محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

آنان که خدا را می جویند ، او را می ستایند و درحالی که او را می جویند ، می یابندش و در همان حال که او را می یابند ، می ستایندش !

" آگوستین قدیس - اعترافات "

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

آخرین نظرات

نویسندگان

عِرق بی معنا ترین معناها

دوشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۴، ۰۴:۲۳ ب.ظ


عِرق بی معنا ترین معناها

بر روی صندلی نشستم، سفارش غذا دادم پیشخدمت سفارشت را گرفت و رفت چند نفر از جمله صاحب محل چشم هایشان دوخته شده بود به تلویزیونی که من نمی توانستم ان را ببینم نمیدانم چه می دیدند هر چه بود ناگهان صدایشان بلند شد و به عربها توهین و فحاشی کردند.

گفتم چرا فحاشی می کنید 
گفتند : لایق فحاشی هستند.. 
گفتم هیچ مذهب و عقیده ای فحاشی را تایید نمی کند شما از کدام ایل و تبارید؟ 
گفتند : پس معلومه عربی که به تو بر خورد 
گفتم : خیر بر نخورد 
من که خنده ام گرفت 
یکی از انها که پیر تر بود گفت : بچه جنوبی؟ اهواز؟ 
گفتم : بلی
گفت ما با شما نیستیم شما که عرب نیستید مثل اونها 
گفتم : من عربم مثل اونها و انسانم مثل خیلی ها

گفت نه عزیزم با شما نیستیم یک دفعه 
صاحب محل با تندی گفت : نه اقا دقیقا با شماییم شما مملکتمونو گرفتید شما خارجی هستید نه ایرانی!!!!

گفتم ما شش و نیم میلیون خارجی، تکلیف 32 میلیون ترک و هفت میلیون کرد و 4 میلیون بلوچ و دو سه میلیون گیلک و ترکمان و حدود یک میلیونو نیم افغانی چیست تازه اگر بندری ها و سایر اقوام را کسر کنیم 
یک لحظه با بهت به من خیره شد و بعد گفت : همه شما مثل هم هستید 
همه شما خیانتکارید 
گفتم : به کی و به چی؟ 
گفت : به ایران و ایرانی 
گفتم : ماها که خارجی هستیم می شود یک تعرفی به من از ایرانی بودن بدهی؟ 
می دانستم بحث کردن بی فایده است لکن خیلی دوست داشتم حرفهای دلش را بزند تا ببینم واقعا سرمنشا این همه حقد چیست و از کجا نشات گرفته ؟!

گفت ایرانی همانیست که به سنتهای اباواجدادی خود وفادار باشد من هم عامه زده شده و پرسیدم یعنی می فرمایید دینمان را عوض کنیم؟؟؟ 
گفت : من برای حسین ع هر سال نذر می دهم و منتظر ظهور اقا هستم
گفتم : امام که خارجی ست او عرب است و ان که منتظرش هستی نیز عرب است!!!!!! 
داشت قضیه بیخ پیدا می کرد کم کم جبه گرفت و گفت اصلا شما امام را کشتید و ... 
گفتم حاجی مشکلتان چیست چرا اینقدر این و ان را دشنام می گویید؟ 
ناگاه دیدم جوان پیش خدمت جلو امد با سینی غذا
و گفت : حاجی تا وقتی رئیسه و خوب پول در میاره و ماها کارگرا، زیاده حقوق نمی خواییم، دشنام نمی ده یکم سختش بیاد منافعش به خطر بیفته میشه شمر و حتی از شمر بدتر...

دیدم همه زدند زیر خنده و صاحب کار بغض کرده گفت : بسه بسه برو به کارت برس

ما عادت کردیم در فرهنگ این خاک گربه ای شکلمان همیشه تقصیر ها را بندازیم بر دیگری عادت کردیم دشمن سازی کنیم عادت کردیم این و ان را متهم کنیم ، دشنام دهیم و از کاه کوه بسازیم دچار دوگانگی شده ایم از یک سو مجبوریم با هم تعامل کنیم از سویی تمامیت خواه و خواستار حذف اطراف دیگر هستیم
به جای انکه از استعداد ها و بافت متنوع فرهنگی استفاده کنیم بر طبل برتری جویی و غرور و خود برتر بینی خود می زنیم و تعصب می ورزیم حاضریم صدها دروغ تاریخی دینی را بپذیریم ولی حاضر نیستیم حتی یک حقیقت تلخ ضد خود را بخود بقبولانیم 
نقد و انسانیت و اخلاق در جوامع سنتی ما بدلیل ضعف و حقارت نخب مان عوام راردچار سردرگمی کرده است، متاسفانه بجای انکه نخب جامعه ، ایران را برای همه بخواهند ایران را برای خود و باقی ملل را شهروندان درجه دو خود می دانند این یعنی انشقاق از راس تا سطح!



" محمد نبهان "
20 سبتامبر 2014

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۰۲
محمد نبهان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.