مسلم
مسلم ! در عصر حاضر نمونه های منحصر به فردی در تایخ وجود دارد که می توان با تامل در آن حق را آن جایی که مسلم ابن عقیل مسیر پیروزی را در ظاهر تغییر داد ! بعدها ، خصوصا در قضایا و حوادث اخیر منطقه متوجه شدم که حق ممکن در زیر اشاره به گوشه ای از حادثه بزرگ کربلا شده است ، آن جایی که حق انصراف مسلم از قتل ابن زیاد پس از ورود ابن زیاد به خانه هانی، شریک با او سرگرم گفت و گو شد. اندکی بعد برای اجرای نقشه خود آب طلبید ولی حرکتی از مسلم مشاهده نکرد. " ما تنتظرون بسلمی ان تحیوها؟ " در انتظار چیستید که به سلمی درود نمیگویید؟ مسلم گفت : * نخست آنکه هانی راضی نبود این کار در خانه او صورت گیرد؛ * و دوم آنکه سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به یاد آوردم که و نیز گزارش شده که هانی بن عروه پیشنهاد قتل ابن زیاد را به مسلم داد. [4] --------------------------------------------------------
قطعاً حق با آنانی نیست که برای حفظ قدرت ، یا کسب آن دست به هر
جنایتی می زنند !
یافت ، شاید بارزترین آن حوادث کربلاست که جای جای آن مملوء از درس های عظیم است .
شاید بررسی نقاط موثر و برجسته قضیه کربلا و حوادث پس از آن ، برای روشن شدن بعضی از قضایای به ظاهر گنگ عصر امروز ما ، نتنها بی ارتباط نیست بلکه ، حل خیلی از پیچیدگی های ان را با استعانت به این الگوی متعالی ، و با تامل
در آن سهل می گرداند !
یا به عبارت دیگر برگ برنده خود را آتش زد ، و سرآغازی شد بر حوادث جانسوز بعد از خود ، اولین سئوالی که ذهنم را همیشه به خود مشغول
می کرد این بود ...... " بـــــــــــــه چـــــــــــه قـــــــــــیمت ؟! "
است از سوی چند گروه مظلومانه مورد ضرب واقع شود ، ولی همیشه عیان است و به این ایمان دارم که همه می دانند حق کجاست و کدام است و به
کدام سو باید رفت اما اساس مشکل آن است که هرکس حق را با اشتهای
خود تناول می کند و برای رسیدن به نتیجه دنیوی می جنگد و نه حق !
به اشتهای شخصی تناول نشد !
-----------------------------------
ابن زیاد همچنین به شریک بن اعور که در منزل هانی در بستر بیماری افتاده بود پیغام داد که به زودی به عیادتش خواهد آمد. در پی آن شریک ، مسلم بن عقیل را تشویق کرد تا ابن زیاد را در خانه هانی به قتل برساند؛ و برای این منظور طرحی را تدارک دید. او از مسلم خواست خود را در پشت پردهای پنهان سازد و هنگامی که ابن زیاد سرگرم گفت و گو باشد، با اشاره شریک به وی حمله کند و او را از پای در آورد.
او چند مرتبه دیگر خواسته خود را تکرار کرد و این شعر را خواند:
ولی مسلم این بار نیز دعوت او را اجابت نکرد.
ابن زیاد از هانی پرسید: آیا او هذیان میگوید؟
هانی پاسخ داد: آری این رفتار او از صبح شروع شده است.
آنگاه ابن زیاد با اشاره غلامش، مهران، که موضوع را دریافته بود مجلس را ترک گفت. پس از رفتن ابن زیاد، شریک به مسلم اعتراض کرد و
گفت: چه چیز تو را از کشتن باز داشت.
فرمود:
(انّ الایمان قید الفتک، لا یفتک المؤمن )
مؤمن غافلگیرانه نمی کُشد . [1] [2] [3]
هانی گفت: به خدا سوگند که اگر او را می کشتی، فاسقی تبهکار و فاجیری کافر و خائن را کشته بودی. لیکن من دوست نداشتم که در خانه من کشته شود!» [5]
1 ↑ تاریخ الطبری ج۴، ص۲۷۱.
2 ↑ مناقب ج۳، ص۲۴۲-۲۴۳.
3 ↑ البدایة و النهایة ج۸، ص۱۶۴.
4 ↑ العقدالفرید ج۵، ص۱۲۷.۴.
5 ↑ الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 390، نیز ر.ک: تجارب الا مم، ج 4،
ص 44؛ تاریخ الطبری، ج 3، ص 282، با اندکی تفاوت. در ان آمده است / در کتاب تجارب الامم (ج 2، ص 44)
" محمد نبهان "
2 نوامبر 2014
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.