محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

مجموعه دست نوشته های شخصی محمد نبهان

محمد نبهان

آنان که خدا را می جویند ، او را می ستایند و درحالی که او را می جویند ، می یابندش و در همان حال که او را می یابند ، می ستایندش !

" آگوستین قدیس - اعترافات "

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

آخرین نظرات

نویسندگان

آرزو ها ..

سه شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۵۸ ب.ظ

آرزو ها ..

امروز از خودم پرسیدم ، آرزویم چیست ؟ ، خنده ام گرفت .. وقتی دیدم چیزی به ذهنم نمی رسد .. بله ، آرزویی نداشتم !!
یا شاید هم حوصله فکر کردنش را نداشتم ، نمی دانم ، ..
من بودم و یک پیاده روی خالی که ناگهان غبار ، چهره خیابان را فرا گرفت ، چیزی فرو ریخته بود ، سرو صدای مشاجره شدید می آمد ، آجر ها و سنگ های ریز و درشت به اطراف پرت می شد ، وارد خیابان شدم چند قدم جلو تر که رفتم ، کنار بناهای قدیمی شهرمان لودری را دیدم که در دهانش بقایای بجا مانده را یکی پس از دیگری می ج...وید ! ، آن اطراف پیره مرد نحیف عربی بلند فریاد می زد :

_ " یا ابن الادم لیش اتخرب بیوت اجدادک ، تف علیک الی ماعندک غیره ! "
( ای پسر انسان ، چرا خانه های اجدات را خراب می کنی ، تفو بر تو که غیرت نداری ! )

مرد جوان که پشت آن غول سرکش نشسته بود ، لحظه ای دست از کار کشید ، سرش را از شیشه بیرون آورد و گفت :

_" خربت بیت ابوی ، صح ..
لکن من یعیش اطفالی .. انت ؟
( خانه پدرم را خراب کردم .. درست است ..
اما چه کسی می خواهد بچه هایم را روزی دهد .. تو ؟ )

پیره مرد نگاه سنگینی به او انداخت دستی تکان داد و با عصبانیت چفیه اش را از سرش بلند کرد و بر شانه اش انداخت و رفت ..

یاد سوالم افتادم .. گفتم ای کاش در اهواز هم آثار تاریخی ارزشمند بودند و همانند آثار موجود در اصفهان حفظ می شدند !
از کنار ساختمان گذشتم و از شدت ناراحتی و تاسف فراوان سری تکان دادم و از عرض خیابان عبور کردم ، راننده لودر با تشر و عصبانیت به من گفت :

ها انت اشمالک کلیت اموال ابوک .. ؟
( هان تو را چه شده نکند اموال پدرت را خورده ام .. ؟)

یاد حرف های " حنظله " ناجی العلی افتادم و به او گفتم :

اخشی ما اخشاه ان تصبح الخیانه وجه نظر .. !
( ترس من از این است که مبادا روزی خیانت ، دیدگاه قلمداد شود .. )

از لودر پیاده شد ، در را با عصبانیت فراوان محکم بست و گفت :
_ اسکت یا اخی ... اسکت .. !
( چیزی نگو ای برادر .. چیزی نگو .. )

یاد آرزوهایم افتادم ، دیدم آرزو ها هم دیگر مهم نیستند چیز های مهمی هست که باید باشند اما نیستند ..

" محمد نبهان ، 29 مایو 2016 "


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۰۵
محمد نبهان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.