدن و انزوای بیشتر اجتماعی دید ، اما آیا امروز شاهد چنین رخدادی هستیم ؟ - به طبع خیر!



زن عوام زده شرقی

در بررسی جامعه نمی توان فقط و فقط شاخص فرهیختگی و نخب عده ای از زنان شاخص جامعه را مورد بررسی قرار داد بلکه در نقطه مقابل آن عوام نیز روی دیگر اندیشه جامعه را نشان می دهند ، از سوی دیگر باید توجه داشت که از لحاظ کثرت غالبا این گروه در اکثریت اند و به طبع این امرمستلزم توجه بیشتری ست.
و نکته دیگر این است که نوع فعالیت ها ، آرمان ها و اندیشه های عوام همیشه همسوی منطق فکری نخب همجنس شان نیست این امر از لحاظ اختلاف سطح تفکر و نوع نگرش ، کاملا منطقی و طبیعی به نظر می رسد ، اما واقعیت امر این است که نقطه مشترکی میان زنان فرهیخته جامعه و عوام آن وجود دارد که هر دو را به هدفی مشترک در طول تاریخ گره زده است و آن تحرک و پویایی بی امان آنان جهت تغییر بافت نگرش خشک و غیر منعطف موجود در جامعه ، در قبال نوع تحکم سنت ها و خصوصا میزان تسلط جنس مرد بر آن هاست .
این امر بیشتر نمایانگر اهمیت ذاتی این عنصر درجهت حفظ اعتدال اجتماعی جامعه را نشان می دهد که با تمام ابزار های ممکن درسطوح مختلف فکری برای این مهم مبذول می دارد . 
آنان در طول تاریخ از بطن یک خانواده کوچک تا در بستر یک جامعه گسترده برای دستیابی به حقوق اولیه خود مسالمت آمیز و نرم در حالت مبارزه ای مستمر قرار دارند ، این تغییرات درهمه ابعاد جامعه ، پیوسته ، وسیع و درعین حال گسترده دنبال می شود ، گویی منشاء تمام فعالیت ها و تحرکات جوامع از این جنس نشات می گیرد.

به عقیده بنده اساسی ترین تغییرات ، در مهم ترین بخش موجودیت بشر ، یعنی از تولد کودک تا بلوغ صورت می پذیرد ، دقیقا همان بازه ای که اگر نگوییم مرد در آن بی اثر است ، کمترین تاثیر ممکن را در قبال آموزش و پرورش کودک بر عهده دارد ، علی الخصوص در جوامعی که مرد ناخواسته برای برطرف کردن نیازهای اقتصادی خانواده اجبارا این فاصله را رعایت می کند و زن در این حوزه برحسب فرهنگ و تفاهمات پیشین به این امتیاز نائل گردیده و مدیریت آن را بردوش می کشد.
این ارتباط تنگاتنگ با کودک و انزجار روحی و روانی زن از وضع زندگی و هویت اجتماعی اش سبب می شود که ناخواسته از به انزوا راندن فرزندانش و از اعمال همان سیاست ها بر آن ها جلوگیری به عمل آورد و یا در بدترین حالات ممکن سعی در تغییر و یا تخفیف فشار بر سرنوشت و شرقی ماندن اندیشه فرزندان و خصوصا دختران خود می شوند .این نکته ظریف که اگر بگوییم زنان شرقی حتی بی سواد ترین و عامی ترین آنها به نوعی در تغییرات فکری جامعه نقش اساسی و محوری را ایفاء می کنند ، سخنی گزاف برزبان نیاورده ایم .


فریاد زن فرهیخته شرقی 
هنر و ادبیات هر جامعه ای جلولان گاه آرزوها ، آمال ، دردها ، نگرانی های یک جامعه و تجلی گاه نوع اندیشه و نگرش آن ها به جهان و پدیده های موجود در آن ست ، در جای جای ادبیات شرقی پر است از جدال های نابرابر علیه زنان و فریاد های برخواسته از بستر زنان فرهیخته ای که دائما جامعه خویش را از ارتکاب اشتباه های گذشته متنبه و زنان شرقی را از خواب غفلت بیدار می کنند . این مبارزه هنوز به پایان نرسیده و این جدال مستمر جز تلف شدن هزاران زن و احیاء شدن میلیون ها تن دیگر برای جامعه خشک سنتی شرقی چیزی به بار نیاورده است .
این زن فرهیخته در هر عصری همانند خوره به جان جامعه می افتد ، ابتدا مدیریت خانه را بر عهده می گیرد ، پیوند خویش را با فرزندان و همسر استوار می دارد ، در جمع ها حاضر می شود ، کم کم پرنگ تر ظاهر می شود ، نه تنها می شنود ، بلکه پاسخ هم می دهد ، وارد نقد هم می شود .. نه تنها سخنران می شود بلکه قریحه شعر پیدا می کند و شاعر می شود ، پزشک می شود ، خود را شهروند درجه یک محسوب می کند و همه جامعه را آرام آرام با عقیده خود متقاعد و همراه می سازد ، رای می دهد ، کاندید می شود سیاست مدار و مسئول می شود و کم کم به تمامی منافذ جامعه تسلط می یابد .. بله این همان زنی ست که هزاران سال است که می جنگد.
این زن همانند همجنسان غربی خود به دنبال برابری و وضع چند قانون حمایتی نمی گردد . فریادهای فمنیستی در گوشش آن چنان که باید کارکردی ندارد ، او چیزی فراتر از حدود و قوانین را طلب می کند ، به دنبال تغییر نگاه است ، تغییر اندیشه اجتماعی ، تغییری بنیادین و پایدار بی آن که زنانگی اش مورد هدف قرار گیرد . زن شرقی معتقد است ، یک زن است ، اهل دل ، اهل احساس مادرانه ، لطافت وعطوفت به همراه خود دارد و از مادر بودن و مسئولیت مادری نمی گریزد ، از زن عاشق و زنانگی صحبت می کند و هرگز نمی خواهد شبیه مرد و یا جای او بنشیند !
این مفاهیم به هیچ وجه با آثار فمنیستی و با ویژگی های فکری آن تطابقی ندارد و این نوع نگرش به طور کلی از سوی طرفداران این اندیشه نفی می گردد ، فمنیسم به عنوان جنبش اجتماعی و فکری یک گروه از جامعه همچون هر جنبش اجتماعی و فکری دیگری باید بتواند موقعیت فرودست گروه پایه خود یعنی زنان را تعیین کند و علل و عوامل موثر در این وضعیت را توضیح دهد .
فمنیسم باید بتواند یک تصویر از جامعه ای مطلوب که در آن زنان از موقعیت مناسبی برخوردارند ارائه کند ، مجموعه مطالباتش را در دستور کار خود قرار دهد و بالاخره این که با تعیین راهبرد عملیاتی خود به سازماندهی و بسیج منابع پرداخته و روش های مشروع و موثر خود را مشخص سازد (1) 
این درحالیست که اکثرفرهیختگان شرقی این مکتب را که متناسب با تحولات اجتماعی ، فکری ، فرهنگی ، تاریخی و برخواسته از نیاز های حقیقی زنان آن مقطع اروپا رشد کرده است را به عنوان یک اندیشه تقلیدی و وارداتی نپذیرفته اند و از سویی با توجه به وضعیت اسف بار زنان شرقی خصوصا در این نا آرامی های منطقه نارضایتی خود را به شکل رسمی و جدی اعلام می کنند اما در عین حال هرگز دم از دشمنی با جنس مرد نمی زنند و او را به تحدی نمی طلبند.
بلکه همانگونه که پیش تر بدان اشاره شد به دنبال تغییر نگرش بخش تاثیر گذار جامعه اند که حاضر به پذیرش زن با تمام اوصاف منحصر به فرد اش در جامعه نیستند ، زنان پیشگام بر می خیزند و در مقابل نگاه های تنگ نظرانه شرقی این گونه می سرایند ..



می گویند :
سخن امتیاز مرد است 
تو ای زن دیگر حرف مزن !!
عشق ورزی هنر مردان است ..
و تو ای زن عاشق مشو !!
نوشتن دریای ژرفی است 
و تو ای زن ، در آن غرق مشو ..
ولی من بسیار عاشق شده ام ..
بسیار شنا کرده ام ..
در برابر همه دریاها مقاومت کردم و غرق نشدم.
می گویند :
من با شعر خود دیوار فضیلت را درهم کوبیده ام 
و این فقط مردانند که شاعر هستند 
آخر مگر ممکنست شاعره ای در قبیله به دنیا بیاید ؟؟
من بر همه این ژارخوائی ها می خندم (2) 

***

با آن که پوستم سپید است
به معنایی من زنی زنگی و سیاهم
زیرا من زنی عربم...
در زیر صحرا های جاهلیت
زنده به گور بودم
ودر عصر راه رفتن بر سطح کره ی ماه
من همچنان زنده به گورم
در ریگزار های حقارت موروثی
و محکومیتی که پیش از من
صادر شده است
من در جست وجوی عشق بر نمی آیم
من در جست وجوی زنی هستم
چونان من ،تنها و درد ناک
تا دست در دستش نهم
ما هر دو تنها زاده می شویم
بر خارزارها
و کودکان قبیله را به دنیا می آوریم
کودکانی که به زودی
تحقیر ما را به آنان خواهند آموخت (3) 

***

سخنی باید گفت 
چه فراموشی سنگینی 
/ ... /
در سر من چیزی نیست 
جز چرخش ذرات غلیظ سرخ
و نگاهم 
مثل یک حرف دروغ شرمگین است و فروافتاده 
... من دلم می خواهد
که به طغیانی تسلیم شوم 
من دلم می خواهد که ببارم از آن ابر بزرگ 
من دلم می خواهد 
که بگویم نه نه نه (4) 

***

آیا زمان آن نرسیده است 
که این دریچه باز ، باز ، باز
که آسمان ببارد 
و مرد بر جنازه مرده خویش زاری کنان نماز بگزارد (5) 



فریادی معاصر و غیر وارداتی ، برخواسته از زنان شرقی به گوش می رسد ، فریاد زنی عاشق ، سرکش که جامعه اخلاقی با تحقیر و تخریب با وی به مقابله برمی خیزد ، او را تحریک می کند که یا مطیع شود و یا از زنانگی خودش فاصله بگیرد اما این زن هویت خویش را باز می یابد و با قواعد متعارف جامعه دست به یقه می شود از عشق ورزیدن شرم نمی کند مهربان تر می شود زنانه تر می جنگد و دیوار های سنت پوسیده خرافه را در هم می شکند، برتمام اعلامیه های سنتی که زن را به ناتوانی و ضعف متهم می کند می شورد و اقتدار و شایسته سالاری اجتماعی را علم می کند ، این فریاد ها ، مردان را نیز به همراه خود می کشد . جامعه را متحول می کند و انقلابی بنیادین ، اما آرام به پا می کند.


موانع و چشم انداز ، زن عرب اهوازی

این زن با توجه به تجربه هزاران سال تغییر و حرکت ، موانع بی شماری را پشت سر نهاده است ، و اکنون در میانه راه قرار دارد و مشاکل بسیاری را پیش روی خود دارد ، جامعه شرقی ما هنوز درگیر افراط گرایی دینی قرار دارد واین قضایا به عنوان یک حکم لایتغیر در بین قوانین و سنت های اجتماعی مردم رسوخ کرده است بی آن که این قوانین مورد بررسی و تطابق با عصر حاضر قرار گیرد ، در واقع می توان این گونه بیان کرد که یک سری کج فهمی هایی از سنت های دینی در بطن جامعه و خصوصا عوام ، رخنه کرده که نیازمند اصلاح ، روشن گری و توجیه علمی دقیق دارد که این امر خود محتاج زمان ، کار علمی سخت و فراوان از سوی متخصصان این حوزه می باشد.این مانع را می توان جدی ترین مانعی قلمداد کرد که با هر نوع تحرک رو به جلو و یا هر نو اندیشی جدیدی به تحدی بر می خیزد و از هر گونه تغییری نگران است .
دوم اساسی ترین عامل پس از عامل فوق الذکر عدم اعتقاد خود بانوان به حقوق اولیه خود که ناشی از فقر فرهنگی و عدم وعی و آگاهی نشات می گیرد عامل دیگر ترس و احتیاط شدید از برخورد و هنجار شکنی ست که این امر بسیارحائز اهمیت و حساس به نظر می آید چرا که هنجار شکنی غیر علمی ، غیر منطقی و عبور از سنت ها ، بدون درنظر گرفتن حقیقت اندیشه ، اعم از صحیح و یا غیر صحیح بودن آن ، خود این نگرانی را نیز ایجاد می کند که جریان را به سوی سود جویی از این جنسیت و بهره برداری از آن به عنوان یک کالا در جهت مقاصد سیاسی ، تجاری سوق دهد ، در واقع حفظ تعادل و عدم به بند کشیده شدن مجدد ، خود از بزرگترین موانع و خطراتی ست که فعالان این حوزه را تهدید می کند .

امروزه خوشبختانه فعالیت های خودجوش زنان عرب اهوازی در عرصه های گوناگون و در شهر های مختلف خوزستان به دلیل قرابت شدید اندیشه ، فرهنگ و نیز همجواری جغرافیایی با دنیای عرب منشاء تاثیرپذیری گسترده ای درفعالیت های حوزه زنان و خصوصا در نوع نگرش فعالان اجتماعی این حوزه شده است ، درست است این فعالیت ها به دلیل وجود فضاهای مجازی و دست یابی سریع و آسان تر به منابع اطلاعاتی در چند دهه اخیرتوسط فعالان زن عرب اهوازی به شدت رشد یافته اما هنوز گام های اولیه خود را بر می دارد .

این فعالیت های نوپا و پویا نیازمند زمان و تجربه ای هستند که از لحاظ کیفی بتوانند قوی تر و بنیادی تر تغییرات را در جامعه ایجاد کنند . زنان عرب این خطه به دلیل قرار گرفتن در میان دو درگاه ، یا دو تجربه مختلف فرهنگی می توانند فعالیت های خود را در نوع خود قوی تر و با پخته گی بیشتری دنبال کنند ، از یک سوی تجربه زنان فرهیخته عرب از مغرب تا عراق و از سوریه تا یمن و از سویی دیگر تجربه زنان پیشگام دیگر اقوام ایرانی و کشور های فارسی زبان را پیش روی خود دارند و این به نوبه خود موقعیت منحصر به فردی در راستای تعالی آنان در این حوزه محسوب می شود . 



منابع : 
1 - از جنبش تا نظریه اجتماعی ، ص 16 . (تاریخ دو قرن فمینیسم)، حمیـرا مـشیرزاده، چـاپ اول،
نشر و پژوهش شیرازه، تهران، 1382 ، نیز، اندیشه های نوین آموزش و پرورش ، ص34 ، محرم آقازاده، – عذرا دبیری اصفهانی، چـاپ اول، نشر آییژ، تهران، 1380
از فصلنامه بهار ادب مقاله پژوهشی نو در شعر فروغ زمستان _ 87 ، سوسن پورشهرام
2 - رازهای یک زن (فتافیت امراه) شعر" وتو .. بر نون زنان " ، اثر سعاد الصباح ، ترجمه حسن فرامرزی ، ص 15 و ص 17 انتشارات دستان 1377


یقولون :
ان الکلام امتیاز الرجال ..
فلا تنطقی !!
و ان التغزل فن الرجال ..
فلا تعشقی !!
و ان الکتابه بحر عمیق المیاه 
فلا تغرقی ..
و ها انذا قد عشقت کثیرا ..
و ها انذا قد سبحت کثیرا ..
و قاومت کل البحار و لم اغرق ..
یقولون :
انی کسرت بشعری جدار الفضیله
وان الرجال هم الشعراء
فکیف ستولد شاعره فی القبیله ؟؟
و اضحک من کل هذا الهراء

3 - غاده السمان / غمنامه ای برای یاسمن ها،64
ترجمه دکتر عبدالحسین فرزاد 
*
رغم بشرتی البیضاء 
انا امرأة زنجیة بمعنى ما؟
لآننی امرأة عربیه!
کنت موؤودة تحت صحاری الجاهلیه,
وصرت فی عصر المشی على القمر موؤودة تحت رمال الاحتقار المتوارث.
والادانة المسبقة لی…
لا افتش عن الحب 
افتش عن امرأة مثلی وحیده ومتوجعه کی امسک بیدها
ونحن نلد وحیدتین
على اشواک الحقول 
وننجب اطفال القبیلة الذین سیعلمونهم فیما بعداحتقارنا!! 

4 - درغروبی ابدی از مجموعه تولدی دیگر ، فروغ فرخزاد 
5 - دیدار در شب از مجموعه تولدی دیگر ، فروغ فرخزاد
6- تصویر مقاله ، برگرفته از سایت " المراه "


" محمد نبهان "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۷
محمد نبهان

تاریخ معاصر شهر اهواز


- اهواز و موقعیت
 منطقه ای آن

اهواز یکی از کلان شهرهای بسیار مهم ایران است که در جنوب غرب واقع شده و مرکز استان خوزستان است . این شهر که در موقعیت جغرافیایی ۳۱ درجه و ۲۰ دقیقه عرض شمالی و ۴۸ درجه و ۴۰ دقیقه طول شرقی، در بخش جلگه‌ای خوزستان و با ارتفاع ۱۸ متر از سطح دریا واقع شده‌است. (1)
این شهر دارای هوای گرم و خشک است که متاسفانه در چند ساله اخیر به دلیلکمبود شدید پوشش گیاهی ، گرمی و خشکی هوای این شهر شدت گرفته و آن را در رده گرمترین مناطق ایران جای داده ‌است . در تابستان تا پنجاه درجه سانتیگراد افزایش می‌یابد . و به دلیل بی توجهی مسئولین نسبت به زیست بوم منطقه و افزایش روز افزون آلودگی های صنعتی سبب شده این شهر در سال ۲۰۱۱ بر پایه‌گزارش سازمان بهداشت جهانی به عنوان آلوده‌ترین شهر جهان شناخته شود . (2) و متاسفانه تا کنون همچنان مشکل بحرانی این شهر به طور کامل بر طرف نشده است . 

این شهر با 20.644 هکتار مساحت ، چهارمین شهر وسیع ایران پس از تهران ، مشهد و تبریز می‌باشد . (3) اهواز از سال ۱۳۵۵ خورشیدی از نظر جمعیت شهر اول خوزستان بوده‌ است و پیش از آن آبادان این رتبه را در استان خوزستان در اختیار داشت. (4)
موقعیت جغرافیایی ، اقتصادی ، صنعتی و سیاسی منحصر به فرد آن سبب شده تا دولت توجه خاصی را معطوف به این خطه نماید ، چرا که نقش بسزایی را در رشد اقتصادی ایران برعهده دارد به طوری که می توان این استان را موتور محرکه و مرکز قدرت ایران دانست .

اهواز محور ترانزیتی بسیار مهمی است، که بوسیله راه‌های زمینی و ریلی و هوایی سایر نقاط کشور را به بنادر مهم آبادان، خرمشهر، بندر امام خمینی و ماهشهر پیوند می‌دهد. همچنین با وجود پایانه و بازارچه‌های مرزی شلمچه و چزابه در نزدیکی اهواز، این شهر به طور مستقیم متاثر از ترافیک کالا و مسافران خارجی و داخلی ، علی الخصوص مسافران سیاحتی و زیارتی ایرانی و عراقی می‌باشد.

اگر نگاه مختصری به پرواز های داخلی و حجم بزرگ حمل و نقل باری این شهر بیندازیم تا حدودی می توان از اهمیت این شهر مطلع شد طبق آمار ها ، شهر اهواز پس از تهران و مشهد ( که یکی پایتخت و دیگری شهر زیارتی محسوب می شود ) در جایگاه سوم با 7969 پرواز ورودی و خروجی قرار دارد .(5)

البته نباید از یاد برد که این شهر از قدیم به عنوان یک بندر استراتژیک و مهم مورد استفاده قرار گرفته می شد همانگونه که در گذشته ، آزادی کشتیرانی در کارون سفلی (از محمره تا اهواز) در سال ۱۳۰۶. ق (۱۸۸۸. م) بر روی کشتی‌های خارجی، باعث رشد و رونق تجارت در ایالت و به ویژه شهرهای محمره و اهواز گردید. افزایش حجم مبادلات و داد و ستد، صادرات کالا به خارج و واردات کالا به محمره، سبب گردید تا مردم اندک اندک به شهرهای مزبور مهاجرت کرده بر جمعیت آنها افزوده شود. (6) امروزه نیز گرچه با کاهش آب کارون و عدم لایروبی و گاهاً با سیاست های غلط ونامتعارف همچون انتقال آب کارون و کرخه از سرچشمه به اصفهان و قم و .. ، نمی توان آن را به عنوان یک بندر شناخت ولی با توجه به قابلیت های فراوان آن امید است که این شهر بتواند توان گذشته خود را باز پس گیرد ، البته نکته قابل توجه این است که این شهر هنوز هم توسط دولت به دید یک بندر مهم اقتصادی شناخته می شود. یعنی هنوز می توان آن را به عنوان بندر اهواز شناخت . (7)

سیری کوتاه به تاریخ معاصر شهر اهواز 
اگر به طور گذرا و اجمالی بخواهیم تاریخ این شهر را بازبینی کنیم در خواهیم یافت در بیشتر عصور این شهر دچار وقایع اسف باری همچون ویرانی و امراض مختلفی چون سل و وبا شده که سبب عدم رشد و رونق این شهر در سده های اخیر بوده است 
با توجه به نوشته سیدعبدالله جزایری پیداست که در اواخر قرن دوازدهم هجری نیز اهواز حال و روز خوبی نداشته‌است. او می‌نویسد: اکنون از عمارات آن‌جا همان قلعه موجود است که شیخ ناصر بن حمید آن را حصار کشیده مشتمل بر چند خانه‌وار رعیت دیم‌کار . (8)

پس از آن نیز اهواز به همین صورت بوده و در حد یک روستای کوچک باقی‌مانده بود. سر اوستن هنری لایارد که در زمان شیخ ثامر بنی‌کعب ۱۲۵۸. ق (۱۸۴۱. م) در این منطقه بوده به هنگام ذکر قلمرو بنی‌کعب، هیچ گونه نامی از اهواز نبرده و در عوض نام روستای ویس در شمال اهواز را در کتاب خود آورده‌است. این امر نشان می‌دهد روستای ویس پرجمعیت‌تر و آبادتر از اهواز بوده‌است (9)

کاپیتان هنت که در سال ۱۲۷۳. ق (۱۸۵۳. م) یکی از افسران ارتش انگلیس در جریان جنگ ایران و انگلیس در محمره بوده و پس از فرار خانلرمیرزا به اهواز با کشتی به تعقیب خانلرمیرزا پرداخته، اهواز را این چنین دیده‌است : 
" شهر اهواز مثل اکثر بلاد مشرق زمین دارای خانه‌های محقری است که از خشت و گل، بدون مراعات اصول صحی به ترتیب غیرمنظمی ساخته شده و در حدود یک هزار و پانصد الی دو هزار نفر جمعیت دارد. تمام سکنه اهواز را عرب‌ها تشکیل می‌دهند ، ایشان کاملاً خوش قیافه‌اند و اندکی سیاه چرده‌تر از اسپانیایی‌ها هستند " (10) 
بافت جمعتی اهواز نشان می دهد تا سال 1273 ساکنان شهراهواز را فقط عرب های بومی آن تشکیل داده بودند البته می توان این تاریخ را تا سال 1330 نیز امتداد داد چرا که طبق تاریخ شفاهی اهواز خانواده بیت نبهان العامری و چند خانواده عرب دیگر ساکن این نواحی بودند و کمی جلوتر می توانیم اشاره های کم و بیش واضح تری را در تصدیق کلام فوق الذکر از نجم الملک بیابیم که تقریبا حوالی بیست و شش سال بعد از ورود این افسر انگلیسی به اهواز نگاشته شده است ، یعنی در سال ۱۲۹۹. ق (۱۸۸۲. م) حاج عبدالغفار نجم‌الملک از 

«قریة اهواز و قریب ۶۰ خانوار رعیت عرب» سخن گفته که : 

«کدخدای آن شیخ نبهان» است. شیخ نبهان عامری کعبی بازمانده همان کعبیانی است که پس از فتن آل‌کثیر در قریة اهواز نشیمن داشتند. قریه اهواز در حال حاضر قدیمی‌ترین محله شهر اهواز است که نام آن برگرفته از نام جدّ شیخ نبهان یعنی عامر است و به محله «عامری» معروف است، در جوار این محله نیز محله‌ای است که آن را «اهواز قدیم» می‌گفتند. به احتمال زیاد قریة اهواز در محل این دو محله بوده‌است. (۱۱) 

زمانی که نامی از اهواز به میان می آید اولین چیزی که در تاریخ معاصر این شهر به چشممی خورد نام خانواده بیت نبهان است که به طور شگرف با تاریخ این شهر گره خورده به طوری که نمی توان با بی توجهی از کنار آن گذر کرد تا کنون نیز مناطق و خیابان های زیادی به نام آنان ثبت گردیده ( به دلیل آن که بیش از نیمی از زمین های اهواز قدیم تا منطقه زرگان ( الزرقان ) کنونی از املاک این خانواده به حساب می آمده است ونیز منطقه ویس و حوالی آن ) است .

مناطقی چون عامری (شهرت خانوادگی آنان به این نام بوده است ) – آسیاباد ( آسیه عامری دختر شیخ نبهان بانوی نیکوکاری که زمین های خود را به مردم اعطاء کرد تا در آن سکنا گزینند ) و خیابان شیخ نبهان ( نام شیخ نبهان دوم ) کورش از بارز ترین نقاط اهواز به شمار می آیند که این نام گذاری ها در آن صورت گرفته است .


تصویر شیخ نبهان دوم و دو فرزند ایشان شیخ لفته و شیخ زاهد العامری


در تاریخ بیت نبهان چنین نقل شده :
نبهان اول فرزند شیخ سلمان جد اعلای نبهانی های اهواز ، از قبیله کعب و از عشیره نصار بوده است . نبهانی های اهواز ( بیت نبهان ) که به عامری ها شهرت دارند ، از تبار نبهان اول می باشند . با توجه به اینکه از قبیله کعب نصار بوده و بنی کعب به نوبه خود از بنی عامر منشعب شده اند ، نبهانی های اهواز به عامری ملقب گردیده اند .
متاسفانه بعضی از پژوهشگران ، نبهانی های اهواز را از عشیره مشهور نبهان ، شاخه ای از قبیله بنی طی از عربهای جنوب پنداشته اند که این امر صحیح به نظر نمی رسد .
نبهان اول در سال 1663م در شهر قبان (شادگان فعلی ) به دنیا آمد و در سال 1698م به علت اعتراض به رفتار ستمگرانه شیوخ قبیله ، از جمله پدرش ، مورد غضب واقع شد و در زندان قبان زندانی و شکنجه های بسیار دید . 
پس از رهایی از زندان همراه عده ای از یارانش راه حویزه را در پیش گرفت ، نبهان اول پس از توقف کوتاهی به حویزه در آمد سپس عازم اهواز شد ، دیالم ( دیلمی ها ) که حاکم آن زمان اهواز بودند بر آن شدند که از ورود وی به اهواز ممانعت کنند . دیلمی های اهواز در تابستان سال 1705 طی جنگ سختی از نبهان اول شکست خورده ، به شهر رامهرمز که محل حکومت قبیله آل خمیس در آن دوران بود ، عقب نشستند و سپس نبهان اول خود شخصا ولایت اهواز را به دست گرفت . این جنگ در کوی اهواز قدیم در محل بازارعامری فعلی اتفاق افتاد ، به نام جنگ " مترامش " شهرت یافت .
نبهان اول پس از تثبیت موقعیت اش در اهواز ، فرزند بزرگش فارس را که مردی شجاع و شاعر و خوش بیان بود ، برای حفاظت از خطه اهواز در مقابل هجوم دشمنان به چهل کیلومتری شمال اهواز ، اطراف بند قیر و سپس به بخش "ویس" فعلی فرستاد ( نبهانی های بخش ویس از نوادگان فارس هستند )
همچنین نوه اش - طعمه نام فرزند ارشد مسلط را – جهت ترمیم روابط با خانواده اش و شیوخ قبیله کعب ، به قبان فرستاد .آن روزگار ، قبان یکی از مراکز تصمیم گیری خوزستان بود .شیخ نبهان در سال 1745 در سن نود و یک سالگی درگذشت.
پس از او فرزندش مسلط و نوه اش طعمه که در قبان سکونت داشت ، جانشین او شدند طعمه چون دیر صاحب فرزند ذکور گردید و از طرفی حاضر به ترک قبان نبود ، برادر زاده اش نبهان فرزند حسون را که از این پس او را شیخ نبهان دوم خواهیم خواند حکمران اهواز کرد او بنای مسجدی در کوی اهواز قدیم فعلی ، کنار رودخانه کارون که در حال حاضر به نام مسجد حاج احمد عامری معروف شده است احداث نمود .(12) این مسجد اولین مسجد اهواز می باشد که قدمتی بیش از 250 سال دارد در حقیقت این مسجد به نام مسجد شیخ نبهان می باشد لکن پس از بنای حسینیه در جوار این مسجد توسط حاج احمد عامری این مسجد نیز به نام ایشان معروف گردید .

دریافت
توضیحات: تصویر مسجد شیخ نبهان واقع در عامری 

شیخ نبهان سواد خواندن و نوشتن داشت و به تحصیل علم اهمیت می داد و فرزندان و نوه هایش را جهت تحصیل به نجف و بیروت فرستاد که پس از بازگشت هرکدام در منصبی قرار گرفتند ، از آن جمله شیخ لفته فرزند کوچک شیخ نبهان دوم ، شخصی تحصیل کرده و کاردان بود و درحکومت وقت آل جابر ، مشاور سیاسی شیخ خزعل شد . او کلیه مکاتبات سیاسی با دربار ایران ، مجلس شورای ملی وقت با مرحوم شهید مدرس و غیره را خود انجام می داد و در امور سیاسی نقش فعالی داشت .
شیخ لفته دارای کتابخانه ای گران بها به زبان های فارسی عربی و انگلیسی بود ، که پس از وفاتش توسط فرزندش حاج احمد عامری ، به کتابخانه مجلس شورای ملی وقت ، اهداء گردید.
شیخ نبهان دوم در امور عشایر خوزستان نقش فعالی داشت از جمله در واپسین روز های زندگی اش پس از جنگ سختی که میان شیخ خزعل و قبیله کعب از یک طرف ، و شیخ غضبان البنیه رئیس جسور و بی باک قبیله بنی لام که در سال 1914 بوقوع پیوست و منتهی به شکست سخت بنی لام گردید ، شیخ نبهان دوم توانست صلح بین خزعل و غضبان را فراهم آورده و از جنگ مجدد و خونریزی میان دو قبیله جلوگیری نماید .
پژوهشگران و نویسندگان داخلی و خارجی که به اهواز آمده و آشنایی با اوضاع سیاسی اقتصادی ، اجتماعی و جغرافیایی این خطه را خواستار بودند با شیخ نبهان دوم مصاحبه و مکاتبه داشتند .
احمد کسروی و نجم الملک در سفرنامه خوزستان ، خانم فرانسوی دیافاولوآ در سفرنامه دیافاولوآ از آن جمله اند . او در سال 1829 در شهر اهواز متولد شد و در سال 1925 در همین شهر چشم از جهان فرو بست . (۱۲)

شیخ نبهان سواد خواندن و نوشتن داشت و به تحصیل علم اهمیت می داد و فرزندان و نوه هایش را جهت تحصیل به نجف و بیروت فرستاد که پس از بازگشت هرکدام در منصبی قرار گرفتند ، از آن جمله شیخ لفته فرزند کوچک شیخ نبهان دوم ، شخصی تحصیل کرده و کاردان بود و درحکومت وقت آل جابر ، مشاور سیاسی شیخ خزعل شد . او کلیه مکاتبات سیاسی با دربار ایران ، مجلس شورای ملی وقت با مرحوم شهید مدرس و غیره را خود انجام می داد و در امور سیاسی نقش فعالی داشت .
شیخ لفته دارای کتابخانه ای گران بها به زبان های فارسی عربی و انگلیسی بود ، که پس از وفاتش توسط فرزندش حاج احمد عامری ، به کتابخانه مجلس شورای ملی وقت ، اهداء گردید.
شیخ نبهان دوم در امور عشایر خوزستان نقش فعالی داشت از جمله در واپسین روز های زندگی اش پس از جنگ سختی که میان شیخ خزعل و قبیله کعب از یک طرف ، و شیخ غضبان البنیه رئیس جسور و بی باک قبیله بنی لام که در سال 1914 بوقوع پیوست و منتهی به شکست سخت بنی لام گردید ، شیخ نبهان دوم توانست صلح بین خزعل و غضبان را فراهم آورده و از جنگ مجدد و خونریزی میان دو قبیله جلوگیری نماید .
پژوهشگران و نویسندگان داخلی و خارجی که به اهواز آمده و آشنایی با اوضاع سیاسی اقتصادی ، اجتماعی و جغرافیایی این خطه را خواستار بودند با شیخ نبهان دوم مصاحبه و مکاتبه داشتند .
احمد کسروی و نجم الملک در سفرنامه خوزستان ، خانم فرانسوی دیافاولوآ در سفرنامه دیافاولوآ از آن جمله اند . او در سال 1829 در شهر اهواز متولد شد و در سال 1925 در همین شهر چشم از جهان فرو بست . (۱۲)

تصویر شیخ لفته العامری فرزند شیخ نبهان دوم حاکم اهواز

تصویر شخ لفته و شیخ زاهد العامری با لباس دربار خزعلی در دوران حکومت کعبیان


حوالی سال 1303 در همان سالی که شیخ خزعل به وسیله رضاخان از صحنه سیاست ایران و خوزستان حذف گردید. (13) در همان سال به دستور رضا شاه شهر ناصری به عنوان مرکز خوزستان اعلام و در شهریور 1314 به موجب تصویب هیئت وزیران نام بندر ناصری به اهواز(نام باستانی شهر) تغییر یافت و به عنوان مرکز استان ششم اعلام ومجدداً والی نشین خوزستان گردید . (14) نخستین چاه نفت در اهوازدر سال ۱۲۹۱ خورشیدی کنده شد و این امر سبب شد این شهر به عنوان یک شهر مهم بیش از پیش مورد توجه و حساسیت واقع شود ، با کشف چاه نفت در نزدیکی شهر و تاسیس نخستین ساختمان شرکت نفت در سال ۱۳۰۵ در اهواز ، ساخت و ساز فراوانی در شهر اهواز صورت گرفت. دو سال بعد لرد کرزن که در سال ۱۸۹۰ میلادی (۱۳۰۷. ق) از آن ناحیه گذر کرده جمعیت آن را تقریباً هفتصد نفر برآورد کرده‌است . (15)

تصویر کوچه قدیمی به جا مانده و دست نخورده از دوران حکوم رانی شیوخ کعب ( قدیمی ترین کوچه شهر اهواز در منطقه عامری واقع شده است ) ، عکاس محمد نبهان

تصویر درونی خانه قدیمی به جا مانده از حکمرانی کعبیان واقع در منطقه عامری ( یکی از قدیمی ترین خانه های موجود در اهواز ) ، عکاس محمد نبهان

تصویر کاشی کاری نمایه بجا مانده از ساختمانی که معروف است به " دار آسیه " در قبرستان وادی السلام نجف اشرف که توسط شیخه آسیه عامری فرزند شیخ لفته بناء شده که آن قسمت به قبرستان اهوازی ها معروف شده است.

پنج سال پس از سقوط شیخ خزعل دولت مرکزی برای به دست گرفتن تدریجی زمام امور شهر اهواز شروع به انتصابات جدید می کند از جمله آن در شهرداری اهواز است ، اولین شهردار که از سوی مرکز( تهران ) تعیین شد جناب میرزا علیخان اقبال در سال 1308 بود که در اسناد شهرداری موجود می باشد . (16) پس این سالها را می توان سر آغاز سیطره کامل دولت ایران بر این شهر و مناطق اطراف آن دانست . با توجه به آن چه لرد کروزن بیان کرده و به استناد سند های ارائه داده شده می توان جمعیت اهواز را تا سال 1307 جمعیت کاملا عرب دانست و حتی آن را تا سال ها بعد نیز امتداد داد . تاسیس شهرداری و احداث پل ها و گسترش راه های ارتباطی در آن سالها همچون احداث راه آهن اهواز سبب نفوذ دولت بیش از پیش در این شهر شد . 
همانطوری که از پیش تر گفته شد حوالی سال 1355 اهواز توانست بیشترین جمعیت استان را از آن خود کند. و برای این امر دلیلی محکم تر ازسهل الوصول شدن امکانات ارتباطی در آن سالها و همچنین ایجاد شدن فضای کسب و کار بسیار از ، تجارت گرفته تا صنعت ، خصوصا صنعت نفت و گاز و گردشگری و .. را نمی توان بیان کرد .
این عوامل نقطه عطف مهمی جهت ازدیاد جمعیت غیرعرب در اهواز و تغییرات بافت بومی عربی آن درآن سال ها شد که مهمترین عامل آن را می توان استقرار یک حکومت قدرتمند در تهران و برقراری امنیت راه های مواصلاتی منتهی به پایتخت توسط حکومت دانست .
اما با توجه به کلیه این اوصاف به دلیل وجود ارتباطات و نفوذ خوبی که خانواده بیت نبهان و خصوصا نوه شیخ نبهان دوم یعنی حاج حمود عامری میان شیوخ و قبائل مختلف داشت توانست با فراهم کردن فضایی برای ورود بیشتر عربها و خصوصا کعبیان و اهداء و فروش زمین های فراوان به آنان ، استقرار هویت عربی شهر را با قوت حفظ کند از جمله آن می توان اشاره برد به زویه 1 و 2 ... زوییه ملی راه یا همان قلعه و نیز بخشی زیادی از فاز دو کورش که به زویه کورش معروف است ، از جمله طوائفی که در این اراضی نشیمن گزیدند را می توان حزبه ، مزرعه ، شمخانی ها و ... برشمرد .

تصویر شیخ حاج حمود العامری و شیخ شنان العامری

پس از انقلاب به طور طبیعی کوچ جمعیت از روستاها به شهر های بزرگ افزایش یافت که این شهر از چنین عاملی بی نصیب نماد. لکن تنها تفاوت اساسی شهر اهواز با شهر های دیگر در دوران جنگ هشت ساله با عراق بیشتر نمود پیدا می کند چرا که این جنگ سبب مهاجرت جمعیت قابل توجهی از این شهر و شهر های اطراف آن به استان های مرکزی و شمالی ایران شد از جمله شهر های معروفی که جمعیت کثیری از اهوازی ها و آبادانی ها و خرمشهری ها را در بر دارد می توان از شاهین شهر اصفهان / کرج استان البرز / قم / رشت و حتی شهر شیراز نام برد .
پس از پایان جنگ به دلیل از بین رفتن حویزه ، بوستان و .. شهر ها و روستا های مرزی ، مهاجرت جمع کثیری از عرب ها به شهر اهواز سبب شد که در اطراف این شهر حاشیه نشینی افزایش یابد و به دلیل بی توجهی مسئولان و عدم رسیدگی به مناطق محروم متاسفانه اهواز اکنون یکی از شهر هاییست که بیشترین آمار حاشیه نشینی را در بر دارد . در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد به دلیل وضعیت بد اقتصادی و افزایش نرخ بیکاری ، سیل هجوم جمعیت که عموما جوانان می باشند از سر تا سر ایران به این نقطه افزایش یافت و این امر تا کنون نیز در دوران دکتر روحانی ادامه دارد. 

" محمد نبهان "


منابع :
1- اداره هواشناسی استان خوزستان
2- (http://www.theguardian.com/world/feedarticle/9865676)
(http://akhbar.gooya.com/politics/archives/2011/09/128712.php)

3- ماخوذ از امار نامه کلانشهر ها – آمارنامه کلانشهر اهواز فصل بیستم سال 1390
4- حاتمی‌نژاد، حسین: تحولات جمعیتی شهرهای خوزستان. در: نشریه: «علوم جغرافیایی». بهار ۱۳۸۵ - شماره ۱. ص۱۱۹.
5- ماخوذ از امار نامه کلانشهر ها
6- برای آگاهی بیشتر از روند مذاکرات و هم‌چنین مفاد قرارداد، نگاه کنید به: جن. راف. گارثویت، همان، ص ۱۸۸-۱۷۲
7- سایت رسمی وزارت امور خارجه – اطلاعات عمومی -http://www.mfa.gov.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=2156
8- سید عبدالله جزایری، تذکرة شوشتر، ص 34
9- لایارد، سراوستن هنری؛ «سفرنامه لایارد یا ماجراهای اولیه در ایران»، ترجمه مهراب امیری، انتشارات وحید، تهران، ۱۳۶۷. ش 
10- هنت. جی. اچ «جنگ انگلیس و ایران در سال ۱۲۷۳. هـ. ق»، ترجمة حسین سعادت نوری، ضمیمه سال سوم مجله یادگار، تهران، ۱۳۲۷. ش
11- نجم‌الملک، حاج عبدالغفار؛ «سفرنامة خوزستان»، به کوشش محمد دبیر سیاقی، مؤسسة مطبوعاتی علمی، تهران، ۱۳۴۱. ش

12- فرهنگ جامع اسماء دختران و پسران / تالیف : شفیق الارناووط ، ترجمه و تحقیق غنی میاحی ( نقل از یادداشت های آقای اسکندر قریشی ) صفحه های 134 الی 137 ، در متن این کتاب به قبان اشاره شده است ، قابل توجه است قبان ، فلاحیه نیست .
۱۳- ( موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران - انگلستان، رضاخان و تسلیم خزعل )
(http://iichs.org/index.asp?id=27&doc_cat=1 )
14- 16 - ( پایگاه اطلاع رسانی شهرداری اهواز ) (http://www.ahvaz.ir/Default.aspx?tabid=114) 
15- لرد کرزن، ایران و قضیه ایران، ص 425

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۵ ، ۱۸:۴۶
محمد نبهان


مقدمه ، تجدد ایتالیا واروپا

در طی جنگ های صلیبی که حدود 200 سال به طول انجامید اتفاقات و حوادث فراوانی رخ داد اما مهمترین عاملی را که می توان در راستای متحول کردن اروپا موثر و قابل اعتنا دانست ، نزدیک شدن بیش از پیش تمدن و فرهنگ اروپا به فرهنگ اسلامی – عربی در آن برهه زمانی بود که از طریق آن آثار یونانی – عربی به اروپا منتقل شد و اروپایی ها با آن آشنا شدند .در کتاب " روشن فکران قرون وسطی " ژاک  لوگف معتقد است که از قرون دوازدهم فرهنگ و تمدن( یونانی – عربی ) به صورت منابع و ماخذ خطی همراه مواد اولیه مثل ادویه ، ابریشم و سایر کالاهای کمیاب در اروپا از بغداد – دمشق از طریق بیزانس و قرطبه وارد اروپا شد . (1)

فرهنگ یونانی پس از اعصار تاریک در قرون وسطی ابتدا به ایتالیا و سپس به نواحی دیگر اروپا رخنه کرد و سرآغاز رونسانس ، رشد و تجدد شد .در ایتالیا تلاش های پتراک و جووانی بوکاچو را بیش از همه در شناسایی فرهنگ یونانی به اروپا می توان چشم گیر دانست بدین ترتیب دوره تجدد اروپا با نوشته جات و کتب پتراک (1304 - 1374) بعد از میلاد آغاز گردیده و با کتب مکیاولی (1469 - 1529) به آخر می رسد . (2)

در این مقاله سعی شده است به صورت اجمالی اهمیت فراوان آشنایی با تفکرات  ، شخصیت با درایتی به نام مکیاولی مورد بررسی قرارگیرد اما پیش از هرچیزی سئوال مهمی ذهن را به خود مشغول می دارد و آن این است که چرا مکیاولی ؟!  اما قبل از طرح چنین سئوالی و پاسخ به آن بهتر است  با مکیاولی بیشتر آشنا شویم و بدانیم او کیست و در آن برهه تاریخی چه کاری را صورت داده است .




مکیاولی را بشناسیم ..

نیکلا مکیاولی در سال 1469 در شهر فلورانس از ایالات مملکت ایتالیا متولد شد ، از تحصیلات وی در دوران جوانی اطلاعات چندانی در دسترس نیست ولی از کتب و نوشته های بعدی ایشان معلوم است که اطلاعات عمیقی در آثار کلاسیک ، لاتین و روم قدیم داشته است .

وی در سال 1498 به سمت دارلانشای " شورای ده نفری " حکومت جمهوری فلورانس انتخاب گردید و این مقام را تا سال 1512 دارا بود . در سال 1500 برای مذاکرات سیاسی در باب شهر پیزا مامور دربار لوئی دوازدهم پادشاه فرانسه گردید ، مسافرتهای فراوان وی او را قادر نمود که سیاست های سایر ملل را هم که غیر از سیاست مملکت ایتالیا بود درک کند .

کتاب مشهور ایشان موسوم به پرنس یا شهریار در آخر سال 1513 به انجام رسید ، موضوع این کتاب بیان و تشریح طرق مختلفی است که به وسیله اتخاذ آن ها اشخاص با عزم و جاه طلب می توانند به مقام شهریاری برسند . برخی معتقد اند که کتاب شهریاراو کتاب آسمانی عالم سیاست است و او را بعد از ارسطو یگانه مرد سیاست دانسته اند و کتاب هایش را در عالم سیاست بی نظیر می پندارند . (3)شاید او فیلسوفی حرفه ای نبود ولی گفته هایش تا چهار و نیم قرن مایه تشویش بسیار در ذهن برخی از خوانندگانش شد ، با وجود این به طور کلی تمایل زیادی به بی اعتنایی نسبت به موضوعی که وی مطرح کرد وجود داشت ، آثار مکیاولی را غیر اخلاقی اعلام کردند و کلیسا آن ها را محکوم دانست و آن دسته از اخلاق گرایان و اندیشمندان سیاسی که نماینده جریان اصلی اندیشه غرب در این زمینه ها هستند روی هم رفته آثار او را چندان جدی نگرفتند به عقیده من مکیاولی تا حدودی بر هابز، روسو، فیشته، هگل،و بی تردید بر فردریک کبیر* امپراتور پروس که به خودش زحمت داد ردایه ای رسمی در مورد دیدگاه وی منتشر کند ، اثری عمیق گذاشت . (4)  



چرا مکیاولی ؟

اعتقاد بنده براین است که مکیاولی مدل و متدی را خلق کرده بود که قائل به نگرشی اصولی تر ، استخوان دار تر نسبت به شیوه های حکمرانی و حکومت داری در عالم سیاست بود لذا چهارچوب معینی را همراه قوانینی استوار برای حفاظت و نگاه داری قدرت یک سیستم تعیین کرد .این دیدگاه در واقع صادقانه ترین نوع نگرشی بود که آن دوره می توانست در مقابل حکومت کلیسا خیلی ساده و عریان قواعد بازی های سیاسی حکومت ها را حتی برای عوام رونمایی کند .از سوی دیگر ایشان بر خلاف افلاطون و ارسطو که اخلاق را بر سیاست مقدم که دانستند ، اخلاق را به چهارچوب سیاست آورد و اعلام داشت که دولت نیست که بر بنیاد اخلاق شکل می گیرد ، بلکه اخلاق است که درون دولت شکل می گیرد . (5)

ایشان معتقد است که دست قضا و قدر از آن که یکی را حاکم کند و دیگری را خیر ، ناتوان است و دلیل وعلت اصلی را در خود افراد می داند و معتقد است که اگر کسی بتواند آن متدهای لازم را اعمال کند و در خود توانایی لازمه یک شهریار را ایجاد کند می تواند صاحب چنین موهبتی شود و نیز معتقد است که اگر مملکتی از دست حاکمی خارج شود از بی استعدادی و عدم لیاقت وی است نه چیزی بیشتر ..مکیاولی با متد هوشمند سیاسی اش ، حذف نخب ، ایجاد جنگ های فرسایشی و تخریب ، برای حفظ ایالات متصرفه را امری الزامی می داند ، در واقع این کار زمینه خوبی را برای فرار و مهاجرت فراهم می سازد و فضای مساعدتری را برای دخول و به دست گرفتن قدرت توسط مهاجران اجیر شده توسط حکومت را ایجاد می کند .

مکیاولی در رابطه با ممالکی که پیش از تصرف دارای فرهنگ و آزادی خاصی بوده اند چنین می گوید : باید بدانی که تا سکنه آن مملکت را متفرق نکرده ای و آن ها را در اکناف و اطراف مملکت خود پراکنده ننموده ای ممکن نیست آن سوابق آزادی و قوانین و آداب و رسوم که سکنه به آن خو گرفته اند از خاطر آنها محو گردد هر وقت فرصت کنند یا برای شما پیش آمد سوئی رخ دهد فوری بر علیه شما قیام خواهند کرد . (6) 

او معتقد است اعزام یک عده به عنوان مهاجر که در چند نقطه مملکت اقامت کنند ، در حقیقت حکم مفتاح آن مملکت را خواهند داشت که در هر موقع به کار می آیند .

روانه داشتن مهاجرین برای پادشاه نباید مخارج تولید نماید بلکه می توان آن ها را با کمترین خرجی نگهداری کرد شاید هیچ خرجی هم نداشته باشند در این اقدام فقط به اشخاص معدودی صدمه خواهد رسید که زمین و املاکشان به این مهاجران واگذار می شود .

خلاصه مهاجرین با وفاتراز قشون ساخلوی خواهند بود و مخارج آنها نیز بسیار کم و آنانی که متضرر می شوند عده ای کم و در کل کشور متفرق می گردند . (7)

ایشان رسیدن به هدف با هر وسیله ای و ترفندی را مجاز و مکر و حیله را از ابزار های اساسی حفظ قدرت بر می شمرد 

در آن دوره که تجدد تغییرات فراوانی را در بستر اجتماعی اروپا پدید آورده بود ، قدرت کلیسا نیز در همان راستا رو به افول گذاشت و کم کم تفکراتی چون جدایی دین از سیاست شکل گرفت ، به قطع می توان مکیاولی را در زمره اولین اشخاصی قرار داد که اخلاق و دین را از سیاست جدا دانسته بود .

نگرش ها و متدهای مکیاولی در بین خیلی از کشورها خصوصا کشورهای خاورمیانه هنوز که هنوزه رواج بسیار دارد لذا بررسی تفکرات ایشان بسیار حائز اهمیت است .

آنتونیو نگری فیلسوف ایتالیایی معتقد است که مکیاولی نظریه پرداز دولت مدرن نیست ولی در عوض ، نظریه پرداز فقدان بسیاری از شرایط و وضعیت ها برای یک دمکراسی است . (8)



مکیاولی و خاور میانه

درست است که فاصله زیادی ما بین ایشان و این عصر وجود دارد ، اما با بررسی وقایع و رویدادهای روز منطقه و با علم از روابط مکیاولی در خواهیم یافت تفکرات این مرد تاکنون در دستور کار خیلی از دولت مردان منطقه قرار گرفته است ، به واقع سیاست های اتخاذ شده توسط دولت های خودکامه خاورمیانه هنوز سنتی و رویکردی کاملا تقلیدگرایانه دارد و این امر را می توان از دلایل مهم و اساسی فروپاشی ها ، جنگ های داخلی اخیر منطقه نیز قلمداد کرد .

این سیاست ها دیگر پاسخگوی دنیای کوچک جهانی و مدرن ما نیستند ، خصوصا با ورود انسان به عصر ارتباطات و تغییر پارامتر ها ، معادلات قدرت و جبه های جنگ ، شکل جدیدتری از جهان رونمایی شد ، مرزبندی های سیاسی تقریبا کم رنگ وارتباطات به شدت افزایش یافت به طوری که بستر اجتماعی ، اقتصادی ، و حتی سیاسی به کل متحول و تغییر شکل داد و چهره نوینی به خود گرفت .

و در سوی دیگر به دلیل ناتوانی بعضی از دولت های خاور میانه در تطابق دادن خود با عصر تکنولوژی و فاصله گرفتن آنها از آن و عدم چیرگی بر روابط شکل یافته جدید جامعه و تعامل صحیح با آن ، منشاء و سبب بروز نوعی ناهمخوانی میان دولت ها و ملت ها شده است . این ناهمخوانی و ناتوانی در تغییر بافت ، آن دولت ها را ناگزیر می کند به سیاست های مکیاولیستی مومن بمانند .

اکنون اگر کتاب شهریار را با دقت بیشتری بازنگری کنیم و آن را با احوال امروز خاور میانه مطابقت دهیم در خواهیم یافت ، عدم استقرار دمکراسی و جمهوریت ، کوچک نشدن دولت ها و نبود تکثر گرایی در آن به طور حتم یکی از اسباب مهم برچیده شدن و حالت گذر ازعصر سیاست های مکیاولیستی در این منطقه خواهد بود و این امر با تطبیق سیاست های دولت مردان منطقه با مفاهیم جدید و مدرن دنیای امروز و انعطاف بیشتر خاتمه خواهد یافت .






پا نویس :


پتراک  ¬ petrach

رونسانس   ¬ renaissance

جووانی بوکاچو  ¬ Giovanni Boccaccio

نیکلا مکیاولی ¬ Niccolo Machiavelli

شهریار  ¬ prince

 * فردریک کبیر زمانی که ولی عهد بود کتابی در رد کتاب شهریار میکیاولی نوشت و آن را منتشر نمود ، ولتر معروف به این اقدام او آفرین خواند و گفت : اگر خود مکیاولی هم حیات داشت او نیز به این عمل شما تحسین می نمود زیرا که تعلیمات او را به خوبی فرا گرفته اید .



منابع :


 1- / از مقاله تاثیر فرهنگ و تمدن اسلامی در شکل گیری تمدن غرب jacquesle le ctoff , les intellectuels 

2-  مقدمه مترجم کتاب شهریار – محمود- محمود ص 5

3- مقدرمه مترجم کتاب شهریار – محمود- محمود ص 13 و 15 

4- سرشت تلخ بشر ، جستارهایی در تاریخ اندیشه ها – ترجمه لی لا سازگار مقاله افول اندیشه های آرمان شهرگرایانه غرب ص 59 و 60 - آیزایا برلین 

5- روزنامه مردم سالاری

6- شهریار – مکیاولی ترجمه محمود محمود ص 43

7- شهریار – مکیاولی ترجمه محمود محمود ص 30

8- روزنامه اعتماد مورخ  8/7/1387 مقاله حسین فراستخواه 


 




تجدد ، مکیاولی و شهریار

" محمد نبهان | 1فوریه 2016 "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۴۳
محمد نبهان

نژادعرب یا هویت عربی

 در باب نژاد عرب چند نکته حائض اهمیت است که باید بدان توجه داشت ، یکی آن است که اساسا اطلاق واژه نژاد عرب صحیح است یا خیر ؟ درثانی ، آیا زبان عربی فقط متعلق است به همین نژاد ؟!

 در جواب به این دو سئوال مهم باید توجه داشت که " عرب " درواقع نام زبانی ست که گروهی از اعضای جامعه بدان تکلم می ورزند ، این امرچیزی فرا تر از مسئله نژادی ، مرزبندی های سیاسی و موقعیت جغرافیایی تلقی می شود ، اگر بخواهیم از منظر عِرق و نژاد وارد این مقوله شویم به تناقضاتی مشخص بر خواهیم خورد ، لهذا ورود در این باب سبب می شود ردپای رگه های نژادی مختلفی همچون فنقیها ، آرامی ها ، آشوریها ، عیلامی ها ، بربرها ، قبطی ها ، اکدی ها ، سامی ها و بندری ها و... در این بین باز شود که هر کدام دارای زبان و آداب رسوم و محتوای فرهنگی مستقل و حتی از تیره نژادی مختلفی نسبت به نژاد عربی مورد تصور ماست اما همه آن ها اکنون متمسک هویتی به نام  "عرب" اند و آن را به عنوان یک واقعیت پذیرفته اند .

 از این روی بیان لفظ نژاد صحیح به نظر نمی رسد ، لذا باید به عرب به عنوان یک زبان و یک هویت نگرسیت و نه یک مقوله نژادی وعِرقی درواقع عرب مقصود ما قومی ست از نژاد سامی ساکن جنوب غرب آسیا (1) در روایات سنتی اسماعیل جد بزرگ اعراب محسوب می‌شود. اعراب خود را از نسل اسماعیل و یهودیان خود را از نسل اسحاق (برادر اسماعیل) می‌دانند . (2)  که هر دو گروه از نژاد سامی بر شمرده می شوند ،  سام نیز پسر نوح است که مستقیما اعراب را در احادیث مختلف از نسل وی می دانند لهذا عرب ها را از نژاد سامی می توان برمی شمرند.(3)



 معنا و مفهوم هویت عربی


 امروزه خیلی از متفکرین با خبط زبان نژاد سامی واین که عرب از ابتدا یک نژاد مشخص با هویت خاص بوده و بدون توجه به سیر تغییرات این امت و امت های مجاور و مرتبط با آن ، دچارخطا شده اند و خیلی ها را نیزدچار همین اشکال کرده اند ، اما آن چیزی که بسیار مبرهن و آشکارا به چشم می خورد این است که هویتی جدید پس از اسلام به نام هویت عربی شکل گرفته که توانسته بود با زبانی قدرتمند و به واسطه پیام الهی جهان شمول یعنی اسلام یک هویت تازه ای را خلق نماید که الزما عِرق مشخص در شاخصه های  آن محلی از اعراب نداشت و دارای اشتراکات فراوان فرهنگی با دیگر اقوام غیر سامی همجوار داشت که توانست آنها را بیش از پیش در کنار هم نگاه دارد امری که بیش از تصور ممکن ، مرزهای نژادی و زبانی را درنوردید ..
می توان پوشانی فرهنگی بزرگ را توسط عرب زبانان یا نوادگان اسماعیل یا همان نژاد سامی را در بوجود آوردن هویت عربی در دو گام مهم دانست ..


1- قدرت و نفوذ هویت عربی در سه برهه تاریخی (4)

 الف ) دوران  تجارت برون مرزی گسترده نوادگان اسماعیل در عصر جاهلیت
ب ) دوران فتوحات خلفاء راشدین  
ج ) دوران حکم رانی بنی عباس


                                 


     گسترش قلمرو اسلام در زمان حضرت محمد (ص)، ۶۲۲-۶۳۲

     گسترش قلمرو اسلام در زمان خلفای راشدین، ۶۳۲-۶۶۱

     گسترش قلمرو اسلام در زمان خلفای اموی، ۶۶۱-۷۵۰


2- به دلیل مهاجرت فراوان  نوادگان اسماعیل به اقصی نقاط ممالک اسلامی در دوره های مختلف فتوحات و ادغام ارزش ها و فرهنگ های آنان با اقوام همجوارشان  و مهمتر از آن  در دست داشتن یک پکج اخلاقی مدرن و الهی که همه بر آن متفق القول شدند ..



موقعیت کنونی زبان عربی در جهان

 این زبان جزء چهارزبان پرکاربرد جهان به شمار می رود (5) و حدود شمار کسانی که عربی را همچون زبان مادری به کار می‌برند از ۱۷۴ تا ۴۴۲
میلیون تن گفته شده است. عربی ز
بان رسمی ۲۵ کشور است که کل جمعیت آن‌ها نیز براساس آمار سیا ۳۲۹ میلیون تن است. (6)

در حالت کلی عربی گفتاری را به دو بخش خاورمیانه‌ای و باختری تقسیم می‌کنند اما به طور دقیق‌تر عربی دارای ۴ گویش زیراست که

 هر کدام خود دارای لهجه‌های فراوانی است.

لهجه مصری

لهجه مغربی (شامل لهجه‌های: مراکشی، تونسی، الجزایری و .. )

لهجه خاوری (شامل لهجه‌های: لبنانی، فلسطینی، و عرب زبانان غرب کشور اردن)

لهجه عراقی و یا خلیجی (شامل لهجات عراقی، کویتی، شرق سوریه، ساحل خلیج فارس از عراق تا کشور عمان و سواحل جنوبی و جنوب غرب ایران اهواز و در آبادان و شادگان)

 







منابع

1 –  فرهنگ لغت عمید ( اسم { عربی ، مقابل اسم عجم } )

2 _  ابن کثیر، بدایه و نهایه، ج‏1، ص‏159

3 _  الترمذی – شماره 3931

4 _

   * جواد علی می نویسد: «سرزمین حجاز (مکه) به لحاظ اقتصادی و دینی از مناطق با اهمیت جزیرة العرب به شمار می آمد. اهمیت اقتصادی آن از این جهت بود که یکی از شریانهای اصلی بازرگانی جهانی از آنجا می گذشت در شریانهای دیگری به جانب شرق و شمال شرقی از آن منشعب می گردید .
/ عبدالعزیز سالم، پیشین، ص 246، به نقل از تاریخ العرب قبل الاسلام، جواد علی، ج 4، ص 161
«دکتر عبدالعزیر سالم» می نویسد: «یکی از عوامل رونق و درخشش شهرهایی چون مکه، طائف و یثرب نزدیکی آنها به بازارهای تجاری معروفی بود که در ماههای حرام دایر می شد. زیرا در خلال این ماهها مردم نسبت به جان و مال خود احساس امنیت می کردند این بازارها عبارت بود از «بازار عکاظ» در سرزمین وسیعی میان مکه و طائف، بازار «مجنه» در پائین مکه، بازار «حباشه» در نزدیکی بارق، بازار «ذی مجاز» نزدیک عرفه و...»
/ عبدالعزیز سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدری نیا، چاپ اول، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی 1380، ص 249.
   * پس از درگذشت حضرت محمد (ص) ، خلیفه اول برای دفع مدعیان پیامبری و برگشتگان از اسلام جنگهای رده ترتیب داد. در زمان وی مسلمانان به سوی نبرد با رومیان و فتح شام نیز شتافتند و فلسطین به دست مسلمانان درآمد. ادامه کار در زمان خلیفه دوم، عمر بن خطاب منجر به فتح دمشق و یرموک شد و هرقل شام را رها کرد و به قسطنطنیه گریخت و شام بتدریج دردست مسلمانان افتاد و تا کوههای توروس در آسیای صغیر پیش رفتند. بیت المقدس که در آن زمان «ایلیاء» نام داشت به هنگام سفر عمر به شام از سوی اسقف اعظم تسلیم شد. از آن پس عمر به گسترش فتوحات در مصر و شمال آفریقا شتافت. در دوره پیامبر اسلام، محمد نیمه غربی شبه جزیره العرب در دست مسلمانان بود. در عهد ابوبکر تمام شبه جزیره تصرف شد. در عهد عمر مسلمانان تا ماوراءالنهر و شمال دریای مکران و همه ایران (بجز سواحل شمال آنسوی دیواره‌های البرز) و سرزمین عراق، شام، مصر و باریکه سواحل لیبی را متصرف شدند. در زمان عثمان، تا دریاچه آرال و کناره‌های دریای خزر تا دریای سیاه (شرق آسیای صغیر و جنوب قفقاز)، جنوب آسوان و قسمت اعظم سواحل لیبی متصرف شد
 
/ اطلس تاریخ اسلام، صادق آیینه وند، انتشارات مدرسه (۱۳۷۸).
   * در سال ۴۲۱ هجری، حاکمان محلی عباسیان لشکرکشی‌های گسترده و پیاپی به هندوستان آغاز کردند؛ این کار از زمان سبکتکین شروع شد ودر زمان محمود غزنوی به اوج خود رسید. دستگاه خلافت عباسی، این حملات را نوعی جهاد برای گسترش اسلام تلقی می‌نمود؛ با فتح هند راه برای گسترش اسلام در هند گشوده شد و معابدی چون معبد سومنات ویران گشت. در سال ۴۶۳ هجری (۱۰۶۸ میلادی)، الب‌ارسلان، با روم شرقی و امپراتوری بیزانس به جنگ پرداخت. امپراتور بیزانس، خواستار پس گرفتن سرزمین‌های تصرف‌شدن توسط سلجوقیان در آسیای ضغیر بود. در نبرد ملازگرد، سپاه بیزانس شکست خورد و امپراتور بیزانس به اسارت درآمد. پس از شکست ملازگرد، اسلام در بیزانس گسترش یافتٰ و حکومت سلجوقیان در روم تثبیت گشت.

5_ مشرق نیوز – کد خبر ۷۹۲۶۳  
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/79263/پرطرفدارترین-زبان-های-جهان-کدامند  
6_ 
http://www2.ignatius.edu/faculty/turner/languages.htm 


" محمد نبهان "

18 نوامبر 2015


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۰۱
محمد نبهان